« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2009-11-22

آدم‌ها گاهی انتقام می‌گیرند. از کسانی که زمانی دوست‌شان داشتند. از کسانی که زمانی خیلی غیرعادی دوست‌شان داشتند. آدم‌ها گاهی انتقامِ آن‌همه دوست‌داشتن‌شان را می‌گیرند. آدم‌ها بی‌رحم می‌شوند، بی‌رحم‌تر می‌شوند وقتی قرار است درباره‌ی آدمی که زمانی عزیزشان بوده حرف بزنند. درباره‌ی امروزِ دوست‌نداشتنیِ آدمی که دیروز آن همه دوست‌داشتنی بوده.

سرهرمس وقتی از آقای کیمیایی نمی‌نویسد، وقتی با زورِ هیچ دگنکی نمی‌رود فیلم‌های آخر آقای کیمیایی را ببیند، انگار دارد تمام آن شیفته‌گیِ قدیمی‌اش را به دندانِ مار و سرب و گروهبان و الخ، به تمام آن لحظه‌ی باورپذیر کم‌یابی که به وفور بود، حضور داشت در نماهای آن فیلم‌ها، جبران می‌کند. ناخودآگاه خشن‌تر و بی‌ملاحظه‌تر و درک‌نکن‌تر نگاه می‌کند به آدمی که روزی روزگاری در تاریکی سینما آن طور عصیان خسته‌ی قهرمان‌هایش را باور کرده بود.

این جور چیزها را، این جور دوست‌نداشتن‌های افراطی را باید درک کرد. وقتی سرهرمس فیلمِ آخر آقای بیضایی را دوست ندارد، این دوست‌نداشتنش را فریاد می‌زند. اغراق می‌کند در آن. به مثابه قرینه‌ای برای آن همه لایکی که تمام این سال‌ها نثارِ آقای کارگردان کرده بود. می‌دانید؟ اصلن خیلی‌دوست‌داشتنی بودن وضعیتِ دشواری است. خطرناک است. شما را در موقعیت قضاوت‌های تند قرار می‌دهد. محبت‌های شدید هم همین‌طور. حتا خطر جانی هم دارد گاهی. چند نفر را مثال بزنیم برای‌تان؟ آقای جان لنون؟ خانم مرلین مونرو؟


Comments:
اگر قرار به دوست داشتن است آدم همیشه منتظر می ماند تا انکه روزی شیفته اش شدی و با لحظاتی ناب همه عمر مدیونت ساخته، سرانجام روزی تکخالی از آستین برون آورد و همه بدگمانی ها و دلخوری ها را به دورها بتاراند.
ما سر سلطان گرفتار شدیم و بعدها سر از ردپای گرگ و سرب و آن همه فیلم سیاه و سفید درآوردیم و بعداز سلطان کلی فیلم امد و رفت که هی ما سرخ و سفید می شدیم و دفاعی نداشتیم و هرچند به چند نما و لحظه کوتاه شاد بودیم و خشنود و به چشم می کشدیمشان و همین بود که یک فیلم را هم ازد دست ندادم، اما نگاه دیگران چه. منتظر ماندیم تا بالاخره حکم آمد ان همه کلوزآپ مست کننده و لحظاتی که این همه سال دنبالش می گشتیم.
بعد از حکم دیگه خیالم راحت بود که دیگر دست خالی از سینما بر نمی گردم. این فیلمها دیگر دارند تاریخ می شوند و تمام می شوند و من که از دست نمی دهمشان.
هر چند محاکمه در خیابان به مشهد نرسیده.
 
آقای کیمیایی ، استاد کیمیایی البته که مختار است هر طور که دل خودش بخواهد فیلم بسازد و کور شویم ما اگر ندانیم فیلم ساختن در این دوره و زمانه و توسط بعضی کسان توام با چه اعمال شاقه ای که نمیباشد ، اما سوگند پیشاهنگی یاد میکنیم که حالی که به ما از قبل تماشای مثلا بوتیک نعمت الله و شهر زیبای فرهادی دست داد ، دراز مدتی است که دیگر با تماشای فیلمهای اخیر استاد کیمیایی ، دست نمیدهد .
لابد طبق معمول اشکال از گیرنده است ، نه؟
 
Post a Comment