« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-03-29 از لحاظِ پنهلوپهسینمای این سالها باید برود برای خودش بشکن بزند، قر بدهد، ذوق کند که کسی را مثل خانم پنهلوپه کروز دارد. بعد فکر کنید چهقدر حیف بود اگر خانم کروز مثلن دههی سی عمرش را در دههی شصت میلادی میگذراندند. بعد آن وقت لابد ما و شما و تمام سینما محروم میماند از آن نما/نقاشیِ ایشان، لمیده روی مبل، مقابل دوربین عکاسیِ تشنه و محزونِ آقای بن کینگزلی، در Elegy، وقتی از آقای کینگزلی خواسته بود از سینههای در شرفِ عملِ جراحی پستانش عکاسی کند. که میخواست برای همیشه تصویر آن گویهای شفاف، آن دو پیکر استوار را جاودانه کند. سینمای این سالها باید در ماتحتش عروسی باشد که آنقدر بیتعارف شده با بدنِ آدمها که بتواند چنین خیرهگیِ چشمهای غمگین و خیسِ خانم کروز را درست بر فراز آن دو کمالِ بیواسطه، درست بالای بازوهایی که خودت را هم بکشی به کلمه درنمیآیند، کشیدهگیهایی که قوام گرفتهاند انگار زیر بغلها، جایی برای همیشه ثبت کند. اصلن این کیفیتی که خانم کروز بخشیدهاند به سینمای این سالها، باید کسی را وادار کند که بنشیند مفصل از این حضورِ غیرقابل چشمپوشی ایشان بنویسد. از بیپردهگیِ خانم کروز با خودش و بدنش و چشمهایش. از بخشندهگی خانم کروز که تمام این سالها، این جوری خودشان را قرار دادند در مجموعهای از بهترین و اروتیکترین تصاویرِ این سینما. از سنگینیِ گامهایشان، از این زمینیبودنِ عریان و وحشی که پخش شده در این قابها. از آقای آلمادوآر بگیرید تا آقای وودیآلن. گسترهی رشکبرانگیزی باید باشد، نه؟ Labels: سینما، کلن |
معنی موسیقی را،
معنی سینما را،
معنی زن را،
و معنی حضور را...
بی خیال سینمای امروز، این رسم روزگار است...
http://showbiz.sky.com/Penelope-Cruz-Kit-Off
Post a Comment