« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2012-04-17 "میخوام شاه بشم، شاه راستکی. پادشاهی بکنم تا بشه روز 26 دیماه. بعد هواپیما که اومد، بگم «من نمیرم!» نرم. واقعا نرم و بمونم. وایستم وسط باند فرودگاه بگم «آخی نه ایستیورسوز منیم جانیمنن؟» و بعد به تمام لهجهها و زبانهای اقوام ایرانی بگم که «آخه چی میخواین از جون من؟» و نرم خارج. بمونم بگم «بیایید منوُ جر بدین اصلا! من از ایرانبرو نیستم! نیستم! عزیزان من، نیستم! نمیرم! شما بیاین منوُ بخورین اصلا! والله به خدا.. قصهای داریم با اینا...» و در این لحظه حال چشام خوب باشه و چشام از جنس مرغوب باشه. میخوام مسیر تاریخ رو عوض کنم، از زنجان ردش کنم اینبار. فامیلای پدرم چشمبهراه اند." و بر شماست که کل این آروزهای زمستان تهران قبل نوروظی را بخوانید، دقیق بخوانید، عیش کنید و غصه بخورید و کیف کنید و بخوانید. بلند شوید. همین الان Labels: کوت |
و اینچنین بود که بلند شدیم و رفتیم و خواندیم عیش کردیم و کیف کردیم و غصه خوردیم . و غصه اما بیشتر خوردیم !
و اگر چه در این اسم و در این فامیلی نون هست و دوبار ر اما خبری از جیم نیست . یعنی که از جیم و از جیم شدن خبری نیست . یعنی که از سه حرف " نج " دو تایش که می گیرد و پایبند می کند هست و آن دیگری که جیم می شود و جیم می کند ، نیست !
که در این نام و نام خانوادگی دو تا نون است و یک ر . حتی اگر ز اش را با ظ دسته دار هم بنویسند اما نون و ر اش را با هیچ چیز دسته داری نمی شود نوشت الا نون و ر !
دو حرف اصلی و اساسی ی " رنج " اینجا و در این نام و نام خانوادگی موج می زند !
و اینجا درج نظر اختصاصی بود ، فلذا اینجا نظر گذاشتیم که نزد ما اینجا و آنجا ندارد . که همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت !
چقدر غصه داری سر هرمس...
Post a Comment