زنهای کرد یه لباسی دارن، یه پیراهن دقیقترش. صاف و بلند. بدون درز و چین و برش یا اوزمان. دوخت ساده یه خطی. پایینشم سردوزی ساده. یک کیسه مستطیل بلند که خیلی هم گشاد نیست. از بالا تا پایین. از گردن تا قوزک پا. یقه هفت بسته. آستین بلند تا مچ دست. پارچه هم گلدار ساده. نه کَتون نه ژرسه. کرپ سبکِ خُنکِ لخت. نه اتو میخواد نه هیچی. بشور بپوش. اما، اما از دَم آرنجاش از تو خود آستین یکی یه بند بلند دوخته شده از خود پارچه، مثل یک کمربند بلند که از آستینا نیممتر زده بیرون. بندها رو میگیری میکشی به اطراف و آستینا چین میخورن بالا، ادامهاش رو ضربدری میبری دور گردنت بعد میبری از زیربقل میدی پشت تنت رو خط کارور پشت با دستات گرهاش میزنی. کوچیک و سفت. پاپیون هم نه. گره ساده. دوتا روهم و سفت. مهمه که سفت. کمک هم نمیخواد. مثل زیپ پشت نیست که بگی بیا برام ببند. هر زنی خودش میتونه بند رو از دور گردنش ضربدری بکشه ببره رو کمر گره سفت بزنه. بعد همینجاس که معجزه میشه. شونهها صاف میشن میرن عقب. سینهها به اندازه برجسته میشن میان جلو. گردن بلندی خودشو نشون میده از تنه جدا میشه. کمر و پشت صاف میشن. چونه میره بالا. چشما مستقیم نگاه میکنن. یکی وایسته جلو روت پریشونه که از روی پیرهنت انگشت بکشه رو استخون ترقوهات که هم معلومه اونجاس هم معلوم نیست اونجاس. از گودی کمر دست میکشی پایین رو تنت که پارچه رو صاف و مرتب کنی، میبینی از گردن تا کف پا همه یه جان. انگار که دَشت. جا به اندازه کافی هست که تنت تو پیرهن واسه خودش بچرخه. تنت بهار. بهار اردیبهشت.اون حجابی که بلد نیستن تعریفش کنن، اون همینه. همین که امنی. داد میزنی ولی آرومی، میجنگی ولی آرومی، غم داری ولی آرومی، شادی ولی آرومی.
پرستو پریس، از خلال فیسبوک
عااللییییی بوووود
بوی شراب و نرگس و زن می داد
خالص
طبیعی
زیبا
همه این کلمات در عالم مثل افلاطونی اش
گلمیخ
Post a Comment