« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-07-15
۱
خوشینویسیای که به «ادبیات»، به تولید ادبیات منجر نشود، پز و ویترین و الخ هم که محسوب نشود، در بهترین حالتش میشود تولید محتوای بیارزش، میشود «جانک».
تعمیمشدادن به خوشینگاریها اما به این راحتیها نیست. وگرنه چرا هنوز که هنوز عکسهای سال ۴۲، خوشینگاریهای سال ۴۲ را که آدم نگاه میکند یک جای دلش غنج میرود.
۲
اعتراف کنم. از این پست علیبی که شر شد و شر شد (به کسر شین اول و فتح دومی) همان دوجملهی اولش را پسندیده بودم. همان که از کثرت گزارش نوشتن و دادن و پیشیگرفتن سرعت تولید محتوا از مصرفش میگفت. از این حجم انبوه گزارشهای شخصی، گزارشهای اکثریت، متنی و تصویری و الخ، بیخاصیتیشان. کثرت گزارشهای شخصی، فارغ از خوشی یا غم بودنشان حتا. آدم است دیگر، گاهی دلزده و خسته میشود از این همه تولید بیخاصیت محتوا.
۳
چهارپنجسال پیش حدودن، مجلهی معمار را که ورق میزدی، غالب تبلیغها تبلیغ کامپوزیتپنلهای آلومینیومی بود. انتخاب اول قریب به اتفاق کارفرمایان اداری و تجاری. تا شهرها از کاپوزیتپنلها اشباع شد. حالا همان حکایت برای نماهای چوبی دارد تکرار میشود. یکجوری که آدم خجالت میکشد پنلهای چوبی به کسی پیشنهاد کند. میخواهم بگویم این اشباع کلن چیز بدیست. نکنیم خب. شده حکایت اینستاگرامهایمان از خوردنیهایمان، صرفِ خوردنیها، صرفِ میز غذا، بیامضا، بیهویتِ معلوم. آدم را دچار یکجور کرختی میکند کمکم. از فرط تکرار.
این همه سوژهی بکر داریم هرکداممان: خودمان، خودمان در جاها، در موقعیتها، دوروبریهایمان، دوروبرهایمان، «لااقل» به آنها بپردازیم، اگر کماکان اعتقاد داریم لزومی به عکس «خوب» گرفتن نداریم در اینستاگراممان.
Labels: راهکارهای کلان |
به ما که رسید آسمون تپید !
Post a Comment