« سر هرمس مارانا »



2008-02-17

city_depression_by_yd84 اصلن داشتیم فکر می‌کردیم یک تابلویِ Temporary Closed بزنیم این بالا، بعد عین همین کاری را که داریم می‌کنیم این روزها، به شما هم نشان بدهیم. عده‌ی آن لینک‌های گوگل‌ریدری را به مثلن پانصدتا برسانیم، بعد خودمان با خیال راحت برویم دنبال کارمان. ها؟

یا این که اسم این‌جا را اصلن بکنیم «اتاقی از آنِ خودم». بعد به چهار دیوارش، چهارتا تابلو آویزان کنیم. هر از چندی هم تابلوها را عوض کنیم.

یا این که بنویسیم ارزش خاطره‌ها به صدق و کذب‌‌شان نیست که! به خیلی چیزهای دیگر است! مثلن به این که چه‌طور وسطِ نقلِ خاطره‌ای، دل‌ای را بربایی یا بشکنی.

یا برداریم یک آدم بی‌نام‌ونشانِ غیرفرهیخته‌ای را بنشانیم جلوی‌مان، بعد با تمام فیگورهای معروفِ علمای قوم و انتلکتوآل‌های مشهور، از ایشان عکاسی کنیم.

یا بیاییم همین را دقیقن برای‌تان توضیح بدهیم که چرا و به چه علت، عمومن معمارجماعت، کارش را، قسمتِ عمده‌ی کارش را، لحظه‌ی اصلیِ زایش را، می‌گذارد برای دقیقه‌ی نود. می‌ترسد! نگران است! خوف دارد از این تقلیلِ همیشه‌گی که در مسیر خروج ایده از ذهن و ورودش به عین اتفاق می‌افتد.

نه؟!

لابد باید برویم برای‌تان از آن صورتک‌های زردرنگِ پروفایل‌های اورکات‌تان بگوییم که انگار قابل‌اعتمادترین نظری است که آدم‌ها در باب هم می‌دهند که کول‌بودن و سکسی‌بودن، آن‌قدر که به راوی مربوط است، ارزش داوری چندانی ندارد.

حق با آن رفیق‌مان است که می‌نالید از کوتاه‌نوشتن‌هایی که ایده‌سوز هستند. حق با ما است که دست و دل‌مان گاه آن‌قدر نمی‌رود به نوشتن که حرف‌ها روی‌شان تارعنکبوت می‌بندد. حق با روزگار است که بی‌معرفت نیست اما معرفتِ قابل ‌ذکری هم ندارد.

گاهی فکر می‌کنیم هیچ‌وقت این‌همه از تماشای روزهایی که به غروب می‌کشد، از پی هم، سرمان را گرم نکرده بودیم.

گاهی فکر می‌کنیم همین‌جا یک مشت غرِ بی‌صاحاب بزنیم و برویم پی کارمان.

گاهی مجبور می‌شویم لابد در پست بعد، بیاییم و توضیح بدهیم که بابا! منظورمان این و آن نبود!

گاس هم که نهارمان را خوردیم، این‌ها را دوباره خواندیم و شما را خواندن‌شان معاف کردیم.

ها راستی خواب دیدیم یکی از این روزها، با همان آی‌دیِ قدیمیِ شبکه‌ی پیام، رفته‌ایم آن‌جا. سکوت محض بود. خالی مطلق بود. تهی بود. فریاد می‌زدیم آیا کسی هست؟ صدای‌مان می‌پیچید. خاک نشسته بود روی فوروم‌ها و حرف‌ها و نامه‌ها. بیدار شدیم و یادمان آمد که I am Legend را دیده بودیم و فیلمِ آبرومندانه‌ای بود با ایده‌های تازه‌ای که فرصت نکرده بود همه‌شان را قوام بدهد. (آن نمایشِ رویشِ علف‌ها از لابه‌لای آسفالتِ خیابان‌ها عجب ابعادی می‌داد به تنهاییِ قهرمان فیلم) اصلن باید یک روزی یک داستانی با این زامبی‌ها بنویسیم. جای آدم‌ها و زامبی‌ها را عوض کنیم. آدم‌ماندن را بکنیم فاجعه. زامبی‌شدن بشود رستگاری. بعد زامبی‌ها دل‌شان بسوزد برای کیچ‌ای که آدم‌های هنوزسالم دچارش هستند. که هی دل‌شان بخواهد آدم‌ها را بیاورند به ساحتِ حقیقت که همان زامبی‌بودن است.

Labels:



Comments:
1- هرمسا، نیاید آن روز که در وبلاگ شما هیچ کامنتی نباشد و بدا به حال اذنابی که اولینشان در کامنت نهادن این بنده باشد که کلا دستش به کامنت نمی رود.
 
2- راستش ما باز دستمان به نوشتن در وبلاگ خودمان نمی رفت، دیدم که در دیزی باز است و ما هم که بی حیا.
 
3- حقیقتش این است که یک جورهایی ما متوجه شده ایم که این زامبی ها که شما می گویید، همچین هم کم در اکثریت نیستند ها.
 
4- و چه بسا که آن چهار تا تابلویی که به اتاقتان نصب می کنید، سه تایشان اثر زامبی ها باشد. جدی عرض می کنم. مثلا همین آقایان رولینگ استون. یعنی به نظر شما آدم از این آقایان زامبی تر پیدا می شود ؟ یا مثلا آن آقای پیکاسو که کله اش از چند سال دیگر ما هم کچل تر است با این همه ماینوکسیدیل زدنمان. قیافه اش داد نمی زند که زامبی است؟
 
تصوير شبكه پيام...
من بارها تا دم در اين تصوير رفتم و ميخكوب شدم!
 
آوهوم!‌آی من تو هات میل اینجوریه!

این زامبی معرکه می شه ها!
درضمن: آقا ما هی فرندز می بینیم هی یاد شما می کنیم!‌چقدر خداااااااااااااااان اینااااا:)) سه هفته - شش تا سیزن! داره تموم می شه که:(
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017