« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2011-12-01 قرارمان طبقهی چندم از یک ساختمان است، گاهی هتل، گاهی مسکونی. دنبال آسانسور میگردم، یا پله. پیدا نمیکنم. آسانسورها یا درحال تعمیرند و یا تنها چالهشان برجاست. پلهها اما اینطوریاند که اولشان را کسی برده، یا هنوز تکمیل نشده. انگار باید یک ارتفاعی را بالا رفت تا تازه به اولین پله رسید. میچرخم، راهی برای بالارفتن نیست. درهایی پیدا میکنم که میدانم به سمت بالا راه دارند اما آنقدر کوچکاند که ازشان تو نمیروم. یاد آلیس میافتم. که افتاده بود پایین و برای بالارفتن باید کوچک میشد. Labels: خوابهای مکرر |
Post a Comment