« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2011-01-31

1
معمول‌ترین اتفاقی که طی جلسات روان‌درمانی/تراپی می‌افتد، اعتقاد و ایمان بیمار به دکتر است. یعنی تا این جریان یک‌سویه‌ی اعتماد برقرار نشود کلن بعید می‌دانم هیچ تراپیستی بتواند کمکی به آدم بکند. از یک جایی به بعد، شما به مثابه فردی که احتیاج به کمک دارد، دکتر/درمان‌گر را به هیات خدایی می‌بینید که آن‌جا نشسته و بی‌هیچ غرض و مرضی به حرف‌تان گوش می‌دهد تا شاید کمک‌تان کند. این همان جریان اعتمادی است که از آغاز تاریخ، بین انسان و درمان‌گر/جادوگر قبیله برقرار بوده. به همین دلیل هم در جوامع کهنه، نقش جادوگر و درمان‌گر و آدمِ معنویِ قبیله، کسی که با ماوراءالطبیعه ارتباط داشته، به شخصی واحد سپرده می‌شده.

2
خانمِ ایکس سال‌هاست که به علت کبرِ سن، انواع و اقسام مشکلات جسمی دارد. این احتمال هم وجود دارد که نگرانی‌ها و دل‌واپسی‌ها و گیرهای ذهنی‌اش ریشه‌ی برخی از این بیماری‌ها باشد. رفتار غالب خانم ایکس اما این بوده که برای هر کدام از بیماری‌هایش، همیشه لیستی از دکترها را داشته برای مراجعه. هیچ وقت تنها به یک نفر اعتماد نکرده است. همیشه درست بلافاصله بعد از مراجعه به هرکدام، نشسته به قضاوتِ درمانی که دکتر تجویز کرده است. و هنوز دوره‌ی درمان‌ش تمام نشده، دکتر دیگری را دیده است. خانم ایکس مشکلِ اعتمادکردن دارد، قبل از همه‌ی مشکلات دیگرش.

3
In Treatment یکی از هوشمندانه‌ترین متن‌هایی را دارد که سرهرمس این سال‌ها در سریال‌های این دور و بر دیده است. حکایتِ روان‌کاوی است که طی هر اپیزودِ سریال، یک جلسه‌ی روان‌کاوی با یکی از بیماران‌ش دارد. فضاسازی سریال در خلاصه‌ترین حالت ممکن است: اغلب دفتر/مطب آقای دکتر. و در کم‌ترین سکانسی بیش از دونفر حضور دارند. (حتا یادم می‌آید که هرجا نفر سوم وارد قضیه شده است، وارد صحنه شده است، با خودش یک تنش، یک جور تجاوز وارد کرده است. همیشه ورود نفر سوم یا چهارم، همراه بوده با چرخش قصه، به سمت ناآرامی، و البته جلو رفتنِ داستان، حیات) به عبارتی، سریالِ فوق اصلن درباره‌ی مکالمه است، درباره‌ی دیالوگ، درباره‌ی دیالوگ‌برقرارشدن. هوشمندی سازنده‌گان سریال اما از آن‌جایی هویداتر است که آقای دکتر روان‌کاو، از یک جایی به بعد، خودش هم شروع می‌کند به داشتنِ جلسات تراپی، با یک تراپیستِ دیگر، یک خانمِ دکتر که از او چندسالی بزرگ‌تر است.

4
ما، در هیاتِ بیننده‌های سریال، با بیمارهای آقای دکتر سمپاتی نداریم. قرار هم نیست داشته باشیم. ما، مخاطب‌هایی هستیم که پشتِ صحنه‌ی زندگیِ آقای دکتر را می‌بینیم. ما، اعتمادِ لازم برای اعتقاد تام و تمام داشتن به آقای دکتر را نداریم. ما، زیادی آگاهی داریم، زیادتر از آن می‌دانیم که بتوانیم دربست به آقای دکتر اعتماد کنیم، تا بتوانیم کنار بیمارهایش، روی صندلیِ تراپی بنشینیم. ما از نقطه‌های تاریکِ و نتوانستن‌های آقای دکتر، زیادی می‌دانیم. دقیقن به همین دلیل، خالقان سریال، خانم‌دکتر را وارد می‌کنند. حالا ما شروع می‌کنیم با آقای دکتر سمپاتی‌کردن. حالا خانم‌دکتر می‌شود همان آدمی که با آن صدای آرامش‌بخش و شمرده‌ و آرام‌ش، می‌تواند اعتماد ما را جلب کند. نویسنده‌های سریالِ in Treatment این‌جوری ما را گیر می‌اندازند. این‌جوری بالاخره اعتماد ما را جلب می‌کنند، با خلقِ لایه‌ی دومِ «تراست».

5
مثل یک شطرنج حرفه‌ای می‌ماند، جلسات تراپیِ آقای دکتر با بیمارانش. همین‌جاست که سرهرمس کلاه‌ش را از سر برمی‌دارد برای کسانی که پی‌رنگ این سریال را ریخته‌اند و کلمات را با این دقت چیده‌اند. جدالِ دکتر و بیمار، برای بالاخره‌بازکردنِ گارد بیمار، برای خاتمه‌ی تست‌شدنِ دکتر توسط بیمار و نهایتن اعتماد‌سازی. آدم‌های سریال، عمدتن باهوش هستند، و دقیقن همین آدم را وا می‌دارد که از این جدال‌شان لذت ببرد. و عاقبت، وقتی که تراپیست توانست قفل بیمار را باز کند، توانست او را به نقطه‌ای برساند که بدون گارد باشد، نفسی به آرامی می‌کشیم. بعد تازه شروع می‌کنیم به کاویدن، هم‌زمان با تراپیست و بیمار، تا برسیم به آن جایی که درد آغاز شده است، برسیم به ترومای هر کدام. حالا البته یک «اما» دارد این جمله‌ی آخر، که بماند برای بعد.

6
ساختار بصری و صوتی in Treatment اصولن جوری طراحی شده که به شما فرصت کافی می‌دهد ری‌اکشن‌ها را ببینید، روی صورت آدم‌ها. یعنی اصلن این‌جوری بگویم که خیلی‌ جاها آن ری‌اکشنِ طرف مقابل، مهم‌تر است از دیالوگی که ادا شده توسط نفر اول. داستان را عمومن همان‌ها جلو می‌برد. سکوت‌ها و پوزخندها و نگاه‌ها. نوشته بودم که سریال اصولن درباره‌ی دیالوگ است. اصلاح می‌کنم. درباره‌ی سکوت هم هست. درباره‌ی این که چه‌طور خیلی وقت‌ها همین که ری‌اکشنِ صورتِ آدم‌ت را داشته باشی، وقتی داری حرفی می‌زنی، برای‌ت کافی‌ست، چه‌بسا خیلی به‌تر از آن است که طرف صدای‌ش دربیاید، چیزی، مزخرفی بگوید.

7
و البته خیال‌تان راحت که در کل سریال، اسمی از یونگ و فروید و آنیما و آنیموس و ناخودآگاه جمعی و فردی و سایر کلمه‌هایی که معمولن عادت داریم از روان که حرف می‌زنیم پای آن‌ها را هم وسط بکشیم، وجود ندارد. راستش این‌جوری هم نیست که وقتی من می‌گویم معما، شما فکر کنید که قرار است برای هر بیماری برسیم به یک جای عجیبی در گذشته‌اش، برسیم مثلن به یک ریشه‌ی خاص و خفن‌ای که کلید همه‌ی رفتارهای امروزش باشد. یا مثلن یک ترومای ناجوری ناگهان سروکله‌اش پیدا شود طی جلسات. وقتی می‌گویم هوشمندانه نوشته شده، یعنی همین‌ها. یعنی آن تصویر کلیشه‌ای از روان‌درمانی را به‌کل کنار گذاشته، چه بسا یک جاهایی کلیشه‌های shrinkبازی را دست هم می‌اندازد.

8
سرهرمس اکیدن دیدنِ این سریال بی‌نظیر را به آن‌هایی که هنوز از کلام، از دیالوگ به مثابه چیزی که می‌تواند بین آدم‌ها برقرار شود برای طرح مسایل‌شان، نه حتا حلِ آن، ناامید نشده‌اند توصیه می‌کند. هم‌زمان، به همه‌ی آن‌هایی که حرف‌زدن و کلمه‌ها را بی‌خاصیت می‌دانند، به همه‌ی آن‌هایی که خسته‌تر از آن‌ هستند که بخواهند حرف بزنند، با دیگری، با هر نوع دیگری، یا به آن‌ها که گذشتِ زمان را تنها راهِ ممکن می‌دانند، اگر اصولن راهی موجود باشد، پیشنهاد می‌کند وقت‌شان را با دیدن این سریال حرام نکنند. جدی.

Labels:



Comments:
کلاه از سر برداشتیم سر هرمس. ممنون
 
مرسی. امیدوارم پیداش کنم
 
از آنجا که خودم بیش از دو سال در این پروسه هستم چه لذتی بردم از این نوشته!! برای من اون واقعا خداست گاهی هم عشق.
 
ببخشید جناب مارانا احیانن شما یکی از همین روان درمانگرها را که بشود بهشان اعتماد کرد این دور و برها نمی شناسید؟
این سوال را واقعن از سر نیاز پرسیدم...
 
به شخصه نه،‏ نمی‌شناسم
 
چقدر زیبا نوشتین

من ازونایی هستم که اعتماد نمیکنم به هیچگونه دکتری... نه فقط روان کاو!

این سریال رو نمیبینم میشه بگید کدوم شبکه پخش ش میکنه؟
 
HBO
 
دیالوگ به مثابه چیزی که می‌تواند بین آدم‌ها برقرار شود برای طرح مسایل‌شان، نه حتا حلِ آن،
 
همزمانی جالبی بود چون دارم این سریال و میبینم وحتا تونسته به خود من در یه سری مسایل و شناخت عکس العملهام کمک کنه
جالبه که کمتر کسی انگار دیده چون من فقط از شما خوندم که در موردش نوشتین
بازیگراش قدرتمند هستن تو انتقال
خود من که طرفدار سرسخت گابریل بیرن هستم

حتمن میدونین که این سریال براساس یه سریال اسرا یلی ساخته شده
 
این جوری که به نظر میاد انگار اصلن موبه‌مو هم بر اساس آن یکی سریال ساخته شده
 
Post a Comment