« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2011-12-01

من مردی‌اَم که از آزمونا، سرکوتاه بیرون می‌یاد آی ِ دکتر. سرکوتاه بیرون می‌یاد و می‌ره تو دشت و دمن یله می‌ده. خوابش می‌بره همون‌جا هی بهش می‌گن برو سر جات بخواب.



Comments: Post a Comment