« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-01-02
در زندگانی فیلمهایی هستند که جهانِ واقعِ آدم را بسیط میکنند. که یک جایی از آدم را، از زندگی و خاطرات و خطرات آدم را میگیرند و با خودشان میبرند و فربه میکنند و دیگر بر نمیگردانند. «هولی موتورز» یکی از این فیلمهاست. از آنها که بعدشان دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست، هیچ چیز.
«زندگی صحنهی یکتای هنرمندی ماست». قبول. زیادی خز شده این تکهشعر. اما باور بفرمایید وقتی آدمی مثل آقای اسکار در طول یک شبانهروز چندین و چند زندگی را «میکند»، بی هیچ چشم نظارهگری، بی هیچ مخاطب خاص و عامی، برای خودش، برای ذاتِ «بازی»، برای یک لذت مازوخیسمی شخصی و خصوصی، سخت است آدم این تکهشعر را از خودش دور کند.
سرهرمس دیدن این فیلم را کلن توصیه میکند. «ناتاونلی» به آنها که زندگیهای چندباره و چندپاره و موازی و متقاطع را زیستهاند «باتآلسو» به آنها که حسرت زندگیهای چندباره و چندپاره و موازی و متقاطع را زیستهاند. به آنها که بارها و بارها در طول یک شبانهروز یک جمله، یک موقعیت، یک دوستتدارم یک ولمکنتوروخدا را چند جای مختلف تکرار کردهاند، آنها که «صنماجفارهاکن»های جورواجور را بلدند. آنها که تهش را دیدهاند و ندیدهاند. «هولی موتورز» دربارهی همین مرض آدمهاست، که یکی نباشند، برای یکی نباشند. آنها که تکثیر تاسفبرانگیزشان را بارها و بارها دیدهاند. آنها که خود خودشان را مدتهاست یک جایی قایم کردهاند پشت این همه «بازی».
آقای اسکار، بعد از فراز و فرودهای بسیار، لنگرگاهش همان خانهای باید باشد که اینجا، در این فیلم هست. کنار همان موجوداتی که انگار هیچ فرقی دیگر میانشان نیست. فحشم اگر نمیدادید بابت «اسپویل»کردن، همینجا با رسم شکل توضیحشان میدادم.
خوبم، خوشحالم که سینما هست، کلن.
Labels: سینما، کلن |
Post a Comment