« سر هرمس مارانا »



2007-10-27

1
جماعتی که سن وسال‌شان از بیست و هفت‌هشت گذشته، باید یادشان باشد. حوالی دهه‌ی شصت، وقتی که از قیل و قال‌های فوتبالی این روزها خبری در تله‌ویزیون دولتیِ دوکاناله‌ی ایران نبود، در پایان هر برنامه‌ی ورزش از شبکه‌ی دو، به مجری‌گری آقای جاراللهی، در میانه‌ی آن همه آشوب و بلبشو، در سایه‌ی دولت یارانه‌مدارِ آقای موسوی، تصاویری آرامش‌بخش و دل‌نواز از اسکی پخش می‌شد که موسیقیِ آن، همین تمِ معروفِ پاپیون بود (جری گلدسمیت؟). آن سال‌ها عجیب این تم روی تصاویر بی‌آزار و روح‌نوازِ اسکی نشسته بود. سال‌هایی باید می‌آمد و می‌رفت تا بفهمیم که این تم، موزیک متن فیلمی است که بیش از هرچیز، درباره‌ی اسارت است: پاپیون.
بعدها سر هرمس مارانای بزرگ همیشه فکر می‌کرد، چی باعث شده که این ملودی روی تصاویری به این خشونت و تلخی بنشیند. سال‌هایی دراز در زندانی در جزایری دورافتاده. بی راهِ گریز. تولیدکننده‌گان ورزش از شبکه‌ی دو، مضمون اصلی این تم و روح اسکی را چه درست دریافته بودند که این موسیقی بر روی آن چشم‌اندازها این همه خوب نشسته بود. اما انتخاب جسورانه‌ی آهنگ‌ساز، حکایت از درک معنوی و والاتری داشت: پاپیون بیش‌تر از آن که درباره‌ی اسارت باشد، درباره‌ی اجبار و زندان، درباره‌ی رهایی بود. درباره‌ی این غریزه‌ی بدوی: میل به پروازکردن و آزادی. و هیچ‌ موسیقی‌ای تا امروز، این همه احساس نیاز به پروازکردن و رهابودن را برای سر هرمس مارانای بزرگ تبیین نکرده است.
2
در این که مستند جسورانه‌ی خانمِ مانیا اکبری، بیست انگشت، کاری شایسته‌ی کف‌زدن است، شکی نیست. همان شیوه‌ی اجرای آن سکانسِ تمامن تاریک و غریب آغازین، که پس از آن راه طولانی میان برف‌ها به ناکجاآباد، اتفاقی اساسی بین مانیا و بیژن می‌افتد، به تنهایی کافی است تا تیزهوشیِ خانم اکبری را تصدیق کنیم.
صحنه‌هایی از یک ازدواجِ آقای برگمان را باید قاعدتن دیده باشد این خانم. مقایسه‌ی این دو با هم و میزان تاثیرپذیری و این‌ها هم ما را به جایی نمی‌رساند. فقط داشتیم فکر می‌کردیم ای کاش یک بار، با همین خط داستانی و عینن همین سکانس‌ها و لوکیشن‌ها، مردِ قصه، دیالوگ‌ها را می‌نوشت. بعد خانم اکبری از تدوین‌گرش می‌خواست این‌ها را لابه‌لای هم تدوین کند. اگر خانم اکبری پرسونای آقای برگمان را دیده باشد، در آن کلوزآپی که بیبی اندرسون حرف می‌زند مقابل دوربین و لیو اولمن گوش می‌کند، همان جایی که دوبار حرف‌ها تکرار می‌شود، یک بار روی صورت بیبی اندرسون که حرف می‌زند و بار دوم روی صورت لیو اولمن که گوش می‌کند، اتفاقی شبیه به پیش‌نهاد سر هرمس مارانای بزرگ افتاده است. در این صورت شاید بیست انگشت این همه جانب‌دارانه نسبت به زنِ قصه نمی‌شد.
می‌دانید؟ داشتیم فکر می‌کردیم سلیقه‌ی بصریِ آقای تورج اصلانی، فیلم‌بردار، عجیب به سلیقه‌ی بصری سر هرمس مارانا نزدیک است. با همان کلوزآپ‌های نیمه در کادرهایی که عمومن خلوت هستند. کاش همسایه‌ها یاری می‌کردند این فیلمِ عجیبِ خودِ آقای اصلانی را هم می‌دیدیم.
خانم اکبری به‌ترین راه را برای نزدیک‌شدن به آدم‌های فیلم، نزدیک‌شدن فیزیکیِ دوربین به آن‌ها می‌داند. راه‌های به‌تر و هوشمندانه‌تری هم هست. لابد وقتی فیلم را به آقای کیارستمی تقدیم می‌کرده، حواس‌ش بوده که آقای کیارستمی از چه ترفند‌های متنوعی برای این منظور استفاده می‌کند. گاس هم که مثل سر هرمس مارانا، صورت‌های خودشان و آن آقا را دارای ارزش‌های فوتوژنیک والایی می‌دانسته که این همه چسبیده به آن.
3
بعد از چندین سال، تماشای دوباره‌ی این بیتل‌جوسِ آقای تیم برتن، خالی از لطف نبود. اصولن شوخی‌های تند و هزل‌آمیز این آقا با دنیای مرده‌گان، بدجوری به مذاق ما المپی‌ها جور در می‌آید.
4
این‌ها را گاس که قبلن هم گفته باشیم اما هنوز هم فکر می‌کنیم آقای پل آستر بدجوری با رمان لاس می‌زند. مون‌پالاس شاید به دلیل قطر زیادش بود که این همه این اضافه‌ها را به رخ می‌کشید. دنیای زیاده‌گویی داریم کلن. همین وبلاگستان را خوب نگاه کنید.
5
چه‌قدر دوست داشتیم این پوینت آو ویویِ آقای ب را در این پست آخرشان. این اظهار صریح نظرشان درباره‌ی آقای نامجو و آقای براهنی و آن جملات، آن نگین‌های درخشانی که در پایان پاراگراف‌های‌شان موتیف شده بود که این نظر شخص ایشان است. از همین چیزهای آقای ب است که این همه خوش‌مان می‌آید. از این سعه‌ی صدرش. با این تفاوت‌های سلیقه‌ای گاه وسیعی که با هم داریم. از این که حکم صادر نمی‌کنند برای باقی ملت. یادمان باشد به احترام‌شان کلاه‌مان را برداریم یک وقتی.
6
یعنی هیجان‌‌انگیزترین قسمت ماجرا، این موجود هشتاد و اندی سانتی‌متری است که وسط تخت، عمود بر جهت مرسوم، می‌خوابد و یک سال نیست که به حرف افتاده و شب‌ها برای خودش، در خواب حرف می‌زند!
7
آقای اسکورسیسی را نمی‌شود که دوست نداشت. خودش را می‌گوییم. وقتی این جوری می‌نشیند جلوی دوربین خودش و از تاریخ سینمای آمریکا می‌گوید، از تاثیرهایی که در کودکی و جوانی گرفته، از سیر تحول‌ش، در مقام یک فیلم‌باز حرفه‌ای، در همین مستندِ سفری شخصی به فیلم‌های آمریکایی با مارتین اسکورسیسی. آدمی از نسل دوم، آن‌هایی که به زنده‌گی نگاه کردند، بعد به فیلم‌های نسل اول نگاه کردند، بعد فیلم‌های معرکه‌شان را ساختند.
8
چی؟! خیلی پستِ فیلمی‌ای شد؟!
9
گفته بودیم که این آقای لوک بسون فیلم کودکانه و مفرحی ساخته؟ Arthur and the Invincible ؟ پسربچه‌ی ماجراجوی درون‌تان را مهمان کنید به این فانتزی گرم و سرحال. با بلندپروازی‌های مرسوم آقای بسون در جلوه‌های ویژه که ال‌حق، کارشان کارستان بوده. بعد آن تیتراژ معرکه‌ی پایانی‌اش را حتمن ببینید که تمام شخصیت‌های واقعی و مجازی، در هیات کارتون، جلوی دوربین رژه می‌روند و سرگرم‌تان می‌کنند و از همه بامزه‌تر، هیبت کارتونیِ خودِ آقای بسون با آن موهای‌اش است که در طول فیلم هی فکر می‌کردیم موهای پسرک نقش اول، وقتی تبدیل به شخصیت کارتونی می‌شود و آن‌جور سیخ‌سیخ است، باید از همین آرایشِ موهای آقای بسون آمده باشد!
10
یادتان هست نوشته بودیم درباره‌ی وبلاگستان به مثابه آرمان‌شهر؟ بعد خانم ئه‌سرین کامنتی مرقوم کرده بودند و خانم نازلی هم به‌هم‌چنین که البته کامنت‌شان هویدا نشد و این‌ها؟ داشتیم فکر می‌کردیم هنوز هم سر حرف‌مان هستیم! یعنی چی که این بلاگ‌فا و پرشین‌بلاگ و وردپرس و بلاگ‌اسپات و دات کام و این‌ها را مصداق اختلاف طبقاتی بدانیم؟! اختلافی که سه‌سوت و با مختصر همتی طی می‌شود که اختلاف طبقاتی به آن نمی‌گویند. درباره‌ی باقی اعتراضات هم به وقت‌ش لابد می‌دهیم جوابیه تهیه شود.

Labels:



Comments:
فعلا یک: آخر شب ِ جمعه ای پاپیون دیدید جو گیر شدیدها آقا مارانا! ما هم البته ایضنگ!
بسی بسیار کیف داد شنیدن دوباره ی موسیقی اش هم!

اسم خودم رو هم دیدم پس فعلا ده: نخیر من هم سر حرفم هستم هنوز! حتی سر همین دات کام و دات پرشین بلاگ هم و یک چیز دیگه که بعدا می گم الآن باید بدوام برم!

آهان راستی: (ایول ندید بدید) اول اول!
 
پشیمون شدم دیدم باید شماره نه رو هم بنویسم:
"پسربچه‌ی ماجراجوی درون‌تان را مهمان کنید به این فانتزی گرم و سرحال."

ما سعی می کنیم هی به یاد بیاوریم که این شماره منظورش در نظر نگرفتن موجودیت خانمها نبوده و صرفا به آقایان معرفی نشده چونکه اصولا هر انسانی یک وجه مونث و مذکر دارد و اینها!
و همانا این اشاره به همان نیمه ی مذکر انسانها دارد!

جوابیه به تز خودمان: اصولا مگه هر شر و شوری و هیجان و ماجراجویی و اینها صرفا در اختیار پسرهاست که حالا به آن بخش از وجود اشاره داشته باشد؟ دهه!
 
سلام در مورد مشعوف‌شدنت از 20 انگشت مرعوبم. فکر کنم بحث مفصل لازم است.
 
آخی.مازیار کوچولو توی خواب حرف میزنه؟ چه شیرین
 
midanid aghaye marana?
man ham neveshteye aghaye B ra dar morede aghaye namjoo khandam,ba shoma movafegham,khoob ast ke adam nazare shakhsiash ra be onvaane yek nazare shakhsi bayaan konad na be onvaane yek hokm.
daheye 60 ham ke khodetaan midandid:
"shahre kalaan ke roozi aliabaad baad !"(m.namjoo)

hala be onvaane yek nazare shakhsi
ehsaas nakardid ba'd az filme 10 (aghaye kiarostami) ba bazie khanome manya akbari, va az anjaayi ke harkas ba aghaye kiarostami kaar mikonad lajaram nakhodagah! kargardan o filmsaaz!! az aab dar miayad,in hamaan raahe aghaaye kiarostami'st (ke khodash jaaye harf darad),ke nashiyaaneh donbaal mishavad? kheyli ham naashiyaaneh ?
dar morede paul auster ham,hess nemikonid hameye ma yekjoori mashghoole bayaan hastim o harkas raahe khodash ra darad baraaye bayaan o gaahi bayada adam az donyaye khodash biroon bezanad o donyaye digaran ra aanjoor ke hast bebinad?
 
ای جانم موجود هشتاد و اندی سانتیمتری بند شیش ...
 
والله من فقط ورزش و مردم و بهرام شفیع رو یادمه، با این‌که سنم از بیست و هفت-هشت نگذشته ها! (الانا هم ادامه داره هنوز؟؟) ولی موسیقیِ پاپیون که خوب یادمه، اصولن هرگونه پاپیون و خاطرات پاپیونی یادمه!
پس چرا من این همه حرف دارم ولی زیاده‌گویی‌م نمیاد؟ گاس که منم باید مون‌پالاس رو زودتر بخونم ها؟
هیجان‌انگیزترین قسمت کامنت هم : جیگرِ این موجودِ هشتاد و اندی سانتی و ده و اندی کیلویی! تکس‌‌ش هم باشه هروقت که تکسِ خواهرزاده‌هه رو هم دادیم.

پ.ن. مربوط: ئه‌سرین! تو چرا هنوز عنکبوتویی؟
پ.ن. کنکوری: من که هنوزنفهمیدم جریان چیه که این تهدیداتِ آپ‌یِ گلابتون جان سریعن مؤثر واقع می‌شه، سر هرمس از اون بالا معلومه که چرا؟
پ.ن. نامربوط: یعنی 10 تا آیتم؟ فقط برای این‌که یه هفته زودتر آپ کنین پوز سنتِ دیرین‌تون رو (یا مکینو؟) بزنین؟ یا از الطافِ خداوندگاری‌تون بود؟
 
سلام! مطلب زيبايي بود دست مريزاد
 
مکین: همه اش تقصیر این آقا ماراناست! اومد کامنت تبلیغی واسه تغییر قالب گذاشت، اغفال کرد بعد حالا موندم بی قالب!!کاملا هم خداگونه رفتار کردها، می بینی؟ خبر می ده، وعده می ده بعد ولت می کنه به حال خودت!!دونقطه دی
 
چه کنم این کامنت دونی رو سه ساعت آوردم بالا نمیدونم چی بنویسم توش
آخه من که تازه 18 سالمه!!!؟
هیچ کدوم از اینا رو هم ندیدم و نخوندم ، گفتم که هزار بار ، من یه شخصیت ِ به شدت بی فرهنگ هستم که معلوم نیست چه طوری وسط ِ این همه دوست و رفیق ِ فرهنگی بر خوردم
الآن هم اومدم فقط اعلام ِ وجود کنم ، همین !؟
در ضمن من غلط کنم خدایان رو تهدید کنم ،از فردا باید مث ِ سزیف سنگ کول کنم ببرم بالای کوه
حرف چرا در میاری مکین
 
اقای حاج آقا سرهرمس مارانا من که سوادم نمیکشه اما چندی از دوستان که باسواد تر از من هستن و اینجا رو میخونن اما کامنت نمیزارن از من خواستم به شما بگم که این فید ِ شما ناقص ِ حالا عمدن یا سهون
مثل ِ اینکه به جای فول فید ، شورت فید دارین
یا یه همچین چیزایی خلاصه
 
حالا این شورت‌فید حرف بدی که نیست مکین، ها؟ چون ما هم خودمان با این همه کرامات و الهامات، مانده‌ایم در این قضیه‌ی فید و این‌ها. تازه ما تحقیق کردیم دیدیم فقط مالِ ما نیست که شورت است، چند نفر دیگر هم شورت می‌پوشند، یعنی شورت دارند، منظورمان این است که آن‌جای‌شان شورت است، بدتر شد! نه یعنی همان فیدشان شورت است گاس هم که شورت‌شان فید است یا که چی؟
 
=)))))))
وای خدایا مردم من از خنده
(جوج ، مکین ، آی ایها الناس یکی بیاد منو جمع ام کنه !!)

وای آقای مارانای ِ این شکلی ( شکلِ این کامنت ِ بالایی ) خیلی یونیک و باحال بود
دوست میداشتیم مبسوط
 
لابد اگر الان این خانم اسم‌شونبر/ لینک‌شونبر بود می‌گفت: بعدش اصن من الان کلی آدیداسمه!
لابد ما می‌گوییم: بی‌خود نبوده که از اوان کودکی اصولن آدیداس سه‌خط را بر هرگونه نایکی، با آن فونت بی‌ریخت‌ش و البته لوگوی خوب‌ش، ترجیح می‌دادیم. این نماینده‌گیِ پلِ رومی، دیزاین محترمی هم دارد. رنگ‌ها و البسه هم که دل و دینِ نداشته‌ی ما را برده نقدن. جهتِ اطلاع: تولد ما نزدیک است. جمع شوید پول‌های‌تان را روی هم بگذارید در همین راستایی که فرمودیم الان!
ما: ما الان کلی آدیداس‌مان است!

پس‌نوشت: چیه؟! خدایان آدم نیستند مگر؟! ندیده بودید خدا ذوق کند؟!
 
ای ول
آدیداس ِ سه خط رو هستم

شما تاریخ تولدتون رو بدین ، ما پایتخت اومدنمون رو باهاش تنظیم کنیم ، که یه هویی اون شرابی هم که میخوایم بیاریم مناسبت دار بشه!!!؟
 
از کجا فهمیدی جذام خشک دارم؟
 
تو خودت ذوقی هرمس.
 
ما جوجه وبلاگ‌نویس‌ها، هرمس خان، اصن شورت مورت حالی‌مون نیست! همین‌طوری یلخی وبلاگ می‌خونیم! بعد هم اگه جدی جدی آدیداس‌ته زئوس‌تون خیر دهاد، جمع شیم برات بخریم، دیگه واسه تو یکی که خدایی اقلن نخوایم فسفر بسوزونیم.
 
انقد ادا درآورد این کامنت‌دونی‌تون که رفتم اون‌ور کامنت گذاشتم! وبلاگ ما و بارگاهِ شما نداره که. خدایی‌ شورش و درآوردم از بی‌جنبه‌گی!
 
هیچ وقت اونقدر فوتبال دوست نداشتم که برنامه هاش رو دنبال کنم. اما ورزش و مردم یکشنبه شب هارو از یادم نمی ره. البته همه خاطراتم ار فوتبال به لطف دعوای من و برادرم سر کنترل تلویزیون و کانال عوض کردن به یادگار مونده. مخصوصا اخبار ورزشی ساعت 7.45 اون موقعی که برادرم دستش رو می گذاشت رو دکمه کانال 3 و من مجبور می شدم برم جلوی چشمی تلویزیون و بعد داد و فریاد و دنبال هم کردن و کتک و ...
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017