« سر هرمس مارانا »



2005-05-31


1- داشتيم فكر مي‌كرديم چرا در سينماي وطني يك نمونه‌ي ژانرِ سرقت موفقيت‌آميز نداريم. سريال‌هاي آبكيِ پليسيِ تله‌ويزيون را كه بايد خوراكِ بز نمود! سينما هم لابد آن قدر اما و اگر براي‌ قصه‌اش مي‌گذارند و آن قدر پليس‌هاي‌مان بايد منزه و پاك و آسماني و خوب و زرنگ و كامل و باهوش باشند و دزدهاي‌مان خنگ – و اسم‌هاي‌شان هم خسرو و پرويزخان و داريوش و خشايار – كه عملاً هيچ امكاني براي خلقِ يك قصه‌ي دزدوپليسي جذاب و دراماتيك نمي‌ماند. خداوكيلي فرهنگِ ما هم يك طوري است كه هيچ برنامه‌ريزي‌اي براي هيچ كاري جواب نمي‌دهد الا توكل به خداوند و حسين و ابوالفضل و من نوكرتم و قربونت برم و بدبختم و اينا! علي‌الخصوص كه محضِ نمونه يك دزديِ سفيد و بدون خشونت و خين و خين‌ريزي هم نداريم! يادِ آن رفيقِ آذربايجاني افتاديم كه دستِ خالي رفت تو كابينِ خلبان و از خلبان خواست كه هواپيما را به طرفِ آمريكا هدايت كند. وقتي خلبان تهديدِ او را جدي نگرفت و اعتراض كرد كه تو كه اسلحه نداري مي‌خواي هواپيما بدزدي، جواب داده بود: آخه تا كي شما ملت بايد هميشه زور پشتِ سرتون باشه؟!
چند روز پيش در شرق خوانديم كه چندنفر يا همكاريِ يكي از كارمندانِ شعبه‌اي از بانك‌ها، سيمِ تلفنِ بانك را قطع مي‌كنند، با اين ادعا كه كارمندِ مخابرات‌اند و كابل‌برگرداني دارند. بعد خطِ بانك را وصل مي‌كنند به تلفنِ خودشان. كلي هم چك‌پولِ جعلي روانه‌ي بانك‌هاي مختلف مي‌كنند كه همگي مهرِ‌ شعبه‌ي مذكور را دارند و سررسيدِ تاريخ‌شان همين روز است. حالا از هر شعبه‌اي كه براي وصول و اطمينان به اين شعبه زنگ مي‌زنند، يكي از آقايان با تقليدِ صدايِ رييسِ شعبه، از آن خطِ تلفنِ بازسازي‌شده، قضيه را تاييد مي‌كند. اين جوري خدا تومن چكِ‌ جعلي را پاس مي‌كنند. تا اين جاي‌اش خيلي اميدوار شديم به هم‌وطنان‌مان اما خب آخرش لو مي‌روند ديگر! اين را نوشتيم شايد خانمِ 76 و همسرِ گرامي، بنشينند يك فيلم‌نامه‌ي خوبي از آن در بياورند. متريال‌ها بدك نيست به شرطي كه قول بدهند دزدها خنگ نباشند، كثيف و معتاد و بي‌ريخت نباشند و مثلِ هلو گير نيفتند!

2- سرمان شلوغ است! داريم يك كارهايي مي‌كنيم كه طبقِ معمول صداي‌اش حواليِ آخرِ خرداد درخواهد آمد!

3- City of Women آقاي فلينيِ بزرگ را ديديم. ملقمه‌ي فليني و مارچلوي خانم‌باز و كابوس‌هاي فرويدي و اخلاقي و غيراخلاقي به همراهِ جوابيه‌اي بر موجِ فمينيسمِ افراطيِ اواخرِ دهه‌ي هفتاد.

4- اين آقاي وين ديزلِ XxX هم ديگر آن‌قدر باهوش شده كه به جايِ اين كه در قسمتِ دومِ اين آشغال بازي كند – كه مزخرف‌تر از اولي شده – مي‌رود در يك كمديِ سبك بازي مي‌كند و كاراكترِ خودش را در XxX موردِ هجو قرار مي‌دهد! واقعاً حيف از ساموئل جكسون!

5- اگر انيميشنِ دوبعديِ فوق‌العاده‌ي South Park را نديده‌ايد، حداقل اين فيلمِ عروسكيِ Team America را از دست ندهيد كه شاه‌كار است! از سياست‌هاي ضد‌تروريسمِ بوش تا موضع‌گيري‌هاي هاليوود و رهبرانِ القاعده و كره‌ي شمالي همه را به لجن كشيده! يك سكانسِ سكسيِ خيلي بامزه هم دارد – يادتان كه نرفته شخصيت‌ها همه عروسك هستند؟! – كه هجوِ فيلم‌هاي پورنوگرافيك محسوب مي‌شود! ( يعني با خانواده نبينيد! )

6- آقاي هرمس ماراناي بزرگ بالاخره به آرزوي‌اش رسيد و در يك محفلِ اُنس، توانست پنجره‌ي عقبيِ آقاي هيچكاك را رويت كند. لبريز از جزيياتِ و هنوز تر و تازه. به نظرمان مي‌آيد هيچ اثري مثلِ فيلم‌هاي استاد اين همه راه براي تحليل باز نمي‌گذارد. از ميزانسن‌هاي حساب‌شده و كارگردانيِ نبوغ‌آميز تا تحليل‌هاي فرويدي و عقيميت مردهاي هيچكاكي كه جيمز استوارت يك نمونه‌ي تيپيكِ آن به شمار مي‌رود.

7- Hitch بامزه بود و به شدت براي عصرهاي كسالت‌بارِ جمعه توصيه مي‌شود. مخصوصاً اگر طرفدارِ آقاي ويل اسميت باشيد!

8- انسانِ دوقرني شايد تنها فيلمِ تلخِ كريس كلمبوس باشد. خيلي تلخ آن‌قدر كه رابين ويليامزِ دوست‌داشتني هم تلاشي براي خنداندن‌تان نمي‌كند. قصه‌ي آسيموف هم البته همين لحن را دارد. گرچه ما هنوز هم يك تارِ مو از Blade Runner را به هزارتا از اين فيلم‌ها نمي‌دهيم!

9- خب ما بالاخره توانستيم جيب‌برِ خيابانِ حنوبيِ آقاي ساموئل فولر را رويت كنيم و بالاخره فهميديم چرا هركس سرش به تن‌اش مي‌ارزد، طرفدارِ سينه‌چاكِ اين آقاي فولر و همين فيلمِ مذكور است. قصه‌ي ظريفِ شرافتِ يك جيب‌بر! آقاي فولر با اين همه فيلمِ B كه در دورانِ خودش اصلاً جدي گرفته نشد ولي بالاخره تروفوي عزيز و رفقاي‌اش اين بيچاره را كشف كردند، حالا بعد از اين همه سال، دارد نشان‌مان مي‌دهد كه عجب آدمِ خوش‌فكري بوده و چقدر حساب‌شده كار مي‌كرده. از آن فيلم‌هايي كه حالاحالاها مزمزه‌اش خواهيم كرد.

10- خب لابد سرمان خيلي شلوغ است كه اين همه مختصر و مفيد مي‌نويسيم ديگر!

11- Birth خانم كيدمن را هم مورد عنايتِ بصري قرار داديم. از طمانينه‌ي كارگردان و بازيگرها و قصه خوش‌مان آمد. موسيقي هم ما را يادِ آقاي فيليپ گلسِ عزيز انداخت. فقط اين ايده‌ي خوب را كمي عجولانه و دست‌پاچه در انتها عاقبت به خير كرده‌اند.

12- فيلمِ آخرِ ژانگ ييمو، خانه‌ي خنجرهاي پران، قاعدتاً بايد قبل از قهرمان ساخته مي‌شد. با اين همه هنوز هم سكانس‌هاي نفس‌گيري مثلِ آن ني‌زار در خودش دارد و تصاوير هنوز نقاشي‌هاي فوق‌العاده‌اي هستند. جالب است كه آدم‌هاي ييمو اگر چه متعلق به تاريخي چندصدساله هستند اما در پيچيده‌گي و چندپهلوبودن‌شان به شدت معاصراند. داستانِ فيلم عملاً مثلثي عشقي است كه لابه‌لاي تاريخ و مبارزه گم شده و فقط در يك سومِ آخرِ فيلم كه گره‌گشايي‌ها پشتِ سرِ هم اتفاق مي‌افتد، خودش را نشان مي‌دهد. اما در قهرمان آدم‌ها از اين هم مدرن‌تر بودند. فكرش را بكنيد: اسطوره‌اي كه خودش را، قهرمان‌بودن‌اش را و مبارزه‌اش را به نقد مي‌كشد و چالشِ عجيبي كه مرگِ قهرمان را در برابرِ قانون و حاكميتِ واحد و اتحادِ كشور قرار مي‌دهد. يادِ توصيه‌اي افتاديم كه آقاي محمد قوچاني به آقاي مصطفا معين كرده بود، درباره‌ي اين كه بكوشد به جايِ قهرمان بودن، رييس‌جمهور باشد.

13- امضا. كالوينو را حتماً نخريد! ما به علتِ ارادتي كه به آقاي كالوينو داريم مجبوريم اما شما مجبور نيستيد ترجمه‌ي آشغالِ خانمِ مهسا ملك‌مرزبان را تحمل كنيد! باز هم به خودمان تذكر مي‌دهيم كه معمولاً به‌تر است كتاب را از رويِ اسم و رسمِ انتشاراتي‌اش خريد! و همين جا سرِ خانمِ ملك‌مرزبان داد مي‌زنيم كه شما كه به اين بدي ترجمه مي‌كنيد، ديگر چرا ويراستاري‌اش را هم خودتان انجام مي‌دهيد؟! مگر ما با شما – يا آقاي كالوينو با شما – شوخي داريم؟!
14- ( نحسي نشود! ) آقاي سلمان بحثِ فوق‌العاده‌اي درباره‌ي ميكرو و ماكرو داشتند كه حتماً در وبلاگ‌شان بخوانيد! لابد حوصله نداريم لينكِ مربوطه را بدهيم ديگر!

Labels:



Comments:
عقبی و جنوبی که گفتی جلویی و شمالیم میگفتی دیگه
 
اون خودش چیه که صداش اواخر خرداد در میاد؟
 
آقا شما از کجــــــــــــــــــــــااااااا ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــنهمه فیلم میاری میبینی؟!؟!؟؟!؟!...

به خدا من هر دفعه میام اینجا کلی depressed روحی روانی میشم از بس عقبمونده و امل و غیره و ذلک ام!!!

اگه امکانش هست، ما رم دریابید...
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017