« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2010-07-22 ایرن از آن قماش زنهایی است که مردهای پولدار را تلکه میکند و از این راه روزگار میگذراند. تصادفن با ژان آشنا میشود که مستخدم سادهای در هتل است. گردش ایام جوری میشود که ژان هم میافتد به راهِ تلکهکردن خانمهای پولدار. بعد یک مسابقهای بین این دو تا برقرار میشود تلویحن، که کدامشان بیشتر بلدند تلکه کنند. یک جایی از فیلم، این دو تلکهکن که اتفاقن گلوگیرِ هم شدهاند از یک جایی به بعد، هر دو در یک هتل هستند. هرکدام با کس دیگری طبعن. بعد هوس میکنند یک شبِ دیری با هم دوتایی بروند کنار ساحل خلوت کنند. نه از آن خلوتها که شما الان فکرش را دارید میکنید، نه. همینجوری خیلی دوستمعمولیوار. شما فرض کنید ساعت حوالی مثلن نه شب است. ژان سوار بر موتور هیجانانگیزی که خانمِ تلکهشوی مربوطه برایش خریده، پایین هتل منتظر ایرن است. ایرن و آقای تلکهشوی مربوطه در رختخواب هستند. هر کدام یک طرف تخت خوابیدهاند. آقای تلکهشوی مربوطه رو میکند به ایرن که: هانی عجب پیشنهاد خوبی کردی که امشب شام نخوریم و زود بخوابیم. ایرن ملاحت میکند و میخندد و پشت سرش هم خمیازهی الکی. چشمهایش را میبندد منتظر که آقای تلکهشوی مربوطه خوابش ببرد تا فلنگ مربوطه را ببندد. آقای تلکهشوی مربوطه چشمهایش را میبندد. بعد ناگهان شروع میکند به حرفزدن که: (نقل به مضمون) چندتا خواهربرادرین شما؟ ایرن تند جواب میدهد که: تکبچهم! و خودش را به خواب میزند. آقای تلکهشو برای چند دقیقه ساکت است و چشمهایش را بسته. بعد ناگهان شروع میکند از خواهربرادرهای خودش برای ایرن حرفزدن. از تاریخ خانوادگیشان، مثلن. با معصومیت تمام. ایرن نگرانِ قرارش با ژان است و آقای مربوطه درددلاش گرفته، حرافیاش گرفته و بس نمیکند. حالا ما هم هی مدام به ساعتمان نگاه میکنیم و فکر میکنیم که این مردک پس چرا نمیخوابد. ژان آن پایین مدام به ساعتاش نگاه میکند و زمان همینجوری دارد الکی و بیهیجان میگذرد. همه منتظریم آقا بخوابد. بعد، بعد در زندهگانی پدرسوختههای سوییتای هستند مثل همین خانم آدری تتو، که خوب بلدند اینجور وقتها چارهی اینجور لحظههای بلاتکلیف فقط یک کار است، همان که فکرش را میکنید. دوربین روی صورتِ خانم تَتو مکث میکند. یک برق شیطنتای از چشمانشان متصاعد میشود، بعد در یک حرکت از جا برمیخیزند و روی آقای تلکهشوی مربوطه میپرند. دوربین سر جای خودش میماند. در یک جامپکات لایت، خانم تتو با موهایی پریشان و صورتی نسبتن گُرگرفته برمیگردند سر جایشان، نیششان هم تا بناگوش باز است. صدای خُروپُوف هم از آن طرف بلند است. در نمای بعدی ایرن نشسته پشت ژان روی موتور، و باد در موهایش، آخ که باد در موهایش آقا. کلن سرهرمس با خودش گفت پنجشنبه است، گودر و وبلاگستان هم که خلوت، سوت و کور. دلتان خواست بروید این Priceless را ببینید و یک مقدار مختصری خوشی کنید. فیلم هم که تمام شد فحشِ پایانِ لوساش را بروید جای دیگری بدهید، لطفن. Labels: سینما، کلن |
پس بیزحمت به جناب نگارنده بفرما که اصلاح کنند.
Post a Comment