« سر هرمس مارانا »



2006-06-15


1
- این چه جور فوتبالیه که 40-50 نفر دارن دنبال دو- سه تا توپ می‌کنن؟!
- اون پیک آخر رو نباس می‌خوردی!

2
یکی پرسیده بود: آیا واقعاً ما «باید» از مکزیک می‌بردیم که حالا این همه عصبانی هستیم؟ سر هرمس مارانای بزرگ فکر می‌کند مشکل در نیمه‌ی اول بوده. اگر مثل همیشه بازی خودمان را می‌کردیم، این انتظار بی‌جا ایجاد نمی‌شد.

3
گاس که در میان شما آدم‌های فانی فقط خواجه حافظ شیرازی نداند که سر هرمس مارانای بزرگ چقدر این آقای وودی آلن شما را دوست دارد. Match Point اما عجیب بود. باورکردن ِ این که فیلم ِ آقای وودی آلن باشد، سخت بود! اگر اسم آقای نیکولز در تیتراژ می‌آمد، طبیعی بود اما این که وودی آلن این همه خودش را کنترل کرده باشد و دغدغه‌های همیشه‌گی‌اش را این همه پنهان کرده باشد...، زئوس می‌داند؛ گاس هم سن و سال که بالا می‌رود، آدم‌های فانی کمی غریب می‌شوند. شاید فقط دو سه تا سکانس کوتاه، رد پای آقای آلن مشهود بود (مثل آن جا که همسر کریس قبل از عملیات هم‌آغوشی، تاکید می‌کند که باید اول دمای بدن‌اش را اندازه بگیرد تا ببیند برای بچه‌دارشدن مناسب هست یا نه!). به قول خانم مارانای‌مان، چه خوب بود که هنرپیشه‌ها همه ادای وودی آلن را درنمی‌آوردند، اتفاقی که در این دو سه فیلم آخر ِ آلن که فقط کارگردانی کرده بود، به کرات دیده می‌شد.
آقای کوندرا در همان جستارهایی که در کتاب پرده درباره‌ی تاریخ رمان می‌نویسد، جایی اشاره دارد به این که تحول بزرگ تاریخ رمان، گذر از روان‌شناسی شخصیت به کنکاش در موقعیت بوده، یعنی به جای جستجو در روان و شخصیت آدم‌ها، رمان گوشه‌های نامکشوف موقعیت‌ها را روشن می‌کند، «رفتن به عمق چیزها»؛ داشتیم فکر می‌کردیم این فیلم آقای وودی آلن، دقیقاً همین‌کار را می‌کند، آدم‌ها هیچ‌کدام شخصیت‌ نادری ندارند، خیلی معمولی و ملموس هستند؛ به همین دلیل این همه راحت با آن‌ها می‌شود هم‌ذات‌پنداری کرد. موقعیت هم آن‌قدر خارق‌العاده و عجیب و تصادفی نیست. کریس به عنوان معلم تنیس وارد زندگی تام می‌شود. خواهر تام به کریس علاقه‌مند می‌شود. پدر تام تاجر موفقی است و به کریس به واسطه‌ی دخترش اعتماد می‌کند و شغل خوبی در دستگاه‌اش به او می‌دهد. کریس از نامزد تام خوش‌اش می‌آید. کریس با خواهر تام ازدواج می‌کند، تام از نامزدش جدا می‌شود و با کس دیگری ازدواج می‌کند، کریس به رابطه‌ی پنهانی‌اش با نامزد سابق تام ادامه می‌دهد. حالا تراژدی شکل می‌گیرد، (کم‌کم می‌شود ردپاهای آقای آلن را پیدا کرد: علاقه به نوع تراژدی در آثار کلاسیک سوفوکل و شکسپیر) دخترک از کریس حامله می‌شود در حالی که همسر کریس با وجود علاقه‌ی فراوان به بچه‌دارشدن، هنوز موفق به این کار نشده. کریس بین همسرش و زندگی کاری موفق و مرفه و دخترکی که آن همه دوست‌اش دارد و از او حامله است و زندگی معمولی و کمی نکبت، باید انتخاب کند. تردید بیش‌تر ممکن است همه‌چیز را از هم بپاشد، هر دو را. کریس انتخاب عجیبی می‌کند، ظاهراً همه چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود، اما در آن نگاه ترسناک کریس در آخرین نمای فیلم، عمق تراژدی اتفاق‌افتاده، پنهان است.
گفتیم موقعیت آن‌چنان عجیب نیست، فقط آقای وودی آلن دارد به عمق می‌رود. درگیرتان می‌کند و وادارتان می‌کند به قضاوت. (واقعاً این فیلم را می‌شود وودی آلنی حساب کرد؟) داشتیم فکر می‌کردیم در آن فیلم عالی آقای بونوئل (میل مبهم هوس) هم همین وضعیت را درباره‌ی شخصیت‌ها و موقعیت‌ها داشتیم. شخصیت‌های معمولی، موقعیت‌های تکراری؛ اما کاری که بونوئل با جسارت کرده بود، همان «رفتن به عمق چیزها» بوده.
یکی دو جا در فیلم، از موسیقی و به طور اخص، از اپرا صحبت می‌شود. (اپراهای کلاسیک نه مدرن) کریس احساسی را که نسبت به یکی از این قطعات دارد در قالب یک تراژدی بیان می‌کند. درک این نگاه تراژیک کریس به زندگی، کلید فیلم است. حول همین نگاه است که کلیت تراژدی شکل می‌گیرد، گسترش پیدا می‌کند و در اوج آن، فیلم تمام می‌شود: تراژدی پنهان در خوش‌بختی روزمره یا چه‌گونه پس ِ پشت ِ شادمانی‌های عادی زندگی، غول تراژدی خوابیده است.
زنده‌باد آقای آلن! آن سکانس‌های تدوین موازی هیجان و تعلیق لو رفتن کریس، در این سن و سال از شما و سینمای‌تان بعید بود! شاید داشتید روکم‌کنی می‌کردید قربان!

4
با این که با خودمان قرار گذاشتیم (توجه بفرمایید: قرار گذاشته‌ایم، عهد نکرده‌ایم که نتوانیم زیرش بزنیم!) درباره‌ی دغدغه‌ها و مسایل اجتماعی و سیاسی شما آدم‌ها فانی حرفی نزنیم، اما این تجمع زنان در میدان هفت تیر و عواقب آن، خیلی درگیرمان کرده. لابد عکس‌های آن را دیده‌اید. خانم زیتون کلی از لینک‌های مرتبط را در وبلاگ‌شان گذاشته‌اند. در یکی از این عکس‌ها، خانمی را از دو پا گرفته‌اند و روی زمین می‌کشند. قسمتی از پیراهن‌اش از روی کمر بالا رفته، در همان وضعیت ناجور، با دست مقابل‌اش دارد سعی می‌کند آن قسمتی از بدن‌اش را که برهنه شده، بپوشاند. داشتیم فکر می‌کردیم چرا حکومت جمهوری اسلامی، این همه شدید دارد این قضیه‌ی حق و حقوق زنان و اعتراض‌ها و تجمع‌های مربوطه ر ا هم سرکوب و هم سانسور شدید خبری می‌کند. (گرچه قضیه‌ی اعتراض صنفی رانندگان شرکت واحد هم به همین شدت سانسور خبری شد در رسانه‌های داخلی) شاید به این دلیل است که این بار موضوع اعتراض، حقوق اقلیت نیست، طبقه‌ی خاص و محدودی نیستند، موضوع درخواست اعاده‌ی حقوق پای‌مال‌شده‌ی نیمی از ملت است. موضوع اعتراضی بنیادین و ویران‌کننده به دین مبین اسلام است. این یعنی خط قرمز نظام. به همین دلیل این موضوع به هیچ قیمتی نباید گسترش پیدا کند. به همین دلیل چندصدنفر از تجمع‌کننده‌گان بازداشت و روانه‌ی زندان می‌شوند. به همین دلیل ضابطین قضایی این‌گونه وحشیانه کتک می‌زنند. هرچند سخن‌گوی قوه‌ی قضاییه تاکید کند که ضابطین اجازه‌ی کتک‌زدن ندارند و فقط چون دستگیرشده‌گان و تجمع‌کننده‌گان احتمالاً در هنگام سوارشدن به ماشین ضابطین مقاومت کرده‌اند، احساس کتک‌خوردن پیدا کرده‌اند و نه چیز دیگر!! (روزنامه‌ی شرق چهارشنبه)

Labels:



Comments:
وقت نمیشه الان همش رو بخونم دور بعد همه رو می خونم
اما در خصوص بند 2 کاملا موافقم
جدا دوستان فکر می کردن باید می بردیم؟ یعنی واقعا اینجوری فکر می کردن؟!؟
ماشالله به تخیل دوستان
ما بالاخره یه چیزی رو قبول داریم یا نه
قبل از مسابقات می گفتن بابا آخه اینا که بازی بلد نیستن
حالا چطور توقع دارن که تیمی که بازی بلد نیست ببره
 
hamashono khondam. harchi neveshte bodi to in modat ro ye dafeh khondam o halesho bordam. kheili khobeh ke dobareh be ma zaminiha lotf kardi va batgashti. ;)

age mitoni oon ketab r.gh ro baram email kon.

rootoosh
 
گاس که بین این آدمهای فانی فقط ما به اندازه سر هرمس مارانا به این آقای وودی آلن علاقه داشته باشیم. اما نمی دانیم چرا فکر می کنیم که ایشان هم باید در مراسم مشترکی با آقای علی دایی خداحافظی شان را اعلام کنند.
 
من از دیدن فیلم مچ-پوینت راضیم، جز فیلم هایی بود که از اینکه بخاطرش رفتم سینما راضیم، ولی انصافا وودی آلنی نبود. من نمیگم باید بازنشسته بشه جناب آلن، ولی می تونه اسمش رو عوض کنه لااقل
 
حظ میکنم این دیدگاه صاحب این وبلاگ که همیشه تازه و متفاوته. بازی ایران و مکزیک رو عرض میکنم.

لطف بفرمایید از این به بعد که آپدیت میکنید یک تک پا تشریف ببرید اینجا و اسم و آدرس وبلاگ را وارد کنید خودش پینگ میکند و شما را می آورد صدر بلاگ رول. محبت میکنید به زئوس.
http://www.blogrolling.com/ping.phtml
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017