« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2009-04-15

حالا گاس که برای شما چندان توفیری هم نداشته باشد، یعنی مثل ما اصلن مجالِ توفیر مربوطه را نداشته باشید! اما سرهرمس خوب می‌داند که دکمه و زیپ اصولن شاید که از دور شبیه به نظر برسند اما اساسن دو مقوله‌ی متفاوت هستند که در تاریخ بشریت هم این‌گونه دیده شده، بارها، که وقت‌هایی بوده که آدم به شدت به زیپ نیاز داشته و همه‌ی آن چیزی که دمِ دستش بوده، مقداری دکمه بوده. که طبعن این جور وقت‌ها بلاه‌بلاهِ آدم می‌ریزد خب. متقابلن در گوشه‌کنار تاریخِ تمدنِ آقای ویل دورانت هم حتا اگر خوب دقت کنید، می‌توانید به عینه ببینید و حتا دست بزنید که یک اوقاتی هم هست در زنده‌گانی که آدم بدجوری به پدر و مادر کارخانه‌ی تولیدکننده‌ی جین درود فرستاده که نکرده خیلی فوری‌فوتی و از سرِ ضیقِ وقت، جای آن پنج‌ فقره دکمه‌ی برنجی- که حدیث داریم اصولن هرکدام‌شان به نیتِ یکی از انگشتانِ دست باید گشوده شوند- بردارد یک زیپ خشک و خالی طلایی‌رنگ بگذارد، از لحاظ همه‌ی طمانینه‌ای که لازم دارید این‌جور وقت‌ها. که انگشت‌ها برای خودشان سر فرصت، یکی‌یکی، قفل‌ها را بگشایند. که بین هر دو قفل، چشمی در چشمی دوخته شود و زبانی از شدت کیف، بچرخد دورِ لبی و نیشی به شیطنت باز شود. بعد اصلن و اصولن اگر جین نبود، پاریس هم نبود. حالا این را داریم الله‌بختکی می‌گوییم اما گاس که یک روزی نشستیم مضمونایزش هم کردیم. پاریس را هم که در جریانید لابد، اگر نبود هیچ دو آدمی هوس نمی‌کردند گوشه‌ی دنجی، تهِ کارخانه‌ی متروکه‌ای پیدا کنند، آرام‌آرام، زیر لب، ژوتم‌ژوتم‌ای بکُنند و بپردازند به بازکردن شمرده‌شمرده‌ی دکمه‌ها. که هر چه مطول‌تر کنی مسیر را، پرپیچ‌وخم‌تر، پرماجراتر، پرحاشیه‌تر، چیزی که دستت را می‌گیرد در پایان راه، عزیزتر است لابد- سلام لاغر، از لحاظ راه، مقصد و این‌جور خزعبلات فی‌مابین!- بعله داریم از مزه‌مزه‌واره‌گیِ دکمه‌ها و یک‌باره‌گیِ زیپ‌ها حرف می‌زنیم، صرفن.

Labels:



Comments:
پیشنهاد بدهیم به بلاگ اسپات آدرس فید بلاگ را هنگام تغییر نام، عوض نکند یا به سر هرمس مارانا بدهیم (یک پیشنهاد دیگر را ولی) که از فیدبرنری چیزی استفاده کند که از صلح و آرامش هم بهتر است حتا
 
جواب ایمیل هم ندهی خودمان ردت را میگیریم قربان. راستی، من تازه این کتاب شبی از شبهای زمستان را خواندم. به اسم مبارک که رسیدم مردم از خنده
 
Post a Comment