« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-02-18
نشسته بودیم گپ می زدیم
یکهو سکوت شد
دختری به تراس آمد
آنچنان زیبا
زیباتر از اینجا بودنِ آرام ما
"باشیا" با دلشوره شوهرش را نگاه کرد.
"کریستیانا" ناخودآگاه دستهایش را روی دستهای "زِبیشک" گذاشت
به ذهنم رسید: به تو زنگ بزنم
بگویم فعلاً نیایی
چون هواشناسی یک عالمه باران پیش بینی کرده است.
فقط "آگنیشکا"ی بیوه
با لبخندی پاسخِ این زیبایی را داد.
ویسلاو شیمبورسکا
پویا افضلی، مودب میرعلایی
از خلال فیسبوک امیر
Labels: ای داد, خوشیها و حسرت, کوت, نشاطآورها |
Post a Comment