« سر هرمس مارانا »



2006-05-21


1- ما را چه به حسادت آن هم از نوع زمینی‌اش l;dk جان؟! راست‌اش ما این موسیو ورنوش را یک سه هزارسالی بود که از آفرودیت باردار بودیم. (خودتان که می‌دانید، آن‌جور چیزها در المپ عموماً طور دیگری اتفاق می‌افتد) حدس هم می‌زدیم که نوزاد نارس باشد. همین‌طور هم شد. طرف هرمافرودیت از آب درآمد ولی نارس نبود. به هرحال ما مجبور بودیم، به حکم اخلاق و این‌ها، که ایشان را یک مدتی ساپورت کنیم. در زبان شما آدم‌های زمینی می‌شود بارداری+ شیردهی! این بود که ایشان مدتی را تحت‌الحفظ ما بودند در بارگاه ما. ما هم کم‌و‌بیش هوای ایشان را داشتیم. حالا این خانم نازلی و آن خانم نازلی و خانم 76 مان با موسیو ورنوش آب‌شان در یک جوب نمی‌رفت، خودش یک قصه‌ی دیگر است. مدت چسبنده‌گی موسیو ورنوش به ما تمام شد. قبلاً فکر می‌کردیم چون ایشان ناقص‌الخلقه است وقت بیش‌تری از ما بگیرد که نوشتیم عمرتان به برگشتن ما قد نمی‌دهد. حالا این‌طور نشد. عمرتان قد داد. عیبی دارد؟!

2- داریم چاه بابل آقای رضا قاسمی عزیزمان را می‌خوانیم. کیفی دارد ها! امیدواریم که خانم پیاده‌مان هم فیض این داستان فوق‌العاده را برده باشند. اگر فیلتر سایت دوات نبود، آن داستان جدیدتر آقای ر. ق. را هم می‌خواندیم. گاس که کسی لطف کرده و آن را برای‌ مان به آدرس پستی بارگاه فرستاد. اما همین یکی را ما نسخه‌ی پی. دی. اف. اش را داریم. بخواهید تا برای‌تان بفرستیم حال‌اش را ببرید. همین روزها هم باید پرینت‌اش کنیم تا خانم مارانای دوست‌داشتنی‌مان بتواند سر دل راحت، بخواندش. ما که فکر می‌کنیم دربست با یک میلان کوندرای شرقی طرف هستیم. چاه بابل را اگر بخوانید، حتماً شباهت‌ فرم روایی و مضمونی آن با رمان‌های آقای کوندرا برای‌تان آشکار می‌شود.

3- کلیپ جام جهانی آقای آرش را دوست داشتیم. حداقل با این تصویری که از جوان‌های ایرانی می‌دهد به عالم. خیلی هم تصویر دروغینی نیست. مگر ما در خلوت‌مان، در همه ی جاهایی که زیر دوربین‌ها و چشم‌های نامحرم حکومتیان نیستیم، همین ریختی نیستیم؟! آن حس رهایی، پاکی، آزادی، تمیزی، شادی و شارپی را دوست داریم که جهانی شود. همان حسی که در آن کلیپ کذایی بود و سال‌ها است که در تصاویر ما گم‌شده است. فقط کاش یک جایی یک عکسی، چیزی هم از این برادرمان، احمدی‌نژاد در آن بود!

4- اعتراف می‌کنیم که حضور خانم شارلیز ترون اغفال‌مان کرد! (چیزی نداریم در پرانتز بگوییم، کرد دیگه!) North Country یک مزخرف هالیوودی بود که مثلاً ادعای حق و حقوق زنان را داشت اما به شدت مردانه؛ یعنی از نقطه‌نظر (!point of view) مردانه که مثلاً این خانم بعد از کلی دعواهای حقوقی و ماجرا، توانست حق حفاظت از زنان در معادن (!) در مقابل مردان و کمپانی را بگیرد آن هم با کمک یک وکیل مرد و پدرش که در لحظات بحرانی به کمک‌اش آمد. افتضاح بزرگ آخرین سکانس فیلم است که خانم با پسر نوجوان‌اش، که هردو به درک جدیدی از رابطه‌ی مشترک با هم رسیده‌اند (!!!)، مشغول راننده‌گی هستند. مادر بالاخره به پسر اجازه می‌دهد که پشت فرمان ماشین بنشیند. پسر مشغول راننده‌گی می‌شود و مادر کیف‌اش مخمور می‌شود. پس آخرین تصویر فیلم چیست؟! مرد جوانی مشغول راننده‌گی است، زنی راضی و خوشحال کنارش، توجه کنید، کنارش نشسته!

5- اما در عوض، چیزی مثل Last holyday از همان اول تکلیف‌اش را با شما روشن می‌کند. فیلم خودش را جدی نمی‌گیرد، پس شما هم زحمتی به خودتان ندهید، پاپ‌کورن بخورید و بخندید و حال‌اش را ببرید. بعد هم زود فراموش‌اش کنید. مثل مزه‌ی یک غذای خوب که می‌خورید و لذت می‌برید و نهایتاً خاطره‌ی لذت برای‌تان می‌ماند نه چیز دیگر. البته این‌جا یک آقای ژرار دوپاردیو هم دارید که اگر مثل سرهرمس مارانای بزرگ، شیفته‌ی آن دماغ بزرگ و چانه‌ی مردانه و درازش باشید، لذت‌تان دوبل می‌شود!

6- این را باید از آقای ونگز بزرگوارمان بپرسیم که مدتی درگیر مذهب بودند. گاس هم که باید به یک نظرخواهی عمومی قضیه را واگذار کنیم. قضیه این است که یکی از دوستان ما از زنش جدا شده و یک پسر 10-12 ساله دارد. ایشان پس از مدت‌ها به اصرار خانواده با خانمی آشنا شده که ایشان هم از ازدواج قبلی‌شان یک دختر 10-12 ساله دارند. این دو نفر از هم خوش‌شان آمده و قصد جدی برای ازدواج دارند. خانواده‌ها که شدیداً مذهبی هستند، مثلاً ناپدری همین آقا، پدرشان قبلاً مرحوم شده(!)، برای خودش آیت‌الله است و شوخی سرش نمی‌شود، گیر داده‌اند که این دو پسر و دختر چون هیچ پدر و مادر مشترکی ندارند، به هم محرم نیستند و نمی‌توانند در یک خانه با هم زنده‌گی کنند! ظاهراً هیچ راه (بخوانید کلاه!) شرعی هم نمی‌شود سر قضیه گذاشت. هم پدر و هم مادر هم طبیعتاً دوست دارند با بچه‌های‌شان زنده‌گی کنند. ما که پیشنهاد کردیم خانه را برای بچه‌ها شیفتی کنند، صبح و بعدازظهر، یا هفته‌ای! خلاصه قضیه پیچیده شده و جواب شرعی ندارد. می‌توانید پیشنهاد بدهید!
سر هرمس مارانای بزرگ این دین شما را دقیقاً به خاطر همین چالش‌های باحال‌اش دوست دارد!!

7- این آقای اکبر عالمی یک جنتلمن واقعی است! از همان اوان دهه‌ی هفتاد که هر پنج‌شنبه‌شب، مسابقه‌ی بزرگ آقای مرحوم نوذری را می‌دیدیم و خوش‌حال بودیم که بعد از آن، حوالی نصفه‌شب، مهمان هنر هفتمِ آقای عالمی هستیم تا پاسی از نیمه‌شب گذشته، با فیلم‌های بزرگی که آن‌قدر هوشمندانه انتخاب شده بودند که با کم‌ترین جرح و تعدیل قابل نمایش در تله‌ویزیون بودند، ما این آقای عالمی را دوست داشتیم. شاید هم به دهه‌ی شصت برمی‌گشت که آن برنامه‌ی جمع و جور آن روی سکه را داشتند که در آن از اسپیشال افکت در سینما (همان که ما این همه دوست‌اش داریم ها!) می‌گفتند و در آن قحطی و برهوت، از سینما برای‌مان می‌گفتند و نشان‌مان می‌دادند. (تا یادمان نرفته آن سال‌ها یک برنامه‌ای هم بود به نام مسابقه‌ی علمی که همین آقای حسین باغی با آن صدای گرم و شدیدشان، اجرا می‌کردند و در آن هم گاهی که گروه سینما مسابقه می‌داد، ما به تکه‌هایی مهمان می‌شدیم که غنیمت بود) وه که چه دوبله‌های کم‌یاب و درخشانی در آن نصفه‌شب‌های هنر هفتم نصیب‌مان می‌شد هی! سیاهه‌ی نام‌ها طولانی است. چندتایی که یادمان می‌آید:
بازرس
هنری پنجم
خاموشی دریا
ایوان مخوف
مرد سوم
همشهری کین
دکتر استرنج‌لاو
؟ (اولین فیلم لوک بسون با بازی ژان رنو)
...

آقای عالمی خیلی خوب، خیلی خوب بحث‌ها را اداره می‌کند، در عین اختلاف دیدگاه با مهمان‌ها و کارشناس‌های دعوت‌شده، می‌گذارد حرف‌شان را بزنند. حرف خودش را هم می‌زند! مودب است، متین و بزرگوار و مهربان با دریایی از آگاهی. همان جوری که از یک پیر انتظار داریم. به سینما فقط از دریچه‌ی سینما نگاه می‌کند. تاویل‌های فرامتنی‌اش حداقل است. سینما را با خودش می‌سنجد و نقد می‌کند.
صدا، صدای آقای عالمی فوق‌العاده است! شکننده، مدرن و درعین حال با اعتماد به نفس. با مکث‌ها و سکوت‌ها و تکرارهای به‌موقع. آن‌قدر خوب که یادتان می‌رود تون یک‌نواختی دارد این صدا. هنوز آن ترکیب هزارتوی پیچ در پیچ شمشادی‌اش یادتان هست؟!
آقای عالمی از سینما که حرف می‌زند، انگار از یک چیز مقدسی صحبت می‌کند که انسانی است. انگار از فلسفه و هستی دارد برای‌تان می‌گوید. سر هرمس مارانا این موهبت را داشته که در چندتا از کلاس‌های درس آقای عالمی باشد و آن‌جا هم همین قدر مشعوف شده است. در سال‌های دور دانشکده.
ما اول‌اش از این که برنامه‌ی سینماماورا، ترکیب‌اش عوض شده و دیگر دعواهای آقای جعفری‌نژاد و آقای میراحمد و آقای راستین را نمی‌بینیم، کمی دل‌خور بودیم، اما حالا آقای عالمی را عشق است! هرچند مهمان ثابت‌اش دکتری ناشناخته از کمبریج باشد و روان‌شناس! لئا را در جشنواره‌ی همان اوایل هفتاد دیده بودیم. حالا هم مثل آن موقع خیلی دوست‌اش نداشتیم. اما آقای عالمی که از لئا می‌گفت، دوست داشتیم گوش کنیم. همین جوری پیپ‌مان را گرفته بودیم دست‌مان و یک ساعتی یادمان رفته بود که می‌خواستیم برویم در تراس و دودش کنیم!
8- کتاب اعتیاد آقای وقفی‌پور را خواندیم. هرچند به این رفیق سال‌های دبیرستان‌مان سر ترجمه‌ی مورچه‌ی آرژانتینی آقای کالوینو فحش داده بودیم (گاس که غیرتی شده بودیم!) حالا لذت خواندن این داستان بلند، جبران کرد! (برای کی؟! ما که فحش دادیم یا او که فحش خورده بود؟!) این موسیو ورنوش باید برود این کتاب را بخواند تا بفهمد سیالیت در روایت و راوی و فضا یعنی چه! (البته داریم کمی آب قاطی شراب‌مان می‌کنیم. آقای وقفی‌پور هنوز راه درازی در پیش دارند تا از زیر بیرق آقای گلشیری و براهنی و کالوینو بیرون بیایند و تمام و کمال خودشان باشند.)

Labels:



Comments:
اسم میلان کوندرا را که آوردید, یکهو وسوسه شدم شدید ... از کجا میشود خواندش این چاه بابل را ؟
 
ّآقاي سر ماراناي عزيز،
از آنجايي که چند وقتي مي‌شود از سليقه‌ي شما خوش‌مان
آمده، بد‌فرم! لذا تقاضا دارم اين کتاب «چاه بابل» را بدهيد
يکي از اين چاپار‌برقي‌ها براي‌مان بياورند. آدرس‌مان را خودشان بلد هستند ولي اگر ناشي بود بگوييد
براي
Saeed[dot]B[doret-be-gardam]Gmail[dot]com
بياورند‌ش
قبلاً و هم بعداً کلي متشکرم.
 
http://www.rockforrelief05.com/
این فیلترشکن رو امتحان کنید
اگر نشد به من اطلاع بدید شاید یکی دیگه پیدا کردم براتون
 
ما فتوا می‌دهیم که زندگی پسر و دختر نامحرم با یکدیگر واجب کفایی است! یعنی وقتی به حد کفایت پسر و دختر نامحرم با هم زندگی کنند دیگر لازم نیست. ولی این لزوم در حال حاضر شدیدا احساس می‌شود و این خانم و آقا باید حتما با هم زندگی کنند. تا مشیت الهی چه باشد!
 
Dear Sir Marana,
Sorry! I can not write in persian right now. As far as I know, Chahe Babel is the last published story of R.Gh. I have checked Davat again and haven't found anything else to send it for you. Don't you remember the name...?
 
آستوریاس رو بگو که موسیقی تیتراز آن روی سکه بود!اسم اون فیلم لوک بسون هم تا اونجا که من یادمه "آخرین نبرد" بود
 
تا جایی که من می دانم مشکلت شرعی یا با آب کر حل می شود یا با صیغه. پیشنهاد می کنیم که این پسو دختر جوان را یک هفته در آب کر بخوابانند بعد صیغه شان کنند. فکر کنم که حل شود. اگر نشد تعداد صیغه ها را بیشتر می کنیم مثلا بابای این اقا بعد از آنکه مادر آن خانم را صیغه کرد برود و پدر خانم را هم صیغه کند. مادر آقا هم مادر خانم را صیغه کند بعد پدر آقا خود خانم را صیغه کند و آقا هم مادر خانم را صیغه کند. آنوقت همه با هم بروند در آب کر. احتمالا مشکل دیگر به کل حل می شود.
 
سر هرمس عزیز!سلام و درود بر تو که اکبر عالمی رو دوست داری و از هنر هفتم خاطره!به چند تا از این خاطره ها گوش کن چون من هم احساسی به همین شدت و حدت دارم
اولین برنامه دزد دوچرخه بود با اجرای مسعود فراستی...دومی رم شهر بی دفاع با اجرایی از یه جوون بی نام و از سومین برنامه ادامه نئو رئالیسم ولی به صرف اکبر عالمی!سه برادر فرانچسکو رزی...جاده فلینی...و سینمای انگلستان وسینمای فرانسه ...پول و باد هر کجا که بخواهد میوزد روبر برسون...اون فیلم هم درسته اخرین نبرد بود با اون پایان تراژیک(قتل عام و مرگ دسته جمعی در کلیسا)...ان روی سکه هم با تدریس اکادمیک جلوه های جیسون و مصاحبه با اصغر اگه بنائی و نصیریان و...در ضمن اینو بدون
به همون اندازه که من و شما از اجرا سخن گفتن و زیبایی تنالیته اون لذت میبریم او هم از صحبت های دکتر سیدمحسن فاطمی استاد بریتیش کلمبیا لذت
میبره...حتما خودت متوجه شدی
فریدون وفائی
 
سلام ناشناس من شمایی که در حد پرستش آقای دکتر عالمی را دوست داری آقای دکتر سید محسن فاطمی که شما آن گونه میگی منی که دهه 70 شاگردش بودم من و همه همکلاسیهام می پرستیدمش و الان نیز دکتر عالمی را هم دوست دارم ولی دکتر فاطمی یکی در جهان و اونم خودش نظیر ندارد پس چقدر خوب که بدانیم و بی طرف قضاوت ،شیرین و بی گناه موفق باشی علی
 
و یک چیز دگه خود دکتر عالمی هم پیش دکتر فاطمی مرتب و با توجه صحبت می کند
یا علی
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017  11.2017