« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2006-12-23 ویرایش دومِ وصایای نهچندان تحریفنشدهی سر هرمس مارانای بزرگ![]()
سر هرمس مارانای بزرگ اصولن دروغگو نیست! آخر آذر که گفتیم، شما خودتان یک حدود تقریبی را هم لحاظ کنید! استثنائن این بار برای خودمان هم جالب است که از رو نمیرویم و دوسه ساعت مانده به سفر تاریخیمان، داریم اینها را مینویسیم. از آن جایی که فاصله زیاد است به هرحال بین زمین شما و المپ ما در این بالا، بازی شب یلدایتان هم دیر به ما رسید اندکی! گاس که این هم قسمت سر هرمس مارانای بزرگ بوده که قبل از رفتن، به لطف خانم بلوط، آقای ونگز کبیر، خانم ریتا ، ساسانخان عاصی و خانم زیتون که البته مارانا را رامنا نوشتهاند و برای آدم شوهروبچهدار و گرفتاری مثل ایشان حرجی نیست! (و تا اینها منتشر و خوانده بشود، گاس که چندتا دیگر از رفقا)، وارد این یلدابازی آقای سلمان بشود. راستاش چیزهایی که شما آدمهای فانی از سر هرمس مارانای بزرگ نمیدانید، بهزور به پنجتا میرسد اما انیوی(!): 1- وسواس تمیزی داریم. اما فقط در برخی حوزهها. مثلن ماشین اگر گرد هزارساله رویاش نشسته باشد، از شیشه بهزور چیزی دیده شود، پوست پسته و پاکت خالی سیگار و قوطی خالی دوغ سارا و تلی از روزنامههای کهنه، تمام سطح صندلیها را گرفته باشد، مشکلی نداریم! 2- به عمر هزاران سالهمان پیش نیامده با کسی دستبهیقه شویم، چه برسد به دعوای فیزیکی. از همان اوان کودکی، یک جور غریبی، فکر میکردیم هرکسی را هوس کنیم، میتوانیم بزنیم، در همین راستا، اصولن همیشه گفتمان فحش و اینها را به خشونت فیزیکی ترجیح میدهیم! 3- شبهایی که مست تشریف داریم، و این هفتهی آخری انگار که داریم الکل ذخیره میکنیم، زیاد پیش آمده، بیشتر از هرکاری دوست داریم آنلاین شویم و ولگردی کنیم. آنقدر که مستیمان بپرد و آدم شویم و برویم بخوابیم! 4- میتوانیم ساعتها دربارهی فیلمها یا کتابهایی که ندیده و نخواندهایم، حرف بزنیم بدون این که کسی بو ببرد! 5- قیافهی آدمها هیچ جوری از یادمان نمیرود. خیلی پیش آمده که یک بندهخدایی را در خیابان میبینیم، بعد ساعتها فکر میکنیم که این بابا را قبلن کجا دیدهایم. بعد یادمان میآید که مثلن چند سال قبل، در پلهبرقی مترو، از کنار هم عبور کرده بودیم! در همین راستا (!)، اصولن اگر کسی در مورد کاری یا چیزی، خیلی اصرار یا تکرار کند، معمولن لج میکنیم و آن کار را انجام نمیدهیم! ما راستاش اول میخواستیم اینها را دعوت کنیم: آقای ناپلئون، آقای بورخس، آقای زئوس، آقای مونه و خانم لو سالومه. بعد دیدیم بیخودی حوزهی بازی را به یک جاهای نامربوطی داریم میکشیم. این شد که اینها را دعوت میکنیم: خانم کوکالایت (ربطی ندارد! بیخود برایمان حرف در نیاورید که طرف زنذلیل است ها! اصولن خوبیت ندارد وقتی ما نیستیم برایمان حرف دربیاورید!) ، مکین (حالا این طفلک از خودش پول ندارد که وبلاگ راه بیندازد، ما که معرفت داریم، بیاید به زبان خوش - یعنی باادب! - در همین کامنتدانی ما بنویسد!) ، خانم کپیلفت (این یکی میتواند برای این که زحمت کمتری بکشد، چندتا از پستهای وبلاگ قدیمیاش را مستقیم کپیپیست کند!) ، آقای شمال از شمال غربی و آقای بامداد. البته اگر به ما بود، دلمان که نمیآید، میدادیم همه همزمان دعوت شوند و بنویسند. بازی است دیگر، حال می دهد! و باقی ماجرا از همان ویرایش اولِ قضیه: گاس که این وصایای ما را وقتی بخوانید که ما در ماموریت خطیر این زئوس پدرسگ به سوی یک جا و هدف نامعلومی (!) باشیم. انیوی: 1 خوشحال باشید که هنوز بچهپرروترین و دروغگوترین دولت و رییسجمهور تاریخ آدمهای فانی را دارید، تا ما برگردیم! 2 خیلی به پر و پای هم نپیچید، خالی نبندید، خالهزنکبازی را استاد نکنید، تا ما برگردیم! 3 با قلبی آرام و مطمئن و روحی پرفتوح از پیشتان میرویم، همینجا باشید تا برگردیم! 4 گاس که اواخر بهمنماه شمسیتان دوباره سر هرمس مارانای بزرگتان را در همین بارگاه الهیاش ملاقات کنید، صبور باشید و کامنت زیاد بگذارید تا ما برگردیم! 5 گاس که دلتان برای ما تنگ شد، بروید این هزارتوی جدید را بخوانید، گزیدهی حرفهای آقای میلان کوندرا را حتمن بخوانید، نوشتهی میرزای عزیزمان را هم بخوانید، ما هم یک چیزهایی در نفی نوستالژی نوشتهایم به اسم نوستالژی آبکی، آن را هم بخوانید تا ما برگردیم! 6 این مکین را هم مواظب باشید، کهولت سن، آلزایمر میآورد و آلزایمر که آمد، ادب رخت برمیبندد، تا ما برگردیم و خودمان خدمتاش برسیم! 7 دلمان برای این خانم کوکالایت (خانم مارانای دوستداشتنیمان) و آن جناب جونیورمان، مثل بنز، تنگ میشود و تاول میزند. در این زمینه از شما کمکی برنمیآید. پس همینجوری برای خودتان باشید تا ما برگردیم! 8 این آقای شمال از شمال غربی هم یک پیشنهاد هیجانانگیزی به ما کرده است که روح ما را قلقلک داده و گاس که وقتی برگشتیم و صدایاش درآمد، خبرتان کردیم. پس منتظر این هم باشید تا ما برگردیم! 9 روزی سه بار، قبل و بعد از خواب، به این بلاگرولینگ فحش ناموسی بدهید تا ما برگردیم! 10 آن جماعتی را که در حال ترک وبلاگنوشتن هستند، به حال خودشان بگذارید تا ما برگردیم! 11 سعی کنید کم بنویسید تا وقتی ما برگشتیم با کوهی از وبلاگهای آپدیتشده و خواندهنشده مواجه نشویم و بتوانیم به خانوادهمان برسیم. پس بیشتر زندهگی کنید و عرق سالم بنوشید و سیگار کم بکشید و به فکر سلامتی خود و خانوادهتان باشید تا ما برگردیم! 12 کامنت هم خیلی برای هم نگذارید تا این خدای دمبریدهی فضولتان مجبور نشود هی برود کامنتهای پستهای قبلی را چک کند و احیانن خسته بشود، تا ما برگردیم! 13 این جماعتی که در کامنتدانی پست قبلی، سر هرمس مارانای بزرگشان را مورد تفقد و مرحمت قرار دادند، هی دعا کنید تا ما برگردیم و خودمان به وقتاش، رستگارشان کنیم. به علت ذیق وقت، سر هرمس مارانای بزرگ فرصت رحمت دانهبهدانهی رفقای مذکور را ندارد، این است که نقدن یک رحمت دستهجمعی جامعی برای همهشان ارسال میکند تا ما برگردیم! و این که: شما با بارگاه سر هرمس مارانای بزرگ تماس گرفتهاید، لطفن بعد از شنیدن صدای بوق، کامنت بگذارید تا رستگارتان کنیم بعدن که ما برگشتیم! |
خداوندا برق سه فاز از کله ی ما پرید شما این موقع نصفه شب یه هو پینگ شدید
ساعت 4 و بیست دقیقه ی صبح!!!
تصحیح میکنم!
خونه ی این مکین اینا تکنولوژی نیست ؟اینترنت ندارن که تو دیگه شبا آنلاین نمیشی ، آپ نمیکنی ، پست نمیزنی؟
راستی بامداد هم قبل از این دعوت شده ، بازم میتونید جایگزین کنید!
تصویب تحریمها سرآغاز طرد نهائی رژیم آخوندی از جامعه بینالمللی مبارک باد!
تصویب تحریمها شکستی دیگر برای رژیم آخوندی ...
با عرض معذرت فراوان و عرق شرم و لپ گل انداخته و این صوبتاباید خدمتتون عرض کنم که اگه منظورتون منم تو هیچ کدوم از وبلاگ ها کامنتی دریافت نشد!
ان شااله خیر پیش
دست زئوس به همراهتان
این یلدا بازی هی میگویید آدم یه جوریش میشه !؟ .....ترکیب بی ناموسی است ، بالاخص که آدم اسمش هم یلدا باشه بعد .... استغفرااله
حالا آبکی نبود دود!؟
هر چند میدونم بهترین جنس هم اونجا باشه شما بدون خانم مارانا لب نمیزنید
این لو سالومه خیلی خوب بودها! کاش دعوتش می کردید.
بعد چرا من فکر می کردم موسیو ورنوش هم وارد بازی می شود؟
4تون هم خیلی زئوس بود:))
.
دلمان تنگ می شود تا برگردید ها، بدهید خانم جانتان اخبار المپ را بنویسند این جا که راه گمراهی و ضلالت بی شما باز باز است...
آخ دسسستت درد نکنه هرمس! نزدیک بود عقدهای بشم ها! اما فکر نکن می تونی گولم بزنی که محض خاطر چیزایی که ملت ازم نمی دونن هوس وب نویسی به سرم بزنه. نه! هرگز!
1. مکین بانو هستم! میمیگولو و آنتیفمینیست!
2.بچهام نمیشه شوهرم هم راضی، طلاقم نمیده!
3. رکورددار دوست شدن با جغل پغلها و مامانشون شدن و در همین راستا (واقعاَ در همین راستا هرمس!) دارای یک جفت گوش شنوا.
4. سرباز- کچلی همه رو دیدم! (حتی شما علیرفتی عزیز!) حالا واقعاً مهم بود اینو همه بدون؟ پس تغییرش میدم به 4. عاشق شکلات مخصوصاً تلخ. خب این یکی رو همه باید میدونستن.
5. حال میکنم از این حضور دایمی و پاپتیوار در وبلاگ سرهرمس مارانا (و البته به لطف خودتان جناب سِر!) بدون لینک و همیشه در حاشیه نوشتن! متفاوت بودن.
و 5 نفری که من دعوت میکنم: همسرسانسوری (بچه رو سوتی ندی عزیزم! من خودم گردن گرفتم)- مرمر و علیرفتی - نقطه واریک. (حالا گیریم که این طفلکیها هم مثل من بی جا و مکان بودن، هرمس که نیست من هم قد یه گربه حیا دارم پس تو کامنتدونی بده منصور جونم!)
(هرمس نخواستم تو رو ضایع کنم، توی هیچ بندی نگفتم که انقد باادبم و خونوادگی همینطوریم که حال دور و بریها رو به هم میزنم.)
ولی خدایی این چه بازیایه آخه! اینترنت نفتی فقیر فقرای وبفضول ِ حاشیهپرداز رو درنظر نگرفته.
خاک بر سرت بلاگ رولینگ!
ولی خب من واسه این سوسول بازیا کامنت نمیذارم. به هر حال.
وسواس تمیزی منم دارم. ولی بزرگترین وسواسم تو لباس زیرامه.....بیخی.خوش باشی. مارو که کسی دعوت نمیکنه.
رحمتتونو درست در حین خوندن آخرین خطوط مبارک پستتان دریافت نمودیم ! سهم ما که از پنجره پشتی با یه سوت مهیب وارد شد و شالاپ پ پ پ... خورد توی سرمان ! این چجور رحمتی بود . بعدشم زد دیسکانکتمان کرد که تا موقع کامنت گذاشتن نفهمیدیم . ولی نفهمیدیم چرا توی بسته رحمتتان شکلات واسه ما نذاشته بودید ! آخه مگه یادتان رفته ما عشق شوکولاتیم ؟؟؟ یادتان نیست 2 بار تا حالا شکلات های جونیور جان را کش رفتیم ؟ زئوس ما را ببخشد !!! باور کنید جوف بسته را شونصد بار گشتیم ، چیزی نبود ! رحمت بی شکلات ضد حال است ؛ ضد حال !
حالا شما بروید خوش باشید ، ما آخر بهمن می آییم باهاتان تصفیه حساب . البته تا آن موقع که دلمان طاقت نمی اورد ، باز هم هی هرروز به بهانه فضولی توی کامنت دانی تان می آییم . ولی آن موقع برای فیس تو فیس شدن و گله گذاری می آییم . خدا کند این قلمبه سرمان تا آن روز باقی بماند تا نشانتان بدهیم اثرات رحمت را
شاد باشید به دور از دلتنگی و عمر سفرتان کوتاه و نتیجه اش پربار
آخیش ش ش ش ش ! راحت شدم
X-(
دعوا فاکتوری به نام اند یا همان "و" را دارا میباشد که هم شما و هم روبروییون هردو نباید بخواهید که فیزیکی شود و چنانچه یکی هم تمایل داشته باشد کافیست تا بزن بزنی خوب تولید گردد
لذا این بنده فکر می کنم احتمالا به علت جثه شما طرف مقابل فیزیک و مکانیک را کلا از یاد می برد و به همان صوت قناعت می نمایید لیکن در خصوص اینجانب بی جثه فیزیکها وجود دارد که مپرس
بنده حقیر قصد داشتم تا روز برگشتن شما هی بیام اینجا اظهار افاضه کنم که روح زندگی از بارگاهتون رخت بر نبنده !!!
منتهاش خانوم فرانکلین ما رو شستن روفتن گذاشتن لبه ی دیوار
بهتره که خفه بشیم
http://www.magnumphotos.com/Archive/C.aspx?VP=XSpecific_MAG.AgencyHome_VPage&pid=2K7O3R1VX08V
علی الاصول ما به شما اقتدا می کنیم و می گوییم : خاک دو عالم بر سر بلاگ رولینگ. و منظورمان از این حرف این است که بدهید زئوس تان از آن بالا یک فرغون خاک خالی کند روی سر بلاگ رولینگ.
ما از خانم یلدا هم هیچ انتظار نداشتیم که همشهریان ما را با کرمانیها اشتباه بگیرد. خانم جان کرمانشاه را چه به دود و دم ؟
ما یک پاغام هم از همینجا به زئوس داریم : بابا جان این همه آدم علاف تو این مملکت بود، خوب یکی از آنها را می فرستادی ماموریت. با هرمس ما چکار داشتی ؟
بنده مراتب عذر خواهی را از جناب حاج اقا نادر خان و حاج آقا سرهرمس مارانا به جا می آوردم من باب دود و دم و تهمت های وارده به کرمانشاه
حالا دود و دم که نداره ، از اون بهتر چی داره؟
اما بامداد شیطونه بدجوری داره گولم میزنه و من همچنان دارم سعی میکنم انسان شریفی باشم
فقط به خاطر گل روی حاج اقا سرهرمس مارانای کبیر
صبر میکنیم تا تشریف بیارن بعد دست به کار میشیم
اگرم یه وقت اختیارات اینجا رو دادن دست حاج خانوم مارانا کاش یه ندا بدن ، با ایشون یه کانسالت خصوصی داشته باشیم!
در ضمن خیلی کار زشتی ِ که کامنت دونی رو چت روم میکنید!
شما امر بفرمایید !؟
هااااا ! همیشه با خودم فکر می کردم که نمی شود آدم مدت طولانی بی کامپیوتر و اینترنت بماندها ! ولی عجب ذوقی زدم !
راستش شما را هم همین جوری در سربازی تصور می کردم ! انتظار دیگری داشتید ؟
ای سر تخته بشورنت بلاگرولینگ!
فعلا یه هر کسی از اینجا رد میشه یه صلوات بلند محمدی ختم کنه!
الآن هم که از تبعیدگاهتان به بارگاهتان سر می زنید باید عرض کنم خدمتتون که : العفو! العفو! توبه(آیکونه که داره سوت می زنه)
برای مکین: مکین جان قربون شکلت یه عکس از این سرهرمس ِ سربازی رفته بگیر ببینم سر هرمس ِ کچل چه شکلیه(حالا نه که همینجوریشو دیدیمD:) بعد اینکه راحت باش عزیزم، این بلاگ رولینگ اصلا ....(شرم از بارگاه ملکوتی سر هرمس مارانا نذاشت چیزی بگما! و الا که....)
من كه هيچ تعجب نكردم . يعني راستش دو روز ديگه توي خونه هم پيدات بشه هيچ تعجب نمي كنم. ياد اون روزاي دانشگاه و درس "برداشت بناهاي تاريخي" مي افتم كه ما خودمو جر مي داديم و استاد بهمون گير مي داد و تو همينطور دست خالي مي اومدي و استاد كلي ازت تشكر مي كرد. تز و باقي قضايا رو ديگه خودت بهتر مي دوني. من كه هيچ تعجب نكردم
خداهای تمام وقت هم الان جوابگوی مردم نیستند چه برسه به پارت تایمهایی مثل شما و این اذناب و رفقایتان .
خداهای تمام وقت هم الان جوابگوی مردم نیستند چه برسه به پارت تایمهایی مثل شما و این اذناب و رفقایتان .
خب دلمون مي گيره هر دفعه ميايم اينجا و مي بينيم فقط كامنتدوني اين بارگاه آپديت شده D:
من که باورم نمی شه شما هر جا که باشید ، بتونید خودتونو راضی کنید که از ارشاد و نصیحت و .... ما بنده های فانی و دوستداران سخنان تون دست بردارید یا به عبارتی ما رو از حضور گاه و بیگاه خودتون محروم کنید
اصلاً هم بعید نیست اومدن و سر زدنتون به بارگاه و منزل و عهد و عیال ! اصلاً ایییییییینه ه ه ه ه ه
فقط مراقب اون هایی که دارید مخشونو می زنید باشید که .... خوب گناه دارن دیگه . یه وقت دلشون براتون تنگ نشه بعد از برگشتنتون !
:دی
به خانوم شین: مهرهی مار داره!
به کوکا مارانا: تو که فعلاً وبلاگ و کامنتدونی نداری دلت نشکنه یه وقت.
به مرمر: برو به کامنتدونی غزمر
به غزمر: ...
به علیرَفَتی: اعتراف کن!
به سِر ارشد مارانا: سیزن: 10!!
به بلاگ رولینگ: خاک تو سرت بدبخت عقدهای! (بدتر از این بلد نیستم خب هرمس!)
down with Blogrolling !
دیدم بازار فحش و فحش کاری به بلاگ رولینگ داغه ، گفتم یه وقت جا نمونم کلاهی چیزی سرم بره . منم اومدم پاچه خواری !
همین
تازه اذناب به جهنم، خانم مارانا، این پست آخرشان دل ما را که کباب کرد، شما که جای خود دارید.
ما به شخصه قول می دهیم که به مناسبت حلول ظفرنمون شما در شهر، آذین ببندیم و کباب خیرات کنیم.
به سر هرمس مارانا:(همون داخل پرانتز بالا) سر هرمس جان بالهاتون کجاست جسارتا؟ تو عکس که دیده نمی شه! باز جسارتا یهو یاد گابریل تو کنستانتین افتادم. البت حواسم هست که خدایان و فرشتگان تومنی یک میلیون فرق دارن و اینا!
بعد اینکه ببخشید هاله نور هم ندارید اونوقت؟P:
فرض کنیم که متوسط سن وبلاگها در ایران دو سال باشد.
فرض می کنیم که بطور متوسط هر کس هفته ای یک پست بنویسد.
فرض کنیم که هر پست بطور متوسط دو پاراگراف باشد.
فرض کنیم که خواندن دو پاراگراف هم برای نوابغ سایت ساماندهی فقط یک دقیقه طول بکشد.
آنوقت معلوم می شود که برای بررسی هر یک از سایت هایی که در سایت ساماندهی دات کام یا ساماندهی دات آی آر ثبت کرده باشیم، صد دقیقه وقت لازم است.
با وقت نهار و نماز و دستشویی و امثالهم، هر یک نفر کارمند سازمان ساماندهی اینترنت روزی چهار عدد وبلاگ را می تواند بررسی کامل کند.
با یک فرض کاملا بدون ماخذ و منبع که تعداد وبلاگها 40000 تا باشد، 10000 نفر روز باید صرف بررسی وبلاگها شود.
با در نظر گرفتن حدود 250 روز کاری در سال، باید یک تیم چهل نفری کارشان این باشد که از صبح تا شب فقط وبلاگ بخوانند تا بتوانند در مدت یک سال وبلاگها را بررسی کنند.
جسارتن. بس است دیگر. برگردید! بهشان بگویید خدایان بیش از این حتی در مقام ارشدیت هم آنجا نمی مانند. چراغ این طرف عمارت که روشن است ( ما که عمرن بگذاریم خاموش شود ) . چراغ عمارت اصلی نیز که به دست اهل خانه روشن است ( شاید هم به دست آقای جونیور خان دائم روشن و خاموش شود ولی انی وی روشن است! ) می ماند جایگاه شما. که هی ما می آییم سرک می کشیم.. روشن نمی شود. جسارت است ها! ولی برگردید دیگر. هر چه خدمت کردید ( بخوانید کردند ) بس است دیگر!!!
" پس هستم "
آره ؟
چشم بهراه، که شما برگردید
بالاخره سي دي هاي فرندز به دست ماهم رسيد
شايد از اين به بعد بيشتر زبان شما را بفهميم
زئوس کار دارد، خودش برود کرمانشاه، چرا شما را می فرستد ؟
بخصوص که اینجا در نبود شما اتفاقاتی افتاده که حال وبلاگستان گرفته است و ما یکی که کلا مدتی است دستمان به نوشتن نمی رود، چه بسا که شما بیایید و رهنمودی چیزی بدهید که حال و حوصله ما هم برگردد سر جایش.
ما یک مدتی پیش یک شعری هم در مورد روزی که شما قرار است به بارگاهتان برگردید سروده بودیم که بعدا معلوم شد که یک شاعری قبلا ها از ما تقلید کرده بوده و شعر ما را دزدیده بوده است. آن شعری که ما گفتیم اینجوری است :
ای نخورده مست،
لحظه دیدار نزدیک است
و آقای اخوان ثالث هم از ما تقلید کرده است و چند سال پیشها نوشته است :
ای نخورده مست،
لحظه دیدار نزدیک است.
که این خودش نشان می دهد که آقای اخوان ثالث آن چند سال پیشها از ما سرقت ادبی کرده بوده است.
خلاصه اش اینکه زود بیایید دیگر.
شماره تلفن هادس رو دارید ؟ باهاش یه فرمایش کوچیک داشتم .
آقا ما منتظریم شما برگردید و از اون فرندزها به ما بدهید.
بیچاره مکین که معتاد شد رفت.
الهی سر تخته بشورن این بلاگ رولینگ رو.
سه روز است افتاده ام و تبم از 39 پایین نمی آید.
قول می دهیم که جبران کنیم و در یک روز گرم تابستانی کاری کنیم که دمای لیوانتان از صفر درجه بالا نرود.
هرمس برگرد دیگه! ببین با نادر ِ مردم چی کار کردی پاک از غصهی دوریت مریض شده!
درضمن كوكا جان فكرنميكنيد اين هرمس اگربرگرده و فقط چندروز اينجا باشه با اين تعداد كامنتي كه اينجا رو به افزايش، بايد تمام وقتشو فقط مشغول خوندن اينها باشه پس ما كي ببينيمش شما كه جاي خودداريد
ما دیشب خواب دیدیم که از شما نامهای دریافت کردهایم، با آقای فروید مشورت کردیم، گفتند که لابد چون مدتیست برای شما کامنت نگذاشتهایم و هرمسانه نخواندهایم دلتنگ شدهایم خوابفکنی میکنیم.
بعد یکجورهائی هم دلمان گرفته. آدم دلش میگیرد چه کسی بهتر از یک خدا که برود چارکلام حرف بزند دلش باز شود. بعد تف به قبر پدر جد بلاگرولینگ. اگر هم نمرده، تف به روی پدر جد بلاگرولینگ.
بعدمرگ بر نظامیگیری! درود بر آنارشیسم! که آخر این چه دنیائیست که خدای آدم را از آدم دور میکنند.
بیشتر مصدع اوقات نشوم. فقط اینکه دوستان عزیزمان از ما میپرسند که ما رفیق شمائیم که اینقدر کامنت مینویسیم و قربانصدقه میرویم، ما جسارتا میگوئیم که ما مخلص شمائیم که اینقدر کامنت مینویسیم، بعضا چپچپ نگاه میکنند.انیوی، گفتیم اگر پس فردا ما را لینچ کردند یا به صلیب کشیدند به خاطر هرمسپرستی، شما که میدانید، بدانید!
(؛!
سرخوش باشید و سلامت امیدوارم
زئوس عزیز چرا از اخبار و خاطرات هرمس بزرگ برامون چیزی نمی نویسید تا ما هم بدانیم در ماموریت بزرگ هرمس کبیر چه می گذرد، مثلاً دوره طبل بزرگ زیر پای چپ آیا تمام شده یا نه؟ آیامزه چلو گوشت ( منظور چلو دنبه است ) به مذاق هرمس کبیر سازگار بوده ؟ و الخ
شما را به خدا هفته دیگر که می آیید، درست و حسابی بمانید. این چه وضعی است که سک سک می کنید و می روید ؟
مکین ببینم چه می کنی ها، بعد از اون خوردن آجیلها ببینم می تونی ایشون رو مجبور کنی بنویسن یا نه!
Post a Comment