« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-09-25
«خیلی کول گفت هرچه تصمیم بگیری٬ من اعتماد میکنم. نگفت حمایت میکنم. گفت اعتماد میکنم. دقیقا همیشه از همین قسمت دموکراسی میترسم؛ همینجا که میگوید به اجماع رسیدید و تصمیم گرفتید٬ پای عواقبش هم بنشینید.»
خانم کارما به جای درستی زده به گمانم. به فرق بین همین «اعتماد» و «حمایت». یادم بماند جای این دوتا را با هم اشتباه نگیرم منبعد. جایی که اعتماد لازم دارم طلب حمایت و ساپورت (نه از آن ساپورتها) نکنم. گاس که مشکل تاریخیام هم با این امر حمایتکردن/شدن حل شد. همین که هیچوقت نفهمیدم که چرا گاهی ملت حمایت بیقیدوشرط دلشان میخواهد. این پشتیبانی بیحدومرز، این طلب پشتیبانبودنِ بیحدومرز که اینطرف و آنطرف طلبش را میبینیم و میخوانیم از کجا پیدایش شده اصلن. که مثلن من هر غلطی کردم کردم اما بشینم در موضع یک آدم طلبکار، که من را حمایت کن. پشتم باش، ساپورتم باش (از آن ساپورتها، اینبار). چقدر من خوشم میآید از این کلمهی «عواقب». از این که این قدر قشنگ و دلبرانه میآید مینشیند همینجا، درست بعدِ «تصمیم». و چارهای ندارد جز این که بپذیریمش، خودمان، تنهایی. به قول خانم کارما، ترسناک است و یک دنگ دل آدم را میلرزاند. عین خودِ آدمشدن.
Labels: از حرصها و آدمها, راهکارهای کلان, کوت |
ممنون
Post a Comment