« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-04-11

از در خروجی سینمافرهنگ که بیرون می‌آیی، درست مقابلت، بیل‌بُردی روی دیوار نصب شده که پوسترِ فیلم «هیچ» است. در پوستر، شخصیت‌های فیلم با شمایل معمولی خودشان (آن‌چه در کوچه و خیابان از آن‌ها می‌بینیم) هریک به شعف، دارند شادمانیِ بی‌اندازه‌ای را تصویر می‌کنند. بدهیبت‌ترین و ناگوارترین آدم‌های درون فیلم، این‌جا روی این پوستر، شاد و خندان، زیادی خندان‌اند. سرهرمس هم مثل آن استادِ بزرگ کونگ‌فو، لاک‌پشتِ دانا، در انیمیشنِ «کونگ‌فوپاندا»، با خودش خیال می‌کند هیچ «اتفاقی» درکار نیست. خیال می‌کند که آقای کاهانی تعمدی داشته در انتخاب این پوسترِ غریب و شادمان برای فیلمی با آن اتمسفر تلخ و بدبینانه. شاید آدم اتفاقن لازم دارد بعد از تجربه‌ی حیرت‌انگیز تماشای «هیچ» چنین پوستری را ببیند و این‌جوری ناگهان از فضای فیلم فاصله بگیرند، پرتاب بشوند. تا تازه یادشان بیفتد که این همه شعبده‌ی آقای کاهانیِ فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان بوده است. شعبده‌ی بازی‌هایی این همه یک‌دست، فضاسازی‌ای این همه درست و پرجزییات. و قصه‌ای که چفت‌وبست دارد. «هیچ» مصداق بارز فیلمی است که همه‌چیزش به‌اندازه است. سرخوشی و دل‌تنگی و شوخی و نکبت. «هیچ» رسمن به روی آدم می‌آورد که اسم‌های بزرگ را باید کم‌کم فراموش کرد. باید مثل هر جریانِ سینماییِ دیگری در هر جای دنیا، خلاص شد از این شیفته‌گیِ کبره‌بسته به نام‌های بزرگ و بزرگ‌شده در تاریخ سینمای وطنی. «هیچ» برای سرهرمس یک چشم‌اندازِ لذت‌بخش گشوده است: آقای عبدالرضا کاهانی.

اگر «هیچ» را رفتید که ببینید، آن‌جایی که محفلِ زنانه‌ای در جریان است، مادر و زنِ بیک و بارانِ کوثریِ حامله و نگارِ جواهریان، نشسته‌اند روی زمین. مردی بیرون در حیاط است که آن‌قدر پول دارد که می‌تواند خرجِ تمامِ خوردوخوراکِ خانه را بدهد. زن‌ها دارند درباره‌ی این که حالاچه‌کارکنیم، ولویی می‌کنند، و دقیقن این ولوشدن را نگار جواهریان به عینه با گذاشتنِ سرش روی پای بارانِ کوثری، و بعد روی پای پانته‌آ بهرام، و بعدتر با درآوردن ادایِ لال‌بازیِ پانته‌آ بهرام مجسم می‌کند. یک لحظه‌ی زنانه، یک جور دورهمیِ نرم و بی‌آزار و بی‌خیالِ زنانه در روح این سکانس هست که سرهرمس دلش می‌خواهد با دیدنِ این صحنه یادِ او بیفتید.

Labels:



Comments:
اگر قبل از دیدن فیلم،پوستر "هیچ" را ببینی می شود جور دیگری هم نگاه کرد. آدم های شاد و قاب گرفته ای که قرار ست آخر خوشی را در ذهنت تداعی کنند.اما جایی هست آن پشت ها که سایه هایشان را می بینی. سایه هایی که به شدت سیاهند و قرار است به تو بگویند که باید عمیقتر باشی در فیلم.که باید پشت این شادی و خوشحالی قاب گرفته ظاهزی را هم دید. که این سیاهی ها گویا مهمترند هرچند که مغفولند
 
هم فیلم بینی هیچ پیش‌نهاد می‌شود تا دیر نشده
 
رفتیم ، دیدیم ، افتادیم
 
Post a Comment