« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2012-06-21
جایی همان اوایل ظهور مفیستوی آقای سوخوروف بر آقای دکترفاوست، فاوست و جناب شیطان به یک حمام عمومی زنانه میروند. مفیستوی فیلم، پیرمرد کریه و معوجی است که بدن ناهمگونی دارد و آلت تناسلی باریک و چندشآورش به جای جلو، پشتش آویزان است، چیزی شبیه به دم. مفیستو لباسهایش را درمیآورد و به درون «خزینه» میرود. دختران و زنان دستش میاندازند و با او شوخی/بازی میکنند. انگار چیز چندان غیرطبیعیای اتفاق نیفتاده است. بعد هم دنبال کار و زندگی خودشان میروند. مادر مارگریت، دختری که فاوست به او دل باخته است، آشنای قدیمی مفیستو است. خانم خدمتکاری که کارهای فاوست را انجام میدهد، از مفیستو به عنوان مردی قابل احترام یاد میکند که معاشرت با او برای فاوست ضروری است. زن دیگری اصرار دارد که مفیستو را همراهی کند. مارگریت، شخصن هیچوقت با مفیستو در یک قاب قرار نمیگیرد. کاری به کار هم ندارند. یک جور عجیبی، در جهان فیلم آقای سوخوروف، زنها تعامل دارند با جناب مفیستو، تعارض خاصی ندارند. یا همدستاند، یا از او خوششان میآید، یا کاری به کارش ندارند و از کنار هم میگذرند. به آقای گوته که دسترسی نداریم عجالتن، یادمان باشد یکوقتی حکمتِ این قضیهی «عجیب» را از آقای سوخوروف بپرسیم. شما هم یادتان باشد.
Labels: سینما، کلن |
Post a Comment