بهشان بگویید بعله! همان ان شاءالله! چون من اصلن خوشحال نشدم برگشتند. چش بود این مملکت ما با این همه ساز و آواز و موتسارت و اینها ؟ خب هنوز نشده بود که من تو خیابان یهو بخورم به یه آقایی و بگم انتشولدیگونگ ( خداییش ببخشید _ طول دازی دارند ) بعد ببینم طرف این آقای نامجور از آب در بیاید . بعد هم بگویید ما از آقای نامجو شانس نیاورده ایم مثکه!
:)))) خوب که نگفتند:آه پس که اینطور ! م م م ... احیانن چیزی راجع به اینکه دلشان می خواهد ما را ببینند و اینها نگفتند!؟ آخر ایشان هم مثل ما هم لاغرند و هم خجالتی !
حالا این یه دونه انوس یا هرچی اینجا باشه تا من برم سراغ همون پایینی ها مکین(به جون ماهکم همین فکرو کردم!): یعنی این آقای لاغر نامجو ببند و من نبینم(دوباره!) .... زئوسیش خودتان متوجهید نه؟ کار به جیغ و اینها نمی کشه ایشالله:)) حیف که کم مونده اونجا ولی شایدم کافی بوده، ببینیم حالا جبر جغرافیارو چطور می خواند این آدم! می گم یه قرار، مثلا همون جمع اون سری تو همون مکان اون سری با آقای نامجو بذاریم بترکونیم؟ =)) مکین اون طرح مشترکمون بودها، نوازندگان خیابانی و اینا، بیا اونو دنبال کنیم جان من! باحاله! تا آخر آذر؟ یه شام نمی شه بریم باهاش جام جم اقلندکم؟دونقطه دی
گذاشته بودیم یک روزی که ازین گوگول ریدر درآمدیم بیاییم برای این پست پایینیتان کامنت بگذاریم. بعد خب الان که دیگر دیر شد و همان سلام و علیک کفایت میکند ولی خواستیم فقط بگوییم عجب وجدآور بود فکرهای زیر پرچم اجباریتان بعدش هم آن ایدهةای معماری و گمگشتگی اجزاء انقدر که هنوز هم ذوق میکنم از فکر کردن به این چیزها... و خونبازی که آخرش لابد ضعیف بود. ولی دستمریزاد داشت. و این چه کسی امیر راکشت تجربهای بود ولی خب ضعیف کمی... با هر آنچیه دربارهاش گفتید موافقیم. نظرمان دقیقن همین تاکیدهای بیراه است و پرت شدن از اصل به خاطر پرداخت زیاد به حاشیه. درستش این بود که کامنت را برای پایینی می"ذاشتم ولی انقدر قاتی(قاطی؟) می کنیم وقت پایین رفتن که حالا من کجام اینجا کجاست که!!! گفتیم بارگاهتان که بالا پایین ندارد حالا یک اتاق جلو و عقب! والا!
در راستای حکم شرعی اون بلک لیبل خریداری شده همین چند صباح قبل با پول سپاه، حالا زئوس وکیلی حکم این بلک لیبل اینجا :http://azarestaan.blogspot.com/2007/12/blog-post_12.html که این نوشته چیه؟ ها؟ ها؟
تنها اگر کمی نکته سنج و باهوش بودیم، با همین خاطره شما ماجرای محافظه کاری و عقب نشینی مستتر در مصاحبه شهروند و پیام به همایش دانشکده علوم اجتماعی را متوجه می شدیم . بعدش ما هم با نظر آن خواهرمان موافقیم که "کلن فلان فلان هر چی آدم ِ تنها خوره"
مکین جون اومدم کامنت بذارم باز نشد. چون می دونستم فضولی و اینجا رو می خونی اینجا برات کامنت می ذارم. خطت خیلی هم بده خیلی هم بی معرفتی!!! می دونی چند وقته ...؟س
بی ارتباط با اين پست : کلاْ ملت اگه اهل دل و حال و اينا ... باشن ، وقتی از خودت و کارت خوششون بياد می گن « خدا خيرت بده » . حالا با ديدن اين چن خط آبی بالای وبلاگ شما و با اين بساط و خوان نعمت که شما گسترانيديديديديد ... لابد اگه از خودت و کارت خوششون بياد ، تو دنيای وبلاگستان می گن : « هرمس لينکت دهاد » !
:D مکین بانو من هم اومدم کامنت بذارم باز نشد ،الخ ؛ یعنی اصولن این چند روزا یه حور ناجوری باز می شه صعفه ت . بعدشن هم آی می فهمم این چوب رختی های هم جهت آویزونتون رو ... بیشتر از این هم دیگه به گمونم هرمس اجاره و عوارض و اینها ببنده به کامنتمون ...
می گوییم کلن می خواهی مکین بی خود آن جا کرایه حرام نکنی، کامنت دانی ات را همین جا علم کن! نه بابا خجالت ندارد که! تو و این حرف ها؟ فکر کردی وبلاگ زدی و در آن می نویسی مستی از ما رودست خورده و این ها، ملت یادشان می روند اخلاق ماضی ات را این جا؟ اسطوره ی شرم و حیا بودی، ها؟!
والله روم سیاه سر هرمس! شنیده بودیم از علیرفتی که ملت به روی باز میرن جایی نه به درِ باز ها! نگو همچینهام نیست. این آقای سانسورشدهی طفلی هی درست میکنه ها، نمیشه! سولماز جان همین سر زدن به اینجا و اونجااز معرفته دیگه نه از فضولی! بعد هم، دلبندم، عید غدیر نمنه؟ من دانشجوی این مرز و بومم، امتحان دارم، مسافر داریم، منسور هم طلاقم نمیده میگه با اجاقِ کورت میسازم بهشرطی که پاسپورت نخوای! جناب لاغر، خیلی مرسی، عوارض کدومه بابا، سر هرمس انقــــــدر لطف و مرحمت ِ خدایی دارن، کجاشو دیدی؟ (سر هرمس! اینا جای پورسانتها رو میگیره؟ بعد هم من قول میدم برگردم به حجب و حیای اسطورهای اسلافمون.)
هرمس عزيز و دوست داشتني. يک سال گذشت. اميد که موفق باشي. ما دلمون براي ارشد مردمي گردان 4 گروهان 2، کد 120 تنگ شده و عاشق ارشد مردمي هستيم :) يلدا به کامتون باشه
ایشون منظورشون این بوده که ان شا الله همین طور که می گویید خوش حال شده باشید و خدای نا کرده در دل مرگ ایشان را نخواهید ... خداییش این ادم عادی نیست ... اگر بود اینهمه عجیب و در عین حال دلنشین نمی خواند که جواب شما را هم عادی بدهد که مرسی خیلی ممنون و این حرف ها ....
آقا اولن که عرض ادب . بعدشن! که دیروز دانشکده بودم و با دکتر امینی ذکر خیرتان شد ، گفتیم که شاید این چند روز قسمت ما باشد که به دفتر معماران گاس سری بزنیم و چپقی دود کنیم ( نمی دانم به گوشتان رسید یا نه که ممد رضا را هفته ی پیش اتفاقی دیدیم و تازه فهمیدیم که با شما همکارست و اینها ! ما که بدون اجازه و دعوت ، خودمان را جایی تلپ نکردیم که ! به سرتان قسم ایشان تعارفمان کردند ) خلاصه اینکه دکتر امینی گفت روزی که ما خواستیم مصدع شیم به ایشان هم بگوییم و برویم سراغشان و بیاوریمشان دفتر شما ... به گمانم همین روزها قرارش را تلفنی با ممد رضا هماهنگ کنیم و خدمت برسیم ...
خوب که نگفتند:آه پس که اینطور !
م م م ...
احیانن چیزی راجع به اینکه دلشان می خواهد ما را ببینند و اینها نگفتند!؟
آخر ایشان هم مثل ما هم لاغرند و هم خجالتی !
koja didish
mitoni ye gharari beyne ma tanzim koni
gas be zodi jobran konim
(in gas ham oftade to zabone ma)
ای زئوستان خیر دهاد .
(به جونِ خودم به ذهنِ خودت هم همین فکر رسیده بود،نه؟)
یعنی این آقای لاغر نامجو ببند و من نبینم(دوباره!) .... زئوسیش خودتان متوجهید نه؟ کار به جیغ و اینها نمی کشه ایشالله:))
حیف که کم مونده اونجا ولی شایدم کافی بوده، ببینیم حالا جبر جغرافیارو چطور می خواند این آدم!
می گم یه قرار، مثلا همون جمع اون سری تو همون مکان اون سری با آقای نامجو بذاریم بترکونیم؟ =))
مکین اون طرح مشترکمون بودها، نوازندگان خیابانی و اینا، بیا اونو دنبال کنیم جان من! باحاله!
تا آخر آذر؟ یه شام نمی شه بریم باهاش جام جم اقلندکم؟دونقطه دی
دختري هستم بيست و دو ساله، (!) دانش پژوه رشتهي توليدري!
از شوخي گذشته، دنبال منبع جامعي ميگردم که در مورد سبک معماري بناهاي تاريخي ايران چيز دندانگيري توش پيدا بشود. هست همچين چيزي؟ يا بهتر بپرسم، شما سراغ داريد؟
درستش این بود که کامنت را برای پایینی می"ذاشتم ولی انقدر قاتی(قاطی؟) می کنیم وقت پایین رفتن که حالا من کجام اینجا کجاست که!!! گفتیم بارگاهتان که بالا پایین ندارد حالا یک اتاق جلو و عقب! والا!
دادین دستمون هرمس خان ، اره؟
سرکاریه؟
انگولکه؟
ها؟
ها؟
متشکر.
. بعدش ما هم با نظر آن خواهرمان موافقیم که "کلن فلان فلان هر چی آدم ِ تنها خوره"
کلاْ ملت اگه اهل دل و حال و اينا ... باشن ، وقتی از خودت و کارت خوششون بياد می گن « خدا خيرت بده » .
حالا با ديدن اين چن خط آبی بالای وبلاگ شما و با اين بساط و خوان نعمت که شما گسترانيديديديديد ... لابد اگه از خودت و کارت خوششون بياد ، تو دنيای وبلاگستان می گن : « هرمس لينکت دهاد » !
مکین بانو من هم اومدم کامنت بذارم باز نشد ،الخ ؛
یعنی اصولن این چند روزا یه حور ناجوری باز می شه صعفه ت .
بعدشن هم آی می فهمم این چوب رختی های هم جهت آویزونتون رو ...
بیشتر از این هم دیگه به گمونم هرمس اجاره و عوارض و اینها ببنده به کامنتمون ...
سولماز جان همین سر زدن به اینجا و اونجااز معرفته دیگه نه از فضولی! بعد هم، دلبندم، عید غدیر نمنه؟ من دانشجوی این مرز و بومم، امتحان دارم، مسافر داریم، منسور هم طلاقم نمیده میگه با اجاقِ کورت میسازم بهشرطی که پاسپورت نخوای!
جناب لاغر، خیلی مرسی، عوارض کدومه بابا، سر هرمس انقــــــدر لطف و مرحمت ِ خدایی دارن، کجاشو دیدی؟
(سر هرمس! اینا جای پورسانتها رو میگیره؟ بعد هم من قول میدم برگردم به حجب و حیای اسطورهای اسلافمون.)
کجا کدوم تیک رو زدم
من نخوام کامنت ها رو پیگیری بکنم کیو باید ببینم؟
اون تیک کذایی کجاست من برم برش دارم؟
ما دلمون براي ارشد مردمي گردان 4 گروهان 2، کد 120 تنگ شده و عاشق ارشد مردمي هستيم :)
يلدا به کامتون باشه
بعدشن! که دیروز دانشکده بودم و با دکتر امینی ذکر خیرتان شد ، گفتیم که شاید این چند روز قسمت ما باشد که به دفتر معماران گاس سری بزنیم و چپقی دود کنیم ( نمی دانم به گوشتان رسید یا نه که ممد رضا را هفته ی پیش اتفاقی دیدیم و تازه فهمیدیم که با شما همکارست و اینها ! ما که بدون اجازه و دعوت ، خودمان را جایی تلپ نکردیم که ! به سرتان قسم ایشان تعارفمان کردند ) خلاصه اینکه دکتر امینی گفت روزی که ما خواستیم مصدع شیم به ایشان هم بگوییم و برویم سراغشان و بیاوریمشان دفتر شما ... به گمانم همین روزها قرارش را تلفنی با ممد رضا هماهنگ کنیم و خدمت برسیم ...
Post a Comment