« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-01-28
میگویند لینکلن شخصیتی ذاتن کاریزماتیک داشته. میگویند اهل «تریک»های زبانی بوده. از این دست آدمها که نشستهاند در یک جلسهی بحرانی، و قرار است مواخذه شوند، مثلن. بعد درست وقتی انتظار داری از خودشان دفاع کنند، یا حمله کنند، درست همان موقع برمیدارند یک حکایت برایت تعریف میکنند. نه حتا مرتبط. از این دست آدمهایی که بلدند حواس جمع را پرت کنند کلن، چه برسد به شخص. که درست وقتی از چشم ناظر بیرونی در بیدفاعترین حال ممکن هستند، بلدند از آستینشان یک «آس»ای رو کنند که کلن تمرکز مخاطب برود به ترکستان. مهمترین خاصیت فیلمِ آقای اسپیلبرگ همین بود. که این سویهی جذاب آقای لینکلن را درآورده بود. دانیل دی لوییس؟ عالی.
میخواهم بگویم در یک آخرِ شب خسته نشستهای پای تکهای از تاریخ آمریکا، که قاعدتن چندان هم نباید اصل روایت درگیرت کند، بعد میبینی تمام طول فیلم با دقت داشتی دنبال میکردی ماجرا را. کاریزمای شخصی آقای لینکلن از این بهتر نمیشد که دربیاید در فیلم. معصوم و اخلاقی و پیغمبرگونه. میخواهم بگویم «سینما» کارش را در این فیلم درست انجام داده.
بعد، یک چیزی بگویم که فحشم بدهید؟ گاهی خیال میکنم همین احمدینژاد خودمان هم خیلی سوژهی معرکهای باید باشد برای اینطور فیلمی. فارغ از قضاوت اخلاقی، این خاصیتی که در این آدم هست (بلی، وقاحت یک تعریف آن است) که اینطور جماعت را بلد است «بپیچاند»، بلد است از تمام اصول طبعن غیراخلاقی «جدل» بهره بگیرد تا بحث را به نفع خودش خاتمه بدهد، یک جذابیت غیرقابلانکار به او میدهد. کافیست از مواضعش آزاری به شما نرسد، مثل همین ملتهای بیربطی که نشستهاند نان و ماست خودشان را میخوردند و «حال» میکنند با مواضع آقای احمدینژادِ ما، آنوقت برایتان جذاب خواهد بود. گاس که جذابترین سیاستمداری که جمهوری اسلامی به خودش دیده است، سینماییترینشان همین آدم باشد.
حرف آقای احمدینژاد و الخ شد. این را هم بگویم که آدم غبطه میخورد به اینهایی که اینهمه خوب بلدند دنیا را به نفع خودشان مصادره کنند. خوب بلدند مواظب خودشان باشند. بلدند یکجوری شبها سر بر بالش بگذارند که همهی دنیا بدهکارشان باشد و خودشان پاک، معصوم، بیریا. تا یک جایی غبطه، از یک جایی هم لابد میشود ترحم، که آخی، چی میزنی مگه تو آخه؟!
Labels: سینما، کلن |
Post a Comment