« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2012-08-04
بهت میگفتم مشکل بلاگنویسی این است که آدم به جای زندگی عادی و روایت در کنارش، زندگیش را منحرف می کند، جوری منحرفش میکند که ارزش روایت پیدا کند. الان به نظرم این نکته هیچ مشکلی ندارد. مشکل بلاگری همانطور که گفتم جاذبهی شدید جوگیری است. اگر آدم از دام جوگیری، از دام منتقدی، از دام پیغمبری، از دام نویسندگی، از دام هنرمندی فرار کند، بلاگر بودن هیچ مشکلی ندارد. یا حداقل شخصی کنم قضیه را: برای من هیچ مشکلی ندارد و حتی دوستش هم دارم. فقط آدم باید حد و مرزش را بشناسد. وگرنه واقعن اشکالی ندارد که حتی آدم جریان عادی زندگیش را برای تولید کمی «روایت» عوض کند. حالا مگر جریان عادی زندگی ما چه چیز خاصی هست که نخواهیم اندکی به چپ یا راست منحرفش کنیم؟ مگر چه مشکلی پیش میآید با این تلنگرهای کوچک؟ مضاف بر اینکه خیلی وقتها اصلن نیازی به این هل دادنها و تلنگرها نیست. خیر سرمان تخیلمان باید بتواند زحمت این انحراف از جریان زندگی عادیمان را بکشد. اگر کسی به من بگوید فلان کار را انجام دادم تا ازش چیزی بنویسم، اولن که لزومن قبول نمیکنم، دومن که اگر هم اینطور باشد اشکالی تویش نمیبینم، و سومن لزومن جریان زندگیم را عوض نکردم و صرفن با کمی تخیل به ماجرا شاخ و برگ دادم و نوشتمش. همین. ایرادی توی این سبک زندگی نمیبینم. یا حداقل ایرادش اینقدر جزیی است که در مقابل گناه کبیرهی جوگیری هیچ است. واقعن هیچ است. آن جوگیریای که برایت گفتم، همان است که زندگی بلاگر را ویران میکند.
خرس، خرسِ عزیز
Labels: کوت |
شما از آیدای آهو نمیشوی خبری داری آیا?که چرا نیستن؟
و چرا خود شما این همه دیر به دیر آپ میکنیدآیا؟
Post a Comment