« سر هرمس مارانا »



2005-01-17

در اين مدتي كه ما مشغولِ ننوشتن بوديم، شما انسان‌هاي فاني بالاخره موفق شديد بر روي آن قمرِ بزرگِ كيوان فرود بياييد. از اين كه داريد به ما نزديك‌تر مي‌شويد به هر حال خوش‌حال‌ايم!

1- طلاي سرخِ آقاي حسينِ پناهي رويت شد. فيلم‌نامه‌ي شهري و معاصر و خوبِ آقاي كيارستمي و اجراي خوبِ آقاي پناهي، فيلمِ سه ستاره‌ي دل‌چسبي را رقم زده است. بازي دو تا هنرپيشه‌ي اصلي هم كه حرف ندارد. به قولِ عباس‌آقا كيارستمي، هنگامي كه قصد داريد با نابازيگران كار كنيد، انتخابِ درستِ نابازيگر، 80 درصدِ كار است. اين اتفاق به خوبي در نابازيگرانِ طلاي سرخ – آن جوانكِ پاچه‌خوار و صادق و ورراژ و آن عباس‌آقاي ساكتِ مرموز با آن ميميكِ فوق‌العاده و سنگي‌اش – افتاده است. تنها حسرتي كه مي‌ماند كشفِ ايده‌ي پنهانِ دهه‌ي شصتي و حالا كهنه‌شده‌ي مقايسه‌ي فقير و غني است كه بعيد مي‌دانم از فيلم‌نامه‌ي آقاي كيارستمي آمده باشد. اين جور سوتي‌ها به حسين‌آقاي پناهي بيش‌تر مي‌خورد!

2- نمي‌دانيم چرا مدت‌ها فكر مي‌كرديم اين همسران استپفورد بايد فيلمِ جالبي باشد. شايد به خاطرِ گلِ رويِ سركار خانمِ نيكول كيدمن باشد كه به هرحال فاميل هستند و احترام‌شان واجب. اما باور كنيد كه آقاي سر هرمس ماراناي كبير، با همه‌ي تعلقات خاطر به مناسباتِ فاميلي، فقط يك ستاره نصيبِ اين فيلم مي‌كند. ايده‌ي فيلم تازه و جالب است اما بدجوري آمريكايي و گل‌درشت و پيام‌دار تمام مي‌شود. كجاست آن زماني كه تهيه‌كننده‌هاي هاليوود مي‌گفتند: اگر پيام‌ داري چرا نمي‌ري تلگراف‌خونه؟! داستان تقريباً اين است كه يك زنِ به شدت موفق و ايده‌آليست، براي بازگرداندن شرايط به روزهاي خوشِ گذشته، در يك دهكده‌ي تفريحي، با دست‌كاري و اضافه‌كردنِ چند چيپ در مغزِ خانم‌هايي كه به شدت در زنده‌گيِ اجتماعي و كاري آدم‌هاي موفقي هستند و از شوهرانِ خود جلوترند و به همين دليل شوهران احساس بدي نسبت به خود و همسرشان دارند و كلاً زنده‌گيِ مرسومِ خانواده‌گي خيلي درست پيش نمي‌رود، آن‌ها را تبديل به زناني مطيع و خانواده‌دار و خانه‌دار مي‌كند تا هم خود و هم شوهران‌شان، لذتِ بيش‌تري از زنده‌گي ببرند. در اين ميان شوهرِ خانمِ كيدمن متحول مي‌شود و با همكاريِ خانم، اين اختراع را از بين مي‌برد و زنان را آزاد مي‌كند تا اين نتيجه حاصل شود كه مردان و زنان بايد دوشادوشِ هم باشند و از موفقيت‌هاي هم لذت ببرند و از اين جور حرف‌ها! البته اين كه ما از اين فيلم خيلي خوش‌مان نيامد هيچ ربطي به احساساتِ پاكِ مردسالارانه‌ي ما ندارد. (براي اطمينانِ بيش‌تر از آقايان سانسورشده و الف در زمينه‌ي اين احساسِ ما مي‌توانيد بپرسيد!)

3- آقاي مارانا اصولاً از اين جريانِ مستقل در سينماي آمريكا خوش‌اش مي‌آيد و هرجا دست‌اش برسد از آن حمايت هم مي‌كند. از آقاي هال هارتلي فيلمي رويت شد به نامِ كتابِ زندگي كه شرح ماجراي به زمين برگشتن عيسي مسيح و دستيارش، مريم مجدليه است در روز 31 دسامبر 1999 براي تحققِ آخرالزمان و انصرافِ آقاي مسيح از برهم‌زدنِ جهان و ديدارهاي بامزه‌اش با آقاي شيطان و عرق‌خوريِ مسيح و شيطان كه البته به مذاقِ آقاي سر هرمس ماراناي بزرگ خيلي خوش آمد! البته اين را هم بگوييم كه آقاي هارتلي آدمِ خسيسي است و با چندرغاز دلار اين فيلم را ساخته و از هيچ اسپشيال افكتي در آن خبري نيست ولي به علتِ ايده‌ي فوق‌العاده‌ي آن، ديدني است و استحقاقِ سه ستاره را دارد.
اين را خطاب به آن مرتضويِ احمق و ساده‌لوح مي‌گوييم كه به همه بگويد: ببين پسرم چقدر خوب است آدم جرئتِ اسطوره‌زدايي از ائمه‌ي اطهار را داشته باشد؟! اين جوري هم آن درگورخفته‌گان به‌روز مي‌شوند و خاطرخواه پيدا مي‌كنند هم در سايه‌ي اين دوباره نقدشدن، از نو ساخته مي‌شوند و چه بسا دوباره احمق‌هايي پيدا شدند كه به اسلام گرويدند! دوم اين كه آن فيلتركردنِ اوركات و بلاگر و پرشين‌بلاگ و سايت‌هاي مستهجن و سياسي هم كارِ بدي بود پسرجان! هيچ فكر كردي اگر آن همه سايتِ ضداخلاقي را ببندي، اين آقاي الف امورات‌اش چه جوري خواهد گذشت؟!

4- يك اتفاق‌هاي باحالي حول و اطرافِ آقاي ماراناي بزرگ دارد اين روزها مي‌افتد كه نمي‌داند مشعوف شود يا مخمور! به قولِ آن كچلِ شيرين‌زبان كه آقاي مارانا هميشه فكر مي‌كند طرف استادِ سركارگذاشتنِ ملت است، آقاي الهي قمشه‌اي، اين‌هماني‌ها و هم‌زماني‌هاي شگفت‌انگيزي اين روزها براي ما رخ داده كه توضيحِ آن براي شما آدم‌هاي فاني، بي‌هوده و غيرقابل‌درك‌پذير است! اول اين كه درست همان روزهايي كه ما تياترِ حرفه‌اي را ديده‌ بوديم و درگيرِ آن بوديم و به فيلمِ نديده‌ي آقاي پولانسكي، دوشيزه و مرگ، استناد مي‌كرديم، ناغافل كتابِ سهمِ من را خوانديم و يادِ اين جابه‌جايي‌ها افتاديم و بعد، اين آقامصطفا، فيلميِ ما، خودِ مرگ و دوشيزه‌ي آقاي پولانسكي را براي‌مان آورد! دوم اين كه درست زماني كه ما داشتيم دربابِ شيرين‌بيانيِ آقاي تروفوي مرحوم، اين‌جا قلم‌فرسايي مي‌كرديم، بيست‌مين سال‌روزِ مرگِ اين آقا فرارسيد و هوشنگ گلمكاني در مجله‌اش، فيلم، در موردش پرونده ساز كرد! سوم اين كه ما همين‌جوري كتره‌اي براي خودمان يك وقت نوشتيم مرحومه سونتاگ و همان روز در روزنامه‌هاي خوانديم كه خانم سوزان سونتاگ به رحمتِ ايزدي پيوست! و آخر اين كه درست در روزهايي كه داريم آياتِ شيطانيِ آقاي سلمان رشدي را مي‌خوانيم و مشعوف مي‌شويم، اين فيلمِ‌ هال هارتلي را ديديم دربابِ مسيح و شيطان و اسطوره‌زدايي از رفقا! به هر حال از كراماتِ آقاي سر هرمس ماراناي بزرگ است ديگر!

5- يك فيلمِ بامزه‌ هم ديديم به نامِ انكرمن (مجري) كه اول آن‌قدرها بامزه نبود و لوس مي‌نمود اما بعدتر با شوخي‌هاي به‌تر و پخته‌تر و بكرتري، جالب شد! اصولاً يك ستاره به آن مي‌دهيم آن هم به خاطرِ آن شخصيتِ گوينده‌ي اخبارِ هواشناسي كه آي‌كيو‌ي 48 داشت و معركه بود!

6- ما تا اطلاعِ ثانوي از هيچ چيزي مشعوف نخواهيم شد!

7- ما اين روزها به شدت داريم دنبالِ يك زمينِ زيرِ 300 متر براي ساخت و ساز مي‌گرديم. 400 متر هم اگر باشد مشاركت مي‌كنيم! سر و كارمان هم با اين املاكي‌ها افتاده و حال و روزِ خوشي نداريم! اگر سراغ داريد خبرمان كنيد كه يك شاه‌كارِ معماري مي‌خواهد متولد شود از ناحيه‌ي ما و منتظرِ رحِمِ مناسب است!

8- دنبالِ يك چيزِ ديگر هم مي‌گرديم! اگر كسي اطلاعي از دوربين‌هاي ميني ‌دي‌وي و خاصيتِ سي‌سي‌دي و اين‌جور چيزهاي آن، به همراهِ اطلاعاتي در موردِ مقايسه‌ي براندهاي سوني و پاناسونيك و كانن دارد، ما را خبر كند. خانم مارانا تصميمِ قاطع دارند كه يكي ابتياع نمايند.

9- ما امشب بدجوري عصباني و كلافه بوديم و خانم مارانا با آن صبوري و متانت و هوشِ ذاتي و مهرباني بي‌مثال‌شان، بدجوري كمك‌مان كرد كه خالي‌اش كنيم. خدا سايه‌ي ايشان را از سرِ شوهر و فرزندان‌شان كم نكند! حيف كه ما ديگر مثلِِ آن‌وقت‌ها شعرمان نمي‌شود وگرنه ما هم لابد مثلِ خانمِ شين و آقاي الف، يك عاشقانه‌ي طولاني براي‌ ايشان مي‌سروديم!

10- اين روزها داريم براي ساختِ يك كليپ براي آلبومِ پاپِ برادرمان همين‌جوري ايده‌هاي ناب و عالي از خودمان صادر مي‌كنيم. شايد بعداً خودمان هم آستين بالا زديم و كليپ را براي‌شان ساختيم. نقداً داريم دنبالِ يك فيلم‌بردارِ مطيع و حرفه‌اي مي‌گرديم تا كارگرداني‌اش كنيم. آن را هم اگر سراغ داريد خبرمان كنيد كه يك كليپِ فوق‌العاده دارد متولد مي‌شود و زائو ندارد!

11- دو تا آدمِ باحال پيدا كرده‌ايم كه البته يكي‌شان را قبلاً هم مي‌شناختيم! خانمِ مريم و بابك‌خانِ عزيز: آقاي هرمس ماراناي بزرگ و منزلِ محترمهِ از معاشرتِ با رفقايِ فيلم‌بيني مثل شما مشعوف هستند! به وعده‌ي خود وفا كنيد و از آن شراب‌هاي خوب‌تان به ما بنوشانيد!

12- آقاي سانسورشده‌ي عزيز،‌ فقدانِ ناگهانيِ هر عزيزي، دردناك است. شما را درك مي‌كنيم و تسليت مي‌گوييم.

Labels:



Comments:
آشنا دارم
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017