توی چشمهام نگاه کرد که: تو واقعن دیگه هوس پلوی کرهمالیشده نمیکنی؟! دلت نمیره واسه خورش قرمهسبزیای که بوی روغن روش دماغت رو مست کنه؟! واقعن اسپرسوت رو هم بدونشکر میری بالا؟! چته خب؟! غذای چرب و چیل هوس نمیکنی دیگه؟! گشنهت نمیشه مرتیکه مگه؟! یک تکه سینهی مرغ کبابشده بریدم. با چند تکه کاهو زدم سر چنگالم و فرستادم به خندقِ سابقنبلا. گفتم توی فیلم «اونجرز» از همون اول فیلم مردآهنی گیر داده به هالک. به هالک که نه درواقع، به بروس بنر، اونیکی شخصیت آروم و کنترلشده و غیرعصبانیش. که تو چیکار میکنی که دیگه عصبانی/هالک نمیشی؟ چهجوری خودت رو کنترل میکنی؟ رمز موفقیتت چیه؟ بعد، آخرای فیلم، یهجا هست که بروس/هالک رو میکنه به مردآهنی/تونی استارک، که میدونی راز من چیه؟ «من همیشه عصبانیام».
Labels: ما درون را بنگریم و حال را، شما چهطور آآی دکتر؟
Post a Comment