« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-07-26 سلام علیبیِ آن روز عصر لبِ جوبِ احتشامیهحالا سرهرمس که اصولن نَقلش به مضمون است کلن اما خداوکیلی هیچ کس بهتر از خودِ آقای مسعودِ بخشی در نریشنِ پایانیِ «تهران انار ندارد» نظری نداده در باب این فیلم، آنجا که اذعان (نیوش بیا از خودم بپرس :دی) میدارد که فیلمی ساخته بیسر و ته و بهتر بود اصلن میرفت فیلمی میساخت در بابِ انارنداشتهگیِ تهران و این که نمیشود کلن دربارهی تهران فیلمی ساخت که در آن همه چیز پیدا باشد و اینها. میخواهم بگویم کلاژی که ساخته مثالش میشود طراحیهای معماری دانشجوهای سالِ دومسوم معماری. که لبریز از ایدههای نوشکفته و دهانپرکن هستند اما جایِ ارایهشان همان سالهای ژوژمانِ دانشکده است و جلوی همشاگردیها و فوقش استادِ مربوطه. همانجا باید عرضه بشوند و دربارهشان صحبت بشود و یک جاهایی را برایشان کف زد و یک جاهایی سرشان را بیندازند پایین و یاد بگیرند. بعد هم شاسیها را از دیوار بیاورند پایین تا نوبت نفر بعدی بشود. آنجور پروژهها را که نباید برد در گالریهای عمومی شهر به نمایش گذاشت. فیلمِ آقای بخشی هم راستش در ژانر فیلمِ مستند بدجوری آماتوری بود. کلاژ ناشیانهای بود از مواد و متریالهایی که تویشان جنس مرغوب هم پیدا میشد. مثلن؟ آن تصویر/پرترههای معرکهای که بایرام فضلی گرفته بود از آدمها، در بکگراندهایشان. سرهرمس عمیقن فکر میکند عجب فیلمِ کوتاهِ معرکهای میشد اگر همان راشهای ظاهرن ساکن را برمیداشتند میگذاشتند کنار هم، میشد بیست دقیقه، مثلن. بعد خب آدم میفهمد که همین اقبالِ عمومی نصفهنیمه از فیلم هم مالِ تشنهگیِ همیشهگیِ ما است برای دیدنِ تصاویرِ شهرمان. یعنی کجای دنیا این همه آدم نمیتواند و ندارد که ببیند تصویر آدمها و خیابانهای شهرش را؟ کجا این خطِ قرمزِ پررنگِ انقلابِ فیلان آمده شهر را و تاریخش را و تصویر تاریخش را نصف کرده، قبلش را پاک کرده، آرشیوها را مهرِ عدمِ امکان نمایش زده؟ یعنی مثلن اگر بشود برلین را یگانه شهری دانست که جغرافیایی نصف شده، نقسیم شده، تهران و شهرهای مشابهاش را باید شهرهایی دانست که تاریخ نصفشان کرده. این جوری است که تو بیا این تصاویرِ آرشیوی را با آن تصنیفهای معرکهی قدیمی بگذار کنار هم، بعد فیلمت را اکران کن تا برایت بشمرم آمارِ فزایندهی بینندههایت را. میخواهم بگویم این که کاری را نتوانی انجام بدهی، نتوانی درست انجام بدهی، دلیل نمیشود لزومن که این نتوانستنات را بگذاری جلوی مردم. Labels: سینما، کلن |
Post a Comment