« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2012-09-19
امروز خیلی جدی رفته بودم روی منبر که در این روزگار وانفسا دیگر بعید میدانم کسی بلند شود بیاید وبلاگ راه بیندازد. بس که توییتر هست و فیسبوک هست و راههای رسیدن به خدا زیاد شده و حوصلهها کم شده و الخ. داشتم میگفتم که نسل جدیدی از وبلاگنویسها در راه نیستند و همین ما دایناسورهای موجود باید هی بین خودمان زادوولد کنیم لابد تا بمانیم. بعد، بعد دلم گرفت. همین.
Labels: پروانهها |
شما هم که آدم رو جون بسر می کنی تا دو خط بنویسی
والا بخداش
به کاره یا سفر...آیدا هم که اصلن معلوم نیست چه بلایی سرش اومده...خلاصه بدجوری خاک گرفته وبلاگستانتون
کم نمی بینید جوجه خرس هایی که عکس شما دایناسورها را برای شروع سر در وبلاگشان زدندند و با یک دنیا بی آرزویی وارد این وادی شدند، کم نمی بینید.
ولی حالا به خاطر روی گل شما دایناسورها مام میشیم جوجه مارمولک
پس چرا نمی نویسین ؟
خو بنویسین خو !
نگرانیم بابا
اینه ای رنگ تو عکس کسی ست
تو ز همه رنگ جدا بوده ای
شماها یه روزی شروع به وبلاگ نوشتن کردید، جمع هم رو پیدا کردین، شبکه خودتون رو درست کردین و بعد این شبکه که به شبکههای اجتماعی انتقال پیدا کرد، هیچ وقت نتونستین وبلاگهای جدید رو کشف کنین و پیدا کنین و به حلقهتون اضافه کنین. نتیجهش همینه که هی میشینین از دایناسور بودن خودتون میگید
ارادت آقا
+ بوس و بغل
من کلا آدم کامنت گذاری نیستم، ولی این رو می نویستم چون گفته بودی این اواخر کسی بلاگ نمی زند.
دیدم از 2002 این را داری. من یکی دارم که همین اواخر زده ام. به زور می شود از 2011. شباهتی ندارم به این وبلاگ. وبلاگ های این شکلی (مثل اینی که توداری) را بیشتر هم دوست دارم.
حوصله که کم شده، ولی زدگی از فیسبوک و نوشته های سریع و شتابزده هم ممکن است کسانی را بلاگ نویس کند!
واسکازینش هم چک کنید بد نیست .
توي اين كشور فقط گردن وبلاگ نويس از مو باريكتره و هركي از هرجا رد بشه ميزنه در وبلاگ يارو رو تخته ميكنه،وگرنه جاهاي ديگه اينجوريام نيست. مردم دنيا هنوز دارن رمان فلان جلدي ميخونن،وبلاگ يه صفحه اي كه سهله.
اين قضيه توي ادبيات اين مملكت هم اتفاق افتاده و حاصل اين شده كه فقط داريم شعر و داستاناي همو بازنويسي ميكنيم و نه خواننده پيدا ميكنيم و نه جهاني ميشيم.
ولی دایناسور بودن سخت دلگیر است ... بازم آقای فیلان
Post a Comment