« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2012-08-14
شبکههای اجتماعی عمدتن یک اخلاقی دارند که هربار که چیزی مینویسی، خیلی مودبانه ابراز میدارند که بگو کجایی، آه از بیوفایی. داشتیم همین طور ولچری (سلام خرمگسخاتون) میکردیم برای خودمان در زورق. بعد آقای جیم موریسون هم خیلی مودبانه و متین و بم، داشتند آداجوی Severed Garden را زمزمه میکردند، بلی، تیتراژ Doors معرکهی آقای استون) یعنی این ملایمت صدای بینظیر این آقا آمده بود نشسته بود روی ورقزدن زورق. خیال برداشتن که الان در این ساحل باشی و در آن رستوران و در زیر این سایهی خنک و بالای آن خانمِ... ببخشید بالای آن شاخهی درخت. بعد، بعد با خودمان فکر کردیم خوب بود بوی این مردم هم دانههایش پیدا بود، یا لااقل موسیقیای که داشتند گوش میکردند، همانوقت. یعنی مثلن شما برداری توییت بنمایی، بعد آقای توییتر یقهتان را بگیرد که الان که داری این را میتوییتی، چی داری گوش میکنی لامصب؟ بوی چیه این بو که از روی یقهات میآید کرهبز؟ حالا از بحث هم زیاد پرت نشویم. داشتیم میگفتیم بلند شوید بروید در این مسابقهی طراحی آگهی برای زورق شرکت کنید خب. ادلهی بیشتری بیاورم؟ خداوکیلی بیاورم؟! خب، البته جایزه و اینها هم هست، همهی که مثل سرهرمس صرفن برای رضای خدا کار نمیکنند که (بلی، این الان یک متلک بود) موضوعش هم الحمدالله شیرین است روی کاغذ، ماهعسل و زورق و سفر و همین جور امور بیاهمیت. کلن بروید اینجا را بخوانید قبلش. با تشکر.
Labels: پروانهها |
Post a Comment