« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2005-06-12 و بالاخره ما و انتخاباتما به كانديداي نسلِ حوان، سر هرمس ماراناي بزرگ راي ميدهيم، شما چهطور؟! در راستاي اين كه اصولاً انتخابات امرِ بسيار مذبوحانهاي (لغتِ موردِ علاقهي آقاي سانسورشده) است و در اين مملكتِ گل و بلبل هيچ چيزي سرِ جايِ خودش نيست و همهي آدمهاي مهمِ سياسي، از تيرهي آفتابپرستها هستند و آژاني كه تا ديروز لندكروزهاي وحشتناكِ سياه را در خيابانها جولان ميداد و حكم ميكرد كه ملت بايد ساعت 11 شب به خانه بروند و رستورانها و مغازهها بايد زود ببندند و شهر وقتي ايشان امر ميكنند، به خواب رود، حالا مدام لبخند ميزند و عكسهاي مهربانانه و عاشقانه و گلزارانه ميگيرد و ميدهد در عكسهاي سياه و سفيدش، چشمهاياش را كمي آبي كنند و آن قسمتِ تاسِ سرش را ببرند و آن هويتسازِ فحاش كه به بهانهي كنفرانسِ برلين، اسلاماش را هم فدا ميكند و فيلمِ لختي در سيمايش نشان ميدهد، حالا دم از دولتي اميد ميزند و هواي تازهي شاملو را شعار ميكند و آن آدمكشِ سالهاي شصت كه قيامِ چريكهاي گيلاني را با هفتتيرِ شخصياش تيرِ خلاص ميزند و اين روزها مدام ميخندد و از دكتراي اقتصادش فقط بلد است اين را بگويد كه ما سر و دستي به گوشِ فقر خواهيم كشيد و كاري خواهيم كرد كارستان، و آن كوتولهي سياسي كه فكر ميكند چون استاندارِ بزرگترين استانِ ايران بوده پس لابد رياستجمهوري را در مقياسِ كوچكترش تجربه كرده و آن شيخِ محافظهكار كه خودش را شيخِ اصلاحان لقب داده و عكسهاي صدمنيهقاز ميگيرد و سعي ميكند فيگورهايش شبيه خاتمي باشد و آن شهرداري كه بيست سالي دير آمده و هنوز سودايِ آن را دارد كه ادايِ رجايي را دربياورد، غافل از اين كه مدلِ رجايي با همان سالهاي دههي شصت در خاك شده، تا اين پزشكِ پيكانسوار كه شوخيهاي كلاميِ حجاريان را درك نميكند و چون كنتر نمياندازد، مدام وعدههاي سرِ خرمن ميدهد به عفوِ عمومي و وزارتِ سحابي، و بالاخره عاليجنابِ سرخپوش كه خودش را در معرضِ رايِ تك تكِ ملت قرار ميدهد و داروي تلخاش را ميخورد تا آقاي رييسجمهور شود، و در راستاي اين كه تا دمِ انتخابات ميشود همه مهربان ميشوند و كراوات در سيما رويت ميشود و فيلمهاي باحال پخش ميشود و فرهاد يه شبِ مهتاب ميخواند و ژاندارمها هم عاشقانه نگاهات ميكنند و هنوز ما ملت آنقدر خريم كه كانديداهاي گرامي وعدهي ارتباطِ سريع با آمريكا و حذف كنكور و سربازي و دولت مقتدر و آزادي سياسي و از بين بردنِ كاملِ فقر و وعدهي اشتغال و ازدواج براي همهي جوانها ميدهند و فيلمها و نطقها و مصاحبههاي تبليغاتيِ نامزدها از چارلي چاپلين هم بيشتر ميخندانندت، و بالاخره در راستايِ اين كه ما هنوز آقاي گنجي را هزاربار بيشتر از آقاي خاتمي و ياراناش دوست داريم و قبول داريم و دلمان براياش ميتپد و دوست نداريم مريضتر شود و هنوز مانيفستهايش را يك جايي قايم كردهايم تا هر چند وقت يك بار بخوانيماش و كيفمان مسرور شود، الف- ما كماكان و طبقِ سنتِ قديميِ خودمان به اين انتخاباتِ مسخره، نمايشي، آبكي و كاملاً غيردموكراتيك راي نخواهيم داد و مطمئن هستيم كه با رايندادنِ ما آب از آب تكان نخواهد خورد! ( به كسي هم توصيهاي نداريم، دموكراسي يعني همين كه اگر شما دلتان خواست راي بدهيد، خوب هم بدهيد، ما كه نميدهيم! ) ب- در عينِ ارجحيتِ حكمِ فوق، و از بينِ گزينههاي موجود، بدمان نميآيد آقاي هاشمي برندهي انتخابات باشد. همهي بديهايي كه در حقِ آزاديِ اين ملت كرده يادمان نميرود ولي هاشمي كمترين ريسك را دارد و شايد تنها گريزِ اين بنبست باشد. هرچه باشد ميتوان اميدوار بود 8 سالِ ديگر خاتميِ ديگري را از بطنِ خود به بيرون پرتاب و به نظام تحميل كند. سيگاري بگيرانيم و به دنياي ماراناييِ خودمان برگرديم: 1- يك زماني بچه كه بوديم، دلمان لك ميزند براي ذرهاي تخيل. همه چيز واقعي بود و تلخ. كارتونهاي زمانِ ما هم هجوِ انيميشن بود و انگار فيلمهايي بود كه فقط نقاشي شده بود. جنگ و بدبختي و شعار و ايدئولوژي بيداد ميكرد و همه يادشان رفته بود براي كوچولوها بايد قصههاي پريان گفت. حالا انگار از آن ورِ بام افتاديم. آشغالهاي ژاپني تلهويزيون را قبضه كردهاند. اربابانِ حلقهها سينما را و در و ديوارهايمان پر از هري پاتر و لرد ولدرموت شده. اشكالي هم ندارد. ما ترجيح ميدهيم آقاي ماراناي جونيور را در لفافي از افسانهها و قصههاي جن و پريِ مدرن بپيچانيم و تخيلاش را پر و بال دهيم تا اين كه لبريزش كنيم از قصههاي بچههايي كه مدام دنبالِ مادرشان ميگردند! شهرِ اشباحِ آقاي ميازاكي را ديديم. نمونهي عجيبي از ايدههاي فوقالعادهي تخيلي بود كه البته پيامهاي اخلاقيِ گلدرشتي هم داشت. 2- آقا از ما ميشنويد Kill Bill را فراموش كنيد و اين برداشتِ سينمايي از كميكاستريپهاي آقاي فرانك ميلر را ببينيد: Sin City ردپاهاي آقاي تارانتينو و اذناب به شدت مشهود است و فيلمبرداريِ گرافيكي و غريبي دارد. اين فيلم به جرئت دروازههاي جديدي را به روي صنعتِ سينما باز خواهد كرد. با طنزي سياه و عالي. از آن دسته فيلمهايي كه فقط قابلِ ديدن هستند و در كلام، سقط ميشوند. اگر دستِ ما بود لابد ديدنِ اين فيلم را براي همهي علاقهمندانِ سينما اجباري ميكرديم! 3- با Eros آقاي وونگ كار وان را كشف كرديم. فيلمي اپيزوديك ساختهي كار وان، آنتونيونيِ دوستداشتني و سودربرگِ خلاق. البته آقاي آنتونيوني واقعاً ما را خجالتزده كردند بس كه اپيزودشان بهدردنخور بود! ايدهي آقاي سودربرگ در شوخي با روانكاوي بامزه بود و داستانِ وونگ كار وان، از آن قصههاي مدرنِ عجيب و غريب بود كه شما را يادِ فرمانِ ششمِ كيشلوفسكي ميانداخت و از آن هم جلوتر ميرفت. قصهي شاگردِ خياطي كه شيفتهي يك روسپي ميشود. اين فيلم را فقط به خاطرِ همين اپيزود هم كه شده بايد ديد. 4- فرصتي دست داد تا دوباره آفروديت تواناي آقاي وودي آلن را ببينيم و يك دلِ سير بخنديم! 5- آقاي اسكورسيزي با همين فيلمي كه براي پاياننامهي مدرسهي سينماييشان ساختهاند و آقاي هارول كايتلِ حوان را به سينما معرفي كردند، حقِ بزرگي به گردنِ سينما دارند! Who is That Knocking at my Door فيلمي منسجم با ديالوگهاي عالي و بينظير است كه در فاصلهي سالهاي 1963 تا 1968 ساخته شده. دلمان ميسوزد وقتي ميبينيم كاري مارتي به جايي رسيده كه آشغالي مثلِ هوانورد را ميسازد و تازه غر هم ميزنيم كه چرا اسكار با او قهر است! 6- ما قبلاً هم ميدانستيم كه اين آقاي رومن پولانسكي عقدههاي عجيبي دارد و يك سادومازوخيستِ تمام عيار است و حالا با مستاجر، در اين رايمان محكمتر شديم. پولانسكي انگار بدجوري دوست دارد زمينههاي تراژدي و كابوس را بچپيند و شما را تا قعرِ دره ببرد و همانجا هم ولتان كند! پولانسكي دهنكجيِ بزرگي است به همهي هپياندهاي هاليوود! 7- بالاخره توانستيم يكي از شاهكارهاي آقاي وودي آلن را رويت كنيم. مدتها بود دنبالِ Zelig ميگشتيم و همين چند روز پيش به تورمان افتاد. يك حكايتِ باورنكردني، سمبليك، طنازانه و خلاقانه از سرنوشتِ آدمي كه عينِ آفتابپرست، به سرعت شبيه به معاشرين ميشد، هم ظاهري و هم باطني! شوخي فوقالعادهاي با دنياي فرويد و فرهنگِ جمعيِ آمريكايي. كلِ فيلم شاملِ مصاحبه با يك مشت آدمِ پير و پاتالِ امروزي – كه خانمِ سوزان سونتاگِ عزيز و مرحوم هم نقشي كوچكي در اين ميان داشت – و فيلمهاي سياه و سفيد و درب و داغانِ مثلاً قديمي و آرشيوي از زليگ. مثلِ هميشه ايدههاي وودي آلن فوقالعاده و ناباند. 8- به لطفِ تلهويزيون و انتخابات، برخوردِ نزديك از نوعِ سوم را هم براي چندمين بار ديديم و كلي با آقاي تروفوي مرحوم در اين فيلم حال كرديم! 9- بايد چراغِ سمتِ راننده را عوض كنيم، سوخته است، توريِ بالكن را ترميم يا تعويض كنيم، گودرفتهگيِ رويِ سپرِ عقبِ سمتِ شاگرد را بدهيم بدونِ رنگ دربياورند، بوگيرِ توالت بخريم، فكري به حالِ كتابخانهي سالن بكنيم، تز بدهيم، آستينِ كتمان را بلند كنيم، براي آقاي ماراناي جونيور اسم انتخاب كنيم، خودنويسمان را جوهر كنيم، چند تا عكس از شكمِ گرد و برآمدهي خانمِ مارانا بگيريم، جاحولهاي براي حمام بخريم، به آقاي شهريار براي تولدش تلفن كنيم، ... Labels: سینما، کلن |
آینده ما به احتمال ۴۸٪ !!!
۱- مایلیکهن مجددا سکان هدایت تیم ملی را در دست خواهد گرفت.
۲- نام پیتزا دربدر از این به بعد به دیزی سرای شلمچه تغییر نام داده میشود.
۳- از ۲۰۰ متر مانده به اداره یا شرکت مسیر باید بصورت سینه خیز طی شود تا افراد در هنگام حضور در محل کار به اندازه کافی خاکی باشند.
۴- آهنگهای موبایل باید تلاوت یکی از سورههای جزء سیام قرآن باشد.
۵- از این به بعد سر کلاسهای زبان باید این آهنگ خوانده شود (با ریتم سوی دیار عاشقان خوانده شود)
everybody esteme'o, everybody estame'o...
We are going to Karbala, We are going to Karbala
۶- حضور آقایان و خانمها در خیابانها فقط به ترتیب در روزهای زوج و فرد میسر خواهد بود.
۷- اجازه ساخت آپارتمان در صورتی صادر خواهد شد که طبقه اول حسینیه باشد.
۸- از سخنان امام جمعه بعد از هر خطبه امتحان بعمل خواهد آمد و ۳۰٪ نمره کنکور سراسری دانشگاهها را نتایج این امتحان تشکیل خواهد داد.
۹- ناهیان از منکر اجازه دارند کراوات افرادی را که کراوات میبندند تا حد خفگی بکشند و ول کنند و این کار را به کرات تا توبه کردن فرد ادامه دهند.
۱۰- خون رانندگانی که از چراغ قرمز رد میشوند بر نیروی انتظامی حلال است.
۱۱- کسانی که ریش آنها کوتاه است تا رسیدن طول آن به ۱۰ سانتیمتر در بازداشت به سر خواهند برد.
۱۲- حکم کسانی که از آب برای شستن جوراب استفاده کنند در حکم محاربه با امام زمان خواهد بود.
۱۴- مراسم پرفیض دعای کمیل در طول روز به دفعات برگزار خواهد شد.
۱۵- مردم موظفند آنقدر عبادت کنند تا آنجا که آیهای از طرف باریتعالی نازل شود به این مضمون که «تو رو من (خدا) بسه دیگه، مگه شما خونه زندگی ندارید.»
۱۶- جاده ابریشم طوری تغییر داده میشود که قسمتی از آن از مسیر حرکت امام زمان گذر کند تا قسمتی از این مسیر ابریشمین!!! گردد.
۱۷- تمام سفرهای توریستی به خارج از این پس به بازدید از مناطق جنگی تغییر پیدا خواهد کرد.
۱۸- توریستهای خارجی تنها در صورتی اجازه بازگشت به کشورشان را خواهند داشت که بتوانند نهجالبلاغه را بصورت برعکس حفظ کنند.
۱۳- از کسانی که نتوانند خانواده خود را از نظر مالی تأمین کنند تقدیر بعمل خواهد آمد.
۱۹- ۹۳٪ حقوق بالای ۱۲۰ هزار تومن بعنوان مالیات کسر خواهد شد. (شایان ذکر است ۷٪ بقیه بابت بیمه کسر میشود)
۲۰- عبارت «وحدت حوزه و دانشگاه» از این پس به «غلبه حوزه بر دانشگاه» تغییر نام خواهد داد.
Post a Comment