« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2016-01-14
پیرمرد چشم ماست
ما نسل سوختهایم چون تا جایی که سرهرمس میداند هیچوقت فرصت نشد آقای منوچهر نوذری جای آقای بیل موری برایمان حرف بزند. وگرنه و اگر قرار بر دوبله باشد، کدام صدا جز صدای منوچهر نوذری میتوانست آن بهآرنجمِ همیشگی، آن رندی و بیخیالی و جدینگرفتن دنیا و مافیها را در بیاورد. حالا حرفم اصلن حرف آقای مرحوم نوذری و دوبلاژ نیست. داشتم a very murray christmas خانم سوفیا کاپولا را میدیدم. فیلمی یکساعته از نتفلیکس که حتا به زور میشود آن را فیلم نامید. یک شوی کریسمسانه با ساز و آواز. اما، اما کافیست مثل سرهرمس مراد و بت و الگویتان آقای بیل موری باشد. دیگر نه قصه مهم است و نه پیرنگ و نه خردهپیرنگ. که البته فیلم تقریبن بوی خاصی از هیچکدام اینها هم نبرده. اما یک موهبت داشته خانم کاپولا: آقای بیل موری. آقای بیل موری را هم که میدانید، کافیست همینجوری نشسته باشند جلویتان، یا جلوی دوربین. میخواهم بگویم همین کافیست. همین که گاهی شکلک دربیاورند، حرفی بزنند، قری بدهند، آوازی بخوانند یا شانس بیاورید و شوخیای برایتان اجرا کنند. یا آنقدر بختتان بلند باشد که آقای موری را ببینید وقتی دارند غر میزنند، درعینحال آن مانیفست جهانی را هم ابراز میکنند: که هیچچیز واقعن آنقدرها مهم نیست. آقای موری شمایل شلگرفتن و جدینگرفتن و بیخیالحالا هستند. این که سینما این پرسونا را برایشان ساخته و چقدر با واقعیت وجودیشان فرق میکند یا نمیکند هم در حال حاضر، و در «نوشتار» حاضر به آرنجِ نگارنده است. مهم این است که برای خودمان آرزو کنیم بزرگ که شدیم، شبیه آقای بیل موری بشویم.
Labels: آدم از دنیا چی میخواد, سینما، کلن, نشاطآورها |
Post a Comment