« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-08-25
داشت خودش را مقایسه میکرد با یکی از نسلهای قبل، آقای بیضایی مثلن. میگفت آقای بیضایی که میگوید از اینترنت و ایمیل چیزی سرش نمیشود همه قربانصدقهاش میروند که آخی، ایجان. میگفت اما این اینترنتندانیِ من مایهی شرمندگیست. آدم در این زمانه و در این سنوسال (سلام سیوخوردهایسالگی ِ خانم شین) بلد نباشد با چهارتا «اپ» کار کند مایهی افتخار که نیست هیچ، خجالت هم دارد. هیچ هم آدم را از زمانهاش جدا نمیکند، تافتهاش نمیکند. قریب به یک ماه پیش تلویزیون داشت اجرای لندنش را نشان میداد. دلم برایش تنگ شد یکهو. وایبر زدم که مرتیکه، الاغ، خاکتوسرت که آدم زمانهی منای و نیستی. دوهفته بعد جواب داده بود که ایوای، الان دیدم و خندیده بود. و میتوانم تصورش کنم که با آن بلاهت یگانه و دوستداشتنیش داشته بازی میکرده با گوشیاش لابد، دستش لغزیده روی وایبر، پیغام من باز شده، خوانده و خندیده و جواب داده.
میخواهم بگویم آدم قبل از این که از روشهای حذفی برای تافتهکردن خودش استفاده کند باید بگردد یک تحقیقی بکند که آیا در این زمانه هنوز هم «من که موبایل ندارم» و «آدم با تلفنش میخواد حرف بزنه دیگه، چیه این قرتیبازیا» و قسعلیهذا جایی خریدار دارد و آخیبرانگیزست یا نه، صرفن اداییست بیکارکرد و دشمنشادکن و درستایش بیسوادی.
Labels: کلن |
Post a Comment