« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2011-01-22

از جناب آقای شوپنهاور یک کتاب/جزوه‌ی کوچک و فوق‌العاده موجود هست که در ترجمه نام‌ش شده «هنر همیشه‌برحق‌ بودن». حالا نه که حاوی نکات و «تریک»های خیلی بدیع و گفته‌نشده‌ای باشد، نه، ولی تجمیع همه‌ی این «بازی»ها و ترفندها، کنار هم، آدم را از دو جهت خوش‌حال می‌کند. هم این که بر اثر تمرین و تکرار یادت می‌ماند روزی روزگاری اگر نشستی روبه‌روی آدمی که دیدی داری «می‌خوری»، دیدی دارد یک‌جوری سرت بی‌کلاه می‌ماند، دیدی حواس‌ت نیست و هی داری کم می‌آوری، تو هم دست کنی در کیسه‌ات و یک‌چندتا از این «پند»های بی‌شرفانه‌ی آقای شوپنهاور را بیرون بکشی تا عجالتن بیش‌تر توی سرت نخورد. دوم هم این که اصولن چشم‌هایت را باز کنی، وقت‌هایی که طرف مقابل‌ت دارد رسمن «تریک» می‌زند برای برنده‌شدن، که بدانی از کدام طرف و چه‌طور داری می‌خوری و چه غلطی باید بکنی کلن. طبعن دارم از موقعیت‌های «جدلی» حرف می‌زنم صرفن. وقت‌هایی که حقیقت ارزش چندانی ندارد و تنها برنده‌شدن مهم است. و این که این صرفن‌برنده‌شدن‌به‌هرقیمتی اصولن چرا باید مهم باشد هم نکته‌ای است که مربوط به بشر اولیه می‌شود و ما صرفن ناقلان معصوم‌ ژن‌ها هستیم و بس.

چند روز پیش کتاب را در سرویس بهداشتیِ خانه‌ی رفیقی دیدم (گفته بودم که چه‌قدر خوش‌حال می‌شوم از خانه‌هایی که در توالت‌شان کتاب نگه می‌دارند؟) یادم افتاد بروم یک جایی از کتاب این را برای خودم با مداد بنویسم:
«مجبور نیستی در هنگامه‌ی جدل، به تک‌تک شبهات و مواردی که طرف مقابل به سمت‌ت پرتاب می‌کند جواب بدهی. درواقع، وقتی یک لیستی از سوال به صورت‌ت، هم‌زمان، برخورد می‌کند، خودت را ملزم نکن به پاسخ‌گوییِ به همه‌ی موارد. صرفن همان قضیه‌هایی را که برایش جواب دندان‌شکن و محکمه‌پسند داری پاسخ بده و رد شو. طرف مقابل‌ت در نودوسه درصد اوقات آدم محترمی است و دوباره برنمی‌گردد سوال یا مورد اشکالش را تکرار کند. در به‌ترین حالت هم حواسش پرت جواب‌ت می‌شود و بحث حول همان موردی که در آن سربلندی ادامه پیدا می‌کند و عاقبت‌به‌خیر می‌شوی. در موقعیتِ برعکس، می‌توانی اگر واقعن قضیه برای‌ت مهم بود، محترم‌بودن را کنار بگذاری و خیلی سفت و جدی برگردی سر سوال‌های‌ت و تکرارشان کنی. یا لااقل به‌روی طرف بیاوری که جواب این و آن مورد را هنوز دریافت نکرده‌ای و حواس‌ت هست که دارد جواب‌ت را نمی‌دهد یا جوابی ندارد که بدهد کلن.»

Labels:



Comments:
in ketab male zamani bood ke be tarze bisharmanei har patyarei oono nakhoonde bood.alan dige bedard nemikhore.bayad ye zamime be oon tarfanda ezafe beshe va toosh benvisan age kasi az in tarfanda estefade kard boland shino begin :bashe toam khoondi oon ketabe sharmavaro,va jamo tark konim.yejooari foote akhre koozegarie.volla ;-)
 
بنظرم يك شير پاك خورده اي بر داشته و اين كتاب را داده است به اين دكتر خودمان . البته شايد اينجوري نباشد و ايشان در مصاحبه هايشان از روش تخماتيكي ي مخصوص به خود كه همانا روش بزن و در رو باشد ، استفاده ميكنند . و شايد اينگونه نيست و اين حضرات علاوه بر كتاب آداب شهرياري ي جناب ماكياول ، همين كتاب جناب شوپنهاور را خوانده اند و ما خبر نداريم كلن !
هر شايدي متصور است . بقول خودتان ، طبعن !
 
با مداد :D
 
نمی دونم چرا خوشحالی ام تو کامنت قبلی واژگون ثبت شده!
خوشحالی2
 
Post a Comment