« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2011-12-05

می‌گوید وقت‌هایی که پوستش نازک می‌شود، دلش تنگ این‌جا می‌شود، آدم‌های این‌جایش، می‌رود گم و گور می‌شود، بعد چند ماه هیچ صدایی ازش هیچ‌جا نیست، در سکوت پنهان می‌شود. جوری که آدم نگرانش می‌شود. من خیال می‌کنم نوتیفیکیشن‌ها را هم خاموش می‌کند، گیرنده‌ها را می‌بندد، جوری که هیچ صدایی، اشاره‌ای از این‌جا نرسد به آن‌جا، لابد برای این‌که وسوسه‌اش نکند. خودش می‌گوید برای این که دوری را تاب بیاورد لازم دارد که درها را ببندد، صداها را هم. تا بکشد، طاقت بیاورد. گاهی آدم‌ها برای تحمل دل‌تنگی ملافه‌ی سفید می‌کشند روی قاب‌عکس‌ها، گاهی هم سرشان را می‌کنند توی اسکایپ و دیگر بیرون نمی‌آورند. این تصویر محتوم آینده‌ی پراکنده‌گان این سال‌هاست.


Comments:
ترک کردن درد داره، ...
whatever!
 
ترک کردن درد داره، ...
whatever!
 
پوف
 
پراکندگان این سال ها
آخ که این سال هاهرچه نکرد نسل شما رو با نوشته های بینطرتون به ما هدیه کرد.ارادت بسیار شوالیه
 
بی نظیر*
 
Post a Comment