« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2006-01-01 تنهایی یک دونده ی ماراتنتا حالا تصویر تنهایی را زیاد دیده بودیم، خیلی وقت ها هم چشیده بودیم. ولی این که آدم در حال فرار از دست پلیسی باشد که عشق اش با لو دادن آدم، آن ها را در خانه آدم فرستاده باشد، بعد همین طوری که داری می دوی پلیس به پشت ات شلیک کند، تو دست ات را بگذاری پشت ات و چند صد متری بدوی، بعد که به زمین افتادی، دوربین به همراه آدم های معمولی و رهگذر بیاید بالای سرت و از آن بالا نگاه ات کند که سیگار روشن ات از لب ات می افتد و بعد خطاب به عشق ات که او هم به رهگذران اضافه شده، بگویی: خیلی تنفرانگیزی و بعد خودت با دست های خودت چشم های ات را ببندی و بعد بمیری، دیگر شاه کار است آقای گدار! از نفس افتاده ات را خیلی دوست داشتیم مخصوصاً که آقای جلیلوند عزیزمان به جای بلموندوی عزیزمان حرف می زد.Labels: سینما، کلن |
Post a Comment