« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-03-14
دیدم نوشته که از اول جولای دیگر گودر نداریم. همین موجود نیمزندهی نحیف بیخاصیتی که بود را هم قرار است کرکرهاش را بکشند پایین. آمدم ننهمنغریبم بازی دربیاورم، دیدم واقعن حس خاصی ندارم. گودر مثل یک معشوقِ اشتراکی اما یگانه بود که بعد از یک گافِ بزرگ، آنقدری که استحقاقش را داشت برای نگهداشتنش جنگیدیم. نالهزاری کردیم. بالا و پایین دویدیم. سرگشتگی کردیم. فغان کردیم. بعد دیگر تمام شد. انگار خیلی وقت بود که تمام شده بود. داشتیم یکجور دوستمعمولیوار با هم ادامه میدادیم. بی که شور و حسی در کار باشد. حالا هم این اخبار جدید شبیه این میماند که اکسِ آدم بردارد بخواهد دوباره یک زخم جدید بزند، از همان جنس زخمهای قدیم. کار نمیکند دیگر. اثر خاصی ندارد. میخواهم بگویم این گودری که این اواخر بود، آنقدر بودونبودش علیالسویه بود، آنقدر جایگاهش پست و ناچیز و صرفننوستالژیک بود که بخواهد هم زورش نمیرسد که دوباره از همان سوراخ فیلانمان کند. اینجوری است که صفحهی اطلاعدهندهاش را بستم، قهوهام را سر کشیدم، سیگارم را روشن کردم و به ادامهی اسکرولکردنم پرداختم. صبح اول جولای هم میآید و ما روزی آدرس گودر را آن بالا خواهیم زد و بعد هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. نه آن بالا و نه در ما. بعله، رسم روزگار چنین است آقای دکتر.
Labels: مرحوم گودر |
میبینم اون شب زمستونیه که برمیگرده میگه ما با هم زوج خوبی میشدیم ؛ نباید میبستم خودمو روت
بجاشم ما همین الان میریم تو این سایته
http://www.newsblur.com/
از تو گوگل خودش ایمپرت میکنه راحت
netvibes.com
هم گزینه دیگست البته
Post a Comment