« سر هرمس مارانا »



2007-12-08

به این آقای نامجوی شما می‌گوییم: خوش‌حال شدیم برگشتی پسرجان! می‌گوید: ان‌شاالله!


Comments:
خب فارسی یادش رفته لابد! ها؟
 
اوه. پست یک جمله ای. واقعا عجیب است آن هم بعد از پست طویل قبلی. این هم از کرامات آقای نامجو است گمانم!
 
بهشان بگویید بعله! همان ان شاءالله! چون من اصلن خوشحال نشدم برگشتند. چش بود این مملکت ما با این همه ساز و آواز و موتسارت و اینها ؟ خب هنوز نشده بود که من تو خیابان یهو بخورم به یه آقایی و بگم انتشولدیگونگ ( خداییش ببخشید _ طول دازی دارند ) بعد ببینم طرف این آقای نامجور از آب در بیاید . بعد هم بگویید ما از آقای نامجو شانس نیاورده ایم مثکه!
 
بابا برمی‌گرده خب لابد فرنایس! فعلن که بهتره این‌جاست که تا مثلن فرض کن آخرای آذر ها?! ;)
 
This comment has been removed by the author.
 
:))))
خوب که نگفتند:آه پس که اینطور !
م م م ...
احیانن چیزی راجع به اینکه دلشان می خواهد ما را ببینند و اینها نگفتند!؟
آخر ایشان هم مثل ما هم لاغرند و هم خجالتی !
 
salam aziz jan
koja didish
mitoni ye gharari beyne ma tanzim koni
gas be zodi jobran konim
(in gas ham oftade to zabone ma)
 
:D
ای زئوستان خیر دهاد .
 
حالا یعنی رخت و لباسم رو آماده کنم ؟ دیگه عروس میشم؟
 
می‌گم ئه‌سرین! تو کاریت نباشه ها! هم‌چنان واسه همون پست پایینی به کامنتیدن ادامه بده.
(به جونِ خودم به ذهنِ خودت هم همین فکر رسیده بود،نه؟)
 
مکین! ول کن برو به حرف آقای لاغر گوش بده، تا خودِ نامجو نیومده ونک جاشو پس بگیره ها!
 
حالا این یه دونه انوس یا هرچی اینجا باشه تا من برم سراغ همون پایینی ها مکین(به جون ماهکم همین فکرو کردم!):
یعنی این آقای لاغر نامجو ببند و من نبینم(دوباره!) .... زئوسیش خودتان متوجهید نه؟ کار به جیغ و اینها نمی کشه ایشالله:))
حیف که کم مونده اونجا ولی شایدم کافی بوده، ببینیم حالا جبر جغرافیارو چطور می خواند این آدم!
می گم یه قرار، مثلا همون جمع اون سری تو همون مکان اون سری با آقای نامجو بذاریم بترکونیم؟ =))
مکین اون طرح مشترکمون بودها، نوازندگان خیابانی و اینا، بیا اونو دنبال کنیم جان من! باحاله!
تا آخر آذر؟ یه شام نمی شه بریم باهاش جام جم اقلندکم؟دونقطه دی
 
ایول یه خط پست و این همه حاشیه از طرف من، خیلی باحال بود=))
 
کلن فلان فلان هر چی آدم ِ تنها خوره
 
سلامن علیکم و رحمت الله!
 
اين آقاي نامجو ميخواد توي جشنواره بخونه كه برگشته؟
 
این شماره ی شهروند یه مصاحبه بااین رفیق تون داره. جالبه.
 
یه ندا از شما و صد صدا از ما....
 
استاد ما جسارتاً يک سوال تخصصي داريم.
دختري هستم بيست و دو ساله، (!) دانش پژوه رشته‌ي توليدري!
از شوخي گذشته، دنبال منبع جامعي مي‌گردم که در مورد سبک معماري بناهاي تاريخي ايران چيز دندان‌گيري توش پيدا بشود. هست همچين چيزي؟ يا به‌تر بپرسم، شما سراغ داريد؟
 
انشاءالله
 
گذاشته بودیم یک روزی که ازین گوگول ریدر درآمدیم بیاییم برای این پست پایینی‌تان کامنت بگذاریم. بعد خب الان که دیگر دیر شد و همان سلام و علیک کفایت می‌کند ولی خواستیم فقط بگوییم عجب وجدآور بود فکرهای زیر پرچم اجباری‌تان بعدش هم آن ایده‌ةای معماری و گمگشتگی اجزاء انقدر که هنوز هم ذوق می‌کنم از فکر کردن به این چیزها... و خون‌بازی که آخرش لابد ضعیف بود. ولی دست‌مریزاد داشت. و این چه کسی امیر راکشت تجربه‌ای بود ولی خب ضعیف کمی... با هر آنچیه درباره‌اش گفتید موافقیم. نظرمان دقیقن همین تاکیدهای بیراه است و پرت شدن از اصل به خاطر پرداخت زیاد به حاشیه.
درستش این بود که کامنت را برای پایینی می‌"ذاشتم ولی انقدر قاتی(قاطی؟) می ‌کنیم وقت پایین رفتن که حالا من کجام اینجا کجاست که!!! گفتیم بارگاهتان که بالا پایین ندارد حالا یک اتاق جلو و عقب! والا!
 
حالا آقای نامجو که واقعن برنگشتن که
دادین دستمون هرمس خان ، اره؟
سرکاریه؟
انگولکه؟
 
در راستای حکم شرعی اون بلک لیبل خریداری شده همین چند صباح قبل با پول سپاه، حالا زئوس وکیلی حکم این بلک لیبل اینجا :http://azarestaan.blogspot.com/2007/12/blog-post_12.html که این نوشته چیه؟
ها؟
ها؟
 
استاد ما خودشانيم!
متشکر.
 
کلن ارادتمندم
 
تنها اگر کمی نکته سنج و باهوش بودیم، با همین خاطره شما ماجرای محافظه کاری و عقب نشینی مستتر در مصاحبه شهروند و پیام به همایش دانشکده علوم اجتماعی را متوجه می شدیم
. بعدش ما هم با نظر آن خواهرمان موافقیم که "کلن فلان فلان هر چی آدم ِ تنها خوره"
 
انشالا که خوشحال باشید.
 
مکین جون اومدم کامنت بذارم باز نشد. چون می دونستم فضولی و اینجا رو می خونی اینجا برات کامنت می ذارم. خطت خیلی هم بده خیلی هم بی معرفتی!!! می دونی چند وقته ...؟س
 
بی ارتباط با اين پست :
کلاْ ملت اگه اهل دل و حال و اينا ... باشن ، وقتی از خودت و کارت خوششون بياد می گن « خدا خيرت بده » .
حالا با ديدن اين چن خط آبی بالای وبلاگ شما و با اين بساط و خوان نعمت که شما گسترانيديديديديد ... لابد اگه از خودت و کارت خوششون بياد ، تو دنيای وبلاگستان می گن : « هرمس لينکت دهاد » !
 
:D
مکین بانو من هم اومدم کامنت بذارم باز نشد ،الخ ؛
یعنی اصولن این چند روزا یه حور ناجوری باز می شه صعفه ت .
بعدشن هم آی می فهمم این چوب رختی های هم جهت آویزونتون رو ...
بیشتر از این هم دیگه به گمونم هرمس اجاره و عوارض و اینها ببنده به کامنتمون ...
 
می گوییم کلن می خواهی مکین بی خود آن جا کرایه حرام نکنی، کامنت دانی ات را همین جا علم کن! نه بابا خجالت ندارد که! تو و این حرف ها؟ فکر کردی وبلاگ زدی و در آن می نویسی مستی از ما رودست خورده و این ها، ملت یادشان می روند اخلاق ماضی ات را این جا؟ اسطوره ی شرم و حیا بودی، ها؟!
 
والله روم سیاه سر هرمس! شنیده بودیم از علیرفتی که ملت به روی باز می‌رن جایی نه به درِ باز ها! نگو همچین‌هام نیست. این آقای سانسورشده‌ی طفلی هی درست می‌کنه ها، نمی‌شه!
سولماز جان همین سر زدن به این‌جا و اون‌جااز معرفته دیگه نه از فضولی! بعد هم، دل‌بندم، عید غدیر نمنه؟ من دانش‌جوی این مرز و بوم‌م، امتحان دارم، مسافر داریم، منسور هم طلاقم نمی‌ده می‌گه با اجاقِ کورت می‌سازم به‌شرطی که پاسپورت نخوای!
جناب لاغر، خیلی مرسی، عوارض کدومه بابا، سر هرمس انقــــــدر لطف و مرحمت ِ خدایی دارن، کجاشو دیدی؟
(سر هرمس! اینا جای پورسانت‌ها رو می‌گیره؟ بعد هم من قول می‌دم برگردم به حجب و حیای اسطوره‌ای اسلاف‌مون.)
 
من آخه چه غلطی کردم
کجا کدوم تیک رو زدم
من نخوام کامنت ها رو پیگیری بکنم کیو باید ببینم؟
اون تیک کذایی کجاست من برم برش دارم؟
 
هرمس عزيز و دوست داشتني. يک سال گذشت. اميد که موفق باشي.
ما دلمون براي ارشد مردمي گردان 4 گروهان 2، کد 120 تنگ شده و عاشق ارشد مردمي هستيم :)
يلدا به کامتون باشه
 
ایشون منظورشون این بوده که ان شا الله همین طور که می گویید خوش حال شده باشید و خدای نا کرده در دل مرگ ایشان را نخواهید ... خداییش این ادم عادی نیست ... اگر بود اینهمه عجیب و در عین حال دلنشین نمی خواند که جواب شما را هم عادی بدهد که مرسی خیلی ممنون و این حرف ها ....
 
آقا اولن که عرض ادب .
بعدشن! که دیروز دانشکده بودم و با دکتر امینی ذکر خیرتان شد ، گفتیم که شاید این چند روز قسمت ما باشد که به دفتر معماران گاس سری بزنیم و چپقی دود کنیم ( نمی دانم به گوشتان رسید یا نه که ممد رضا را هفته ی پیش اتفاقی دیدیم و تازه فهمیدیم که با شما همکارست و اینها ! ما که بدون اجازه و دعوت ، خودمان را جایی تلپ نکردیم که ! به سرتان قسم ایشان تعارفمان کردند ) خلاصه اینکه دکتر امینی گفت روزی که ما خواستیم مصدع شیم به ایشان هم بگوییم و برویم سراغشان و بیاوریمشان دفتر شما ... به گمانم همین روزها قرارش را تلفنی با ممد رضا هماهنگ کنیم و خدمت برسیم ...
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017  11.2017