بعد میدونی سختیش کجاست؟ میدونی کجاهاست که یهو میبُری، نشست میکنی توی خودت؟ اونجا که میاد میگه قرار بود با هم بازی کنیم، ولی تو خوابیدی. همین. هیچی بهش اضافه نمیکنه. عین یه جملهی خبری میگه و میره توی اتاقش. یهکم بعد میرم سراغش. میگم بیا نیمهی دوم رو بازی کنیم. از جا میپره. بعد یه کاری میکنم که زودتر گل بخورم، زودتر بازی تموم بشه. همیشه دنبال اینم که یه راهی پیدا کنم که بازی پایان داشته باشه، قصه هم. اون اما هی میخواد بیپایان باشه، بازی، قصه، هرچی. گاهی همون لحظههای کلنجار واسه پیچوندنش، درست توی همون لحظهها سنگینیش رو احساس میکنم. دردش رو. گاهی اما نمیفهمم. سرم گرمِ خودمه. یه روز بعد، دو روز بعد، یهدفعه مثل الان یهو میشینم سرِ جام، فرو میریزم، وحشت برم میداره. میدونی، هیچ معلوم نیست، شاید یه روزی سراغش بیفته اینجا. شایدم نه. میخوام بگم قضاوتش رو از همین الان میپذیرم. سرم رو میگیرم پایین و میپذیرم.
(+)
كه اينقدر درد داشت پدر بودن ما نميدانستيم ؟! آخ كه مي دانستيم . مي دانستيم . ميدانستيم كه به تلافي ي همه ي آن بازي هايي كه نكرديم و همه ي قصه هايي كه بنشنيديم ، همه ي آن بازي هايي كه پدرانمان با ما نكردند و همه ي قصه هايي كه نگفتند ، آري به تلافي همه ي آنها ، بايد كه تقاص پس دهيم ! بايد كه قصه بگوييم . بايد كه با فرزند ، فرزندانمان بازي كنيم و امان از خستگي ، امان از ...
امان از همه چيز ، همه چيزهايي كه نگذاشت ، نميگذارد براي يكبار كه شده يك دل سير با فرزند بازي كنيم . يك دل سير قصه بگوييم . چنان سير كه سير بازي شوند . از هر چه قصه است سير شوند .
چقدر خوب نوشته است سختي ي اش كجاست . اصلا آقا جان همه جاش سخت است . پدر بودن همه اش سخت است !
وارمهارتدسابق-همون مدعی العموم
حتی شاید برای فرصتی نداشته باشی برای جوری خرد شدن که لا اقل صداشو نشنوه.می ریزی پایین و اونم راحشو می کشه و لخ لخ کنان می ره اتاقش.بدون اینکه بفهمه چی کار کرده با تویی که یه ساعته میخکوب خودت شدی
اما اینا خوبه مگه نه؟؟؟
نسل ما حتی حرفای ما شنیده نمی شد بس که محو تماشای شوی رنگارنگ بودن
نسل ما اونقدر یادشون می رفت برا عروسکمون باطری بخرن که هروقت می گفتن آرزو کن می گفتم آرزو می کنم برای یه باطری بخره
اونا می خندیدن اما من ....ه
حتی شاید برای فرصتی نداشته باشی برای جوری خرد شدن که لا اقل صداشو نشنوه.می ریزی پایین و اونم راحشو می کشه و لخ لخ کنان می ره اتاقش.بدون اینکه بفهمه چی کار کرده با تویی که یه ساعته میخکوب خودت شدی
اما اینا خوبه مگه نه؟؟؟
نسل ما حتی حرفای ما شنیده نمی شد بس که محو تماشای شوی رنگارنگ بودن
نسل ما اونقدر یادشون می رفت برا عروسکمون باطری بخرن که هروقت می گفتن آرزو کن می گفتم آرزو می کنم برای یه باطری بخره
اونا می خندیدن اما من ....ه
حتی شاید برای فرصتی نداشته باشی برای جوری خرد شدن که لا اقل صداشو نشنوه.می ریزی پایین و اونم راحشو می کشه و لخ لخ کنان می ره اتاقش.بدون اینکه بفهمه چی کار کرده با تویی که یه ساعته میخکوب خودت شدی
اما اینا خوبه مگه نه؟؟؟
نسل ما حتی حرفای ما شنیده نمی شد بس که محو تماشای شوی رنگارنگ بودن
نسل ما اونقدر یادشون می رفت برا عروسکمون باطری بخرن که هروقت می گفتن آرزو کن می گفتم آرزو می کنم برای یه باطری بخره
اونا می خندیدن اما من ....ه
Post a Comment