« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2011-05-23 چهلپنجاه سال پیش، آقای یورگن لث فیلمی سیزدهدقیقهای ساخت به اسم «انسان کامل». فیلمی مینیمال و استیلیزه که فعالیتهای معمول یک آدم، از قبیل راهرفتن و خوابیدن و افتادن و خوردن و فکرکردن را نشان میداد. فیلمی بهغایت عجیب. اوایل هزارهی سوم، آقای فونتریه یقهی آقای یورگن لث را گرفت که بیا کارت دارم. یورگن لث بینوا هم آمد نشست دل دادبه جریان و جریان اینجوری شد که آقای فونتریه مجری فیلمی پنجاپیزودی شد به نام the five obstructions که در هر اپیزود، آقای فونتریه یکسری مانع/سد بر سر راه فیلمسازی آقای یورگن لث تعریف میکرد و از او میخواست تا یکبار دیگر با موانع مطرحشده، فیلم انسان کامل را بازسازی کند. موانعی از قبیل این که هیچ کاتای نمیباید بیش از 12 فریم باشد، فیلم باید حتمن در کوبا ساخته شود، ساختن فیلم در بدبختترین جای جهان، ساختن فیلم به صورت انیمیشن، بازسازی فیلم بدون هیچ مانعی و بالاخره ساختهشدن فیلم بهدست و قلم خودِ فونتریه اما با امضای یورگن لث. فیلم «پنج مانع» فیلم عجیبتری شد. ملغمهای از خودآزاری و دیگرآزاری و ستایش بیحدوحصر و چالشافکنی و نبوغ و مرض و خلاقیت و الخ. شبیه وقتهایی که عمدن آدمت را میگذاری سر پیچهای خطیری تا واکنشش را تماشا کنی. تا خیالت راحت بشود که هنوز قضیه همان است که بود. کلن یک جور ریسک است، مرض است، خیلی هم نادر نیست. فونتریه هم هربار یورگن لث را لای منگنهی جدیدی میگذاشت تا به هر دو ثابت کند که یورگن لث خداست، کماکان. بازی وبلاگی خوبی میشد. که آدم بردارد معرکهترین پست وبلاگِ یکی که خیلی وبلاگش را دوست داری، انتخاب کند، بعد طرف را بنشاند روی صندلی یورگن لث، از او بخواهد که پنج بار دیگر پست مذکور را بنویسد. موانعش هم یک چنین چیزهایی باشد مثلن: همان پست را با فکرکردن به یک آدمِ دیگر بنویسی؛ همان پست را در حالت عجلهی زیاد، خیلی زیاد بنویسی؛ همان پست را دوباره بنویسی بیکم و کاست، صرفن از کلمات دیگری استفاده کنی؛ و بالاخره همان پست را بدهی من هرجور که خواستم بنویسم و تو پابلیش کنی، با اسم خودت طبعن. Labels: سینما، کلن |
پیشنهادت وسوسهانگیز است اما دل و دماغی میطلبد که سرهرمس این روزها دچار فقدانشان است. باشد برای یک وقت دیگر رفیق.
فقط میشه گفت تو دیگه کی هستی سر:دی
Post a Comment