« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-01-22
مینا بزرگمهر و هادی کمالی مقدم. اسم این دو نفر را یک جایی، گوشهی یک دفتری برای خودتان یادداشت کنید. بعد هربار که شنیدید یک اجرایی، کارگاهی، چیزی دارند بدوید، بدوید ها.
خودشان اسمش را گذاشتهاند اجراهای محیطی و هنرهای میانرشتهای. مثلن؟ مثلن در آخرین کارشان برداشتهاند یک «در» ساختهاند. گذاشتهاند وسط خیابان. بعد از برخورد ملت با این «در» فیلم گرفتهاند. نه که دوربین مخفی. اتفاقن دوربینشان آنقدر آشکار است که ملت را وسوسه کند مقابلش «بازی» کنند. این یکی از دغدغههایشان است. بازیگرفتن از مردم. دعوتکردن مردم به مشارکت فعال در محیط.
به گمانم یک پنج ساعتی گذشت. نشسته بودیم به تماشای کارهایشان و گپوگفت با خودشان. آنقدر خلاق بودند و «نایس» و پرانرژی که آدم خیال میکرد از یک سیارهی دیگر آمدهاند. برداشته بودند معماری را ترکیب کرده بودند با نمایش. مینا تز معماریاش «یادداشتهای برِ اتوبان» بود. تصور کنید یک نفر دغدغهاش باشد تهران، تهران با پای پیاده، پای پیاده کنار اتوبان. در یک اجرای دیگرشان، دعوت کرده بودند از ملت که یک لحظه حضورشان در شهر را «پاز» کنند، بعد مشاهده کنند. مشاهدهشان را یکجوری ثبت کنند. «واپسین اجرا» را یادتان هست؟ همان خانهای که در خیابان محمودیه قرار بود خراب شود و جمعی از آرتیستها جمع شده بودند در آن خانه و هرکدام کاری کرده بودند. مینا و هادی در آخرین روز، اجرای دونفرهای داشتند همانجا. نقش زن و شوهری را بازی میکردند که انگار ساکنان خانه بودند. زن و شوهری که جزء «خاطرات» خانه بودند.
میگفت ما تمرین زندگی در محیط عمومی را نداریم. میگفت همین است که مسیرمان برای رسیدن به دموکراسی اینقدر سنگلاخ شده. میگفت این دوتا (مینا و هادی) دارند فراتر از کار نمایش، اتودهایی در باب زندگی در محیط عمومی اجرا میکنند. میگفت نمایش میتواند اینجور وقتها راهگشا باشد. راست میگفت به گمانم.
گاهی آدم احساس میکند در عین این که دور است، خیلی دور است از این که این همه امیدوار باشد و خوشبین، میبیند یک احساس احترام عمیقی را دارد قائل میشود برای آدمهایی که در این وانفسا برمیدارند میسازند. پارکینگ و زیرزمین را میکنند سالن اجرا. آدمهایی که فوران خلاقیت و انرژیشان آدم را در یک آخر شب زمستان این همه سرشار میکند.
اینجا، چیزهای بیشتری بخوانید و ببینید از این دو نفر.
Labels: نشاطآورها |
Post a Comment