« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2005-01-01 رنجهاي آقاي ماراناما امروز قرار بود عسلويه باشيم اما نيستيم و اينجا پشتِ ميزمان نشستهايم و سرِ كار هم نرفتهايم چون سرماي بدي خوردهايم و نفسمان درنميآيد و هي داريم سوپ ميخوريم و شربت و پيپ هم نميتوانيم بكشيم و اعصاب هم نداريم و قرار است عصر برويم براي خودمان شلغم بخريم و بار بگذاريم. البته خانم مارانا اينجا نيستند وگرنه حال و روزِ ما خيلي بهتر بود. عجالتاً نشستيم و فيلمِ The Human Stain را ديديم و فيالواقع دو تا و نصفي ستاره اعطا ميكنيم. كه بيشتر به خاطرِ گلِ روي آقاي سرآنتوني هاپكينزِ بزرگوار و دوشيزهي مكرمه سركار خانمِ نيكول كيدمن است كه انصافاً با جداشدناش از آقاي تام كروز خدمتي به عالمِ سينما كرد و يك هنرپيشهي فوقالعاده باهوش و البته وجيهالمنظر به دنياي سينما تقديم كرد كه روز به روز نقشهاي متفاوتتري بازي ميكند و آدم باورش نميشود اين همه امكانات چگونه در وجودِ اين خانم جمع شده بود و تا به حال نامكشوف! از آن فيلمهايي كه از صدقدمي داد ميزنند كه ما را از روي يك رمانِ خوب ساختهاند ها! Labels: سینما، کلن |
Post a Comment