« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-11-23 ![]() جملاتِ فوق البته از آن سرهرمس نیست. اینها را آقای یوسا دربارهی آقای فلوبر و مادام بوواریشان گفتهاند. سرهرمس صرفن برداشته کلماتِ داخل گیومه را با چیزهای نسبتن همسانی جابهجا کرده است. سرهرمس اعتراف میکند که اگر آقای یوسا نبود، چه بسا به این زودیها راز این «عنصر افزوده» را در این سبک و سیاق واقعگرایی، به این روشنی نمییافت. که چه طور این عنصر افزوده میشود اصلن اصالت کار، میشود مایهی استقلال واقعیتِ درونِ تابلو، با آن چیزی که در چشمانداز میبینیم. حالا میدانیم که تکتک تکههای رنگ که توسط خالق «انتخاب» شدهاند و روی بوم قرار گرفتهاند، چگونه ذرهذره واقعیت را دوباره آفریدهاند. حالا آدم با خودش خیال میکند لابد آن وسطها هم، یک چیزهایی بودهاند که به «اختیار» خانمِ نقاش، حذف شدهاند و صدایشان درنیامده است. بعد؟ بعد سرهرمس نشسته اینجا برای خودش به قصهپردازی دیگر. که لابد این روحِ خاکستری و عبوسی که جا گرفته میان این تابلوها، به پیروی از نفرت از واقعیت ابداع شده است. نفرتی چنان بیکران که میخواهد واقعیت را از میان بردارد تا آن را دوباره بسازد. نفرتی که به ظاهر بازآفرینی واقعیت است اما در عمل تلاشی است برای نابودکردن آن. |
Post a Comment