« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-11-10 ![]() میشود سرهرمس الان یکهو در این ساعتِ نسبتن سردِ نه و خوردهایِ صبحِ آبان، از این ناکجاآبادی که در آن است، برایتان از لذتِ سماور بگوید در اتاق؟ که یک میز کوچکی باشد آن کنار، روی فرش و چندتایی استکان و نعلبکیِ گلدار، یک قابلمهای، ظرفی هم باشد که در آن آبِ داغِ ناشی از آبکشیدنِ استکان را بریزند. سرت را که از زیر لحاف بیرون بیاوری صدای قلقلای بشنوی و بخارِ تازهی چایِ بهاره. بعد دورتادورِ اتاق را پتو تا کرده باشند و یک ملافهای را لولهای کرده باشند پایینِ درگاهیِ پنجره که سوز نیاید. چاییات را هورت بکشی و دودِ سیگارِ وینستونِ قرمزت بپیچد توی اتاق، قاطی بشود با بویِ بارانیِ که از همان لایِ چوبیِ پنجره خودش را سُر داده تو. یک صبحِ روزِ تعطیلی باشد که بدانی دقیقهها آنقدر کشدار و پرحوصلهاند که کسی کاری با کسی ندارد. تا خودِ شب. همین چند سال پیشِ بود که سرهرمس انگشتِ اتهامش را گرفته بود به سمتِ نوستالژیِ کلیشهی a good year، یادتان هست؟ چه بد که یادتان هست. Labels: سینما، کلن |
http://i36.tinypic.com/w2ncs9.jpg
خیلی خیلی نزدیک بود
این صحنه رو از روی اون عکس الهام گرفته احتمالا
خوب کردی پرایویسی رو بیخیال شدی
طوري كه هميشه سعي كرده ايم كتاب خاطرات يا كه داستان يا فيلم يا هرچه كه بوي ي نوستالژي دارد را يواشكي بخوانيم و حتي اگر كلي حظ برده باشيم ، با احتياط ازش تعريف و تمجيد كنيم كه يكهو !انگشت اتهام بسويمان دراز نشود كه اي بابا چي ميگي ، اينا ارزش ادبي ندارن ،ارزش هنري ندارن . اينا همش نوستالژيه ، نوستالژي . و طوري بگويند نوستالژي كه انگار نوستالژي ، بلا نسبت ، فحش خارمادره !.
خلاصه سر هرمس جان ما كه نفهميديم توو اين نوستالژي چيه كه وقتي خوندنيشو ميخوني و ديدنيشو ميبيني ، يه جورايي مست و مدهوش اون متن يا فيلم ميشي .مث همين كتاباي پرويز جان دوايي . فكر كنم توو نوستالژي الكلي ، عرق سگي يي چيزي ريختن كه اينجور آدمو مست و ملنگ ميكنه .
بفرما .اينم آخر و عاقبت حظ بردن از نوستالژي !اتهام شرب خمر هم به اتهاماتمون افزوده شد بسلامتي!
عذرخواهي بابت كامنت طولاني
یه دختر از همین حوالی
Post a Comment