« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-10-20


در اولین سکانس «کپی برابر اصل» آقای کیارستمی، ویلیام شیمل در نقش آقای نویسنده‌ای که برای معرفی کتابش به توسکانی آمده، پشت میکروفون می‌رود تا درباره‌ی کتابش حرف بزند. ژولیت بینوش وارد جلسه می‌شود و کنار مترجم ایتالیایی کتاب مذکور می‌نشیند. پسر نوجوان بینوش هم به دنبالش وارد شده و در گوشه‌ی از سالن، بی‌توجه به سخنرانی آقای نویسنده، مشغول به بازی با «گیم»ای که در دستش دارد، می‌شود. آقای نویسنده شروع می‌کند به زدن حرف‌های جدی درباب مضمون و کانسپت کتابش. حوصله‌ی دوربین آقای کیارستمی سر می‌رود. آقای نویسنده را ول می‌کند و می‌چسبد به خانم بینوش که دارد با نگاه به پسرش چیزی می‌گوید. بعد هم سعی می‌کند کارت و شماره‌اش را به آقای مترجم کناردستی‌اش بدهد. صدای حرف‌های جدی آقای نویسنده کماکان روی تصویر است اما آقای کیارستمی دلش خواسته ما هم همراه با او، ول کنیم این حرف‌ها را. بچسبیم به پسرکی که حواسش به مادری که شیفته‌ی آقای نویسنده شده، هست. بچسبیم به خانم بینوش که دارد جلوی چشم پسر پدرسوخته‌اش، راهی برای ارتباط با آقای جذاب نویسنده پیدا می‌کند.

آقای کیارستمی را آدم اگر به خاطر همین شیطنت‌ها و بازی‌گوشی‌هایش دوست نداشته باشد، یک قسمت مهمی از سینمایش را از دست داده است، راستش.

Labels:



Comments:
در مورد کیارستمی موافقیم
 
شرط چند اگر مجید مجیدی این کار را کرده بود٬ آن را به حساب بی فرهنگی او می گذاشتید؟
 
شرط دلبخواه آقا ‏:دی
 
جانا سخن از زبان ما میگوئی
 
Post a Comment