در خدمت و خیانت ارتباط آفلاین
یا رسد آدمی به جایی که ردیف اسمس و جیپیآراس قبض موبایلش سنگینتر از ردیف مکالماتش باشد.
1
یک عمر هی هوار کشیدیم که آقا در ارتباط آفلاین، در اسمس و ایمیل و الخ، لحن نیست، شور نیست، سوءتفاهم هست، فیلان هست. که آقا صدا خوب است، تصویر بهتر است، ماچ و بغل هم که اصلن اوووف. خب؟ حالا همه را یکجا پس میگیریم. کلن عرض میکنم ها. یکجا پس میگیریم سرمان را هم بالا میگیریم که مرد اصلن باید حرفش را پس بگیرد. اصلن چه معنی دارد آدم سر حرفش بماند سپیده.
2
یکیدوتاشان را زورم رسید تربیت کنم. جوری که بدانند هزاربار هم که زنگ بزنند جوابشان را نخواهم داد. بهجایش اسمسشان را در کسری از ثانیه ریپلای خواهم نمود. یک نمود میگویم یک نمود میشنوید ها. روزگار خوبی با هم داریم. میدانند که باید حرفشان را خلاصه کنند. به اقتضای مدیای متن. میدانند که ناچارند پرهیز کنند از مقدمه و موخره و آگراندیسمان و حاشیه. میدانند که جوابی که بهشان میدهم همانی است که اگر کیسهکیسه حرف هم بزنند همان را تهِ تهش از من خواهند شنید. بعله، من یک دیکتاتور خونخوار و بیرحم و درکنکن هستم.
3
میگویند سلفپرتره مهمترین چیزی است که برای شناخت یک آرتیست باید مد نظرش قرار داد. میگویند گویاتر از سلفپرتره متریال نداریم اصلن. میگویند سلفپرتره گاهی اصلن یک جور پیشبینی هولناک آینده است. میگویند آن تصویری است که هنرمند از خودش دارد، یا میخواهد داشته باشد، یا میترسد که داشته باشد، یا هم چند تا یای دیگر.
4
شما کدام، کدام دکمهی تلفنتان بیشتر فرسوده شده؟ استعمال شده؟ من، دکمهی سایلنت.
5
موسیو ورنوش را یادتان هست؟ نه خداوکیلی یادتان هست؟ یک زمانی یک چیزی نوشته بود به این مضمون که از یک جایی به بعد استحاله شده بود. محو شده بود. شده بود بهکل یک آدم مجازی. به فتحِ میم. همان موقع به خودم گفته بودم که هاها. بعد هم اضافه کرده بودم که هه. بعد هم سرم گرم شده بود و دیگر به ورنوش و نوشتهاش فکر نکرده بودم.
6
رسد آدمی به جایی که کلن زنگ تلفنش برایش بشود به مثابه بوقی در دوردست، از ماشینی ناشناس، برای عابری بیربط. میخواهم بگویم آدم به یک چنین کرختیای میرسد گاهی. عادت میکند به جوابندادن تلفن. لابد چهار روز بعدش هم کلن همین طلاق عاطفی را با باتری تلفنش برقرار میکند. دارم تصور میکنم و خوشحالم. روزی برسد به حق پنجتن، که آدم تلفنش را اصلن از خانه برندارد. یا به خانه نبرد. عیش عظما که اصلن در همان تصویر کلیشهای است که شیشهی ماشین پایین میآید، دستی بیرون میزند، تلفنی را به بیقیدی پرتاب میکند. ماشین دور میشود و در پیشزمینهی کادر، تلفن مادرمرده کوبیده میشود روی آسفالت و قطعاتش خیلی شاعرانه و اسلوموشن به اطراف و اکناف پخش میشوند. یک بارانی هم بیاید همان موقع البته بد نیست. به لحاظ استتیک قضیه میگویم.
7
حکم بدهم. ایمیل سرآمدِ تمامِ خلقت است. اشرف مخلوقات پروردگار است. دستِ خدا درد کند انصافن. حاضرم ایمیلهای شما را جواب بدهم، به آدمهایتان ایمیل بزنم، بهجایش شما جای من حرف بزنید، تلفن بزنید و جواب بدهید. ده به یک، قبول؟
8
مثلن آدم بردارد (سلام هاشم، کلن) یک روز به همهی آدمهای «کانتکتلیست»ش اسمس بدهد که آقا منبعد این تلفن برای ابد خاموش خواهد بود. شمارهی جایگزینی هم نداریم. خب؟ بعد اضافه کند که هرکس هرکاری داشت به این آدرس ایمیل بزند. خداوند متعال جیپیآراس را آفرید، پس بالاخره ظرف یکی دو ساعت جواب خواهید گرفت. لااقل آدم خودش تشخیص بدهد جوابِ کی را کی بدهد. بالاخره اینجوری هم نیست که همیشه تکنولوژی اخ باشد و ایام قدیم ماه باشد و نوستالژی کولاک کند. من، سرهرمس مارانا، به شخصه راضیام از تکنولوژی ارتباط آفلاین، راضیام از انسرینگماشین، راضیام از اسمس، ارضاءام از ایمیل. همین.
بله ایمیل اشرف مخلوقات است
دیدار و گعده و تلفن و اسکایپ دارد جای ایمیل را میگیرد
آخر یعنی چه؟
شوما بصیرت داری بر اسرارِ مگوی عالم. تو هستی که میدانی و ناگفتهها را از بری. باریکلا رامتین جان.
می رسد ؟!
رسیده است جان برادر ، رسیده است . بی آنکه آف لاین باشد یا که خاموش ، بی آنکه سایلنت باشد یا کشیده از پریز ، بی که - سلام بر همه ی بی که ها کلن - آری بی که هیچکدام از اینها باشد ، رسیده است . سال هاست که رسیده است . که هیچ صدایی ، صدا که نه حتی نوشته ای ، اس ام اسی یا ایملی یا که هیچ هیچ دیگری . هیچ هیچ .
شاید باورش اندکی سخت باشد . اما هست . رسیده است . رسیده است زندگی بجایی که از صب تا غروب با ده ها نفر سر و کله بزنی و کرور کرور دوست و آشنا و یک تیر و طایف قوم و خویش داشته باشی اما تلفن ؟ ابدا . موبایل ؟ هرگز . اسم اس ؟ مگر تبلیغاتی . ایمیل ؟ روزی هزار تا اسپم . همین و دیگر هیچ !
با این وصف رسیده است یا نرسیده است ؟ به گمانم که چندان رسیده است که حالا دیگر وقتش شده است کاردی اش کرد . مثل یک هندوانه ی رسیده . که سزای هر رسیده ای کارد است و بس . سرتان را بدرد نیاورم . همین و دیگر بس !
Post a Comment