« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2017-05-09
لابد یادتونه، آخرین روزای سال ۹۴، حوالی برجام بود که آقای ممدجواد ظریف حین تور آسیاییش گذارش افتاده بود به موسسهی امور بینالملل نیوزلند. یه خبرنگاری ازش پرسیده بود آخه چتونه که درست در آستانهی آغاز روابط تجاری با چندتا شرکت ژاپنی یهو آزمایش موشکی میکنین؟! آقای ظریف خندیده بود که اگه یه سوال رو به صدتا جور مختلف هم بپرسین بازم جوابش یکیه. بعد اومده بود شروع کنه به توضیح که یهو حرفاشو قطع کرد و از جاش بلند شد و گفت: اجازه بدین من بایستم تا منو ببینین. بعد، با شور و حرارت و احساساتی که از دیپلمات کارکشتهای مثل اون بعید بود تعریف کرده بود که تمام سالهای جنگ با عراق، چطور دربهدر موشک بودیم از این کشور به اون کشور و دست خالی مونده بودیم. گفت شما هیچوقت حال اون روزای ما رو نمیفهمین. همینه که فکر میکنین واسه چندتا قرارداد تجاری، حاضریم بیخیال توان نظامیمون بشیم.
آقای ظریف، آقای ممدجواد ظریف، آدم ایدهآل منه بین سیاسیون جمهوری اسلامی. متمدن و عملگرا و نتیجهگرا و تمیز و باسواد و باهوش و خوشخنده و غیرآنارشیست و غیرانقلابی و مدبر و دنیادیده و منطقی و مذاکرهبلد و اصیل و زیرمیزنزن و غیرپوپولیست و الیت.
من اگه بخوام فقط یه دلیل بیارم که چرا کماکان به آقای روحانی رای میدم، همین آقای ممدجوادظریف و دستاوردای تیمشه.
Labels: من، رسانه |
Post a Comment