« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2006-05-31 دمپایی سیاهه رو بردار!1- به لطف آقای قاسمی و دواتشان، قصهی عارفی در پاریس ِ آقای کامران بهنیا را خواندیم. آقای قاسمی لطف کرده بودند و برایمان فرستاده بودند. نمیدانیم چرا دلمان این همه برای مرشد و مارگریتا تنگ شد. (زئوس پنچر کند چرخ ماشین آن پدرسوختهای را که این کتاب ما را دودر کرد!) 2- ایوان مکگریگور خوب است! یعنی انتخابهای خوبی میکند. با بدناش هم راحت است. متن و حاشیهاش را کلاً و جزئاً در معرض قضاوت عموم میگذارد! در pillow آقای گرینهوی باورمان نمیشد یک سوپرستار هالیوودی در فیلمی به این متفاوتی و خوبی بازی کند. حالا هم در این Young Adam ِ آقای مکنزی. با آن لهجهی عجیب انگلیسی. قصهی سرگشتهگی و تردیدهای هملتی مردی که با همسر صاحب لنجی که بر روی آن کار میکند، روی هم میریزد. دختری که قبلاً با هم بودند، در اثر تصادفی میمیرد و حالا فقط او است که کل حقیقت را میداند و آن قدر مکث و تردید میکند تا مرد دیگری بیگناه به اتهام قتل دختر به دار کشیده شود. اروتیسم خالص و بکری داشت که استتیک فضای مهگرفتهی آن کانالی که لنج در آن کار میکرد و تنگی فضاهای داخلی که آدمها را به هم نزدیک میکرد، به آن غنا بخشیده بود. جایی در میانهی فیلم، وقتی صاحب لنج به باری رفته تا وقت بگذراند، جو (ایوان مکگریگور) و همسر صاحب لنج، آن پایین، توی تنگنای اتاقک لنج با هم خوابیدهاند. کارشان که تمام میشود، زن خوابیده و مرد بیدار است. هر دو برهنه. دوربین یک سوپرایمپوز از نوک سینهی زن دارد، در حالی که مگس سمجی روی آن نشسته و ویزویز میکند. مرد فقط نگاه میکند. حتی مگس را نمیپراند. یک نمای کوتاه که آدم را یاد کیشلوفسکی میاندازد. و فقط همین مگس بار عظیمی را بر دوش میکشد. کش داری رابطه، سماجت مرد، بطالت و تنزلی که بدن زن، حالا برای مرد پیدا کرده. قاببندیها و رنگها و کمپوزیسیونهای تصویری فیلم با آن لوکیشنهای محدودش و تاکیدی که بر روی برخی جزییات دارد، سر هرمس مارانای بزرگ را باز به صرافت عکاسی انداخته این روزها. 3- سگهای پوشالی آقای سام پکینپا غریب به سی سال پیش ساخته شده. شاید برای همین است که تدوین نخنماشده و گلدرشتی دارد و خانم مارانا را راضی نمیکند. اما چیزهای دیگری در فیلم هست که سر هرمس مارانا دوستاش دارد. آقای داستین هافمن را مدتها بود بدون چین و چروکهای صورتاش ندیده بودیم. مدتها بود این همه آرام و تودار نبود. به جرئت از بهترین پرفرمانسهای هافمن است. کمکم دارد این صدای زیادی شیک و تابلوی آقای خسروشاهی روی داستین هافمن آزاردهنده میشود. آخر صدای پر و درونی و تهگلویی هافمن چه ربطی به صدای خسروشاهی دارد؟! Labels: سینما، کلن |
كلي حال دادين كه اومدين و خوشحالمون كردين.
http://demo.arcww.ca/sites/lblaunch/
Post a Comment