« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2011-12-14

از لحاظ جوال‌دور و این‌ها

ما، نسل نسبتن‌سپری‌شده‌ی وبلاگ‌نویس‌ها، عادت کرده‌ایم در این سال‌ها که متکلم وحده باشیم. نه که از گفتگو کلن خوش‌مان نیاید ها، گفتگو را ولی یک جور دیگری دوست داریم که ماهیت‌ش بیش‌تر به مونولوگ شبیه است. دوست داریم برویم بالای سن بایستیم، خطابه‌مان را بخوانیم، جوری که وقت خواندنش کسی حرف‌مان را قطع نکند. بعد که تمام شد جماعت برای‌مان دست‌ بزنند. فوقش به نوبت و آرام‌آرام دست‌شان را بلند کنند اجازه بگیرند یک گیر لایتی هم دادند دادند. بعد اگر خوش‌مان آمد که هِچ، نیامد جواب‌شان را ندهیم. به روی خودمان نیاوریم کلن. اسم این ماجرای بامزه را هم می‌گذاریم فیدبک.

بعد اما در دنیای واقعی خب کسی خیلی به این که ما چه‌جوریِ دنیا را دوست‌تر داریم وقعی نمی‌نهد، متاسفانه. همین هم هست که عمومن ترجیح‌تر می‌دهیم حرف‌ها و غرها و گلایه‌ها و کنایه‌ها و لابه‌ها و ماله‌های‌مان را برداریم عوض این که آن طرف بگوییم، بیاوریم این‌جا بنویسیم. احساس خوبی هم به‌مان دست می‌دهد که به‌به، حرف‌مان را زدیم و راحت شدیم. کسی هم حرفی روی حرف‌مان نزد. حال می‌دهد طبعن. در این امپراطوری کوچک‌مان خدایی می‌کنیم خداوکیلی، نمی‌کنیم؟

حیف که داریم منقرض می‌شویم. داریم میدان را خالی می‌کنیم برای آن‌ها که گفتگو بلدند. برای آن‌ها که تن‌شان حتا می‌خارد برای این که جواب بدهند. تعارف که نداریم، یکی بالاخره یک روزی باید بیاید توی روی‌مان بگوید: «دوره‌ت تموم شده مربی» بعدش هم برود پیِ کارش.


Comments:
http://www.ted.com/talks/kathryn_schulz_don_t_regret_regret.html

نصفه دومش
 
به نکته خیلی خوبی اشاره کردی سیر هرمس. من همیشه از دست بعضی وبلاگ نویس های پر بازدید قدیمی دلخور می شوم که چرا جواب کامنت ها را نمی دهند.نه که جواب من، جواب هیچ کامنتی را. انگار که همه وظیفه دارند مطالب آنها را بخوانند. راستی به عنوان یک پیش کسوت اگر حوصله داشتید سری به وبلاگ من بزنید ممنون می شوم. متأسفانه من دوستان زیادی ندارم که تبادل لینک کنند و کمی وبلاگم خوانده شود. متشکرم
 
Post a Comment