« سر هرمس مارانا »



2013-01-31


۱
پاتوق شبانه‌روزی فرشته‌های «آسمان برلین/ بال‌های اشتیاق» کتاب‌خانه‌ی دولتی برلین است، قسمت غربی برلین. تنها جایی که فرشته‌های فیلم دست‌شان را نه برای تسلی‌ روی شانه‌ی آدم‌ها می‌گذارند. جایی که کنارشان می‌ایستند به خواندن. انگار برابر می‌شوند با هم، شانه‌به‌شانه. این سکانس‌ها را آقای وندرس انگار اصلن در ستایش «کتاب»، در ستایش «خواندن» ساخته. دست‌ش درد نکند. 

۲
از سینما که بیرون آمدیم خیال‌م راحت بود که آن کتاب با جلد آبی‌اش در جهان هستی موجود است. که می‌شود همین امشب به نیت قربتِ مجدد رفت سراغ ترجمه‌ی حیرت‌انگیز صفی یزدانیان از فیلم‌نامه‌ی حیرت‌انگیز «آسمانِ برلین». یادم افتاده بود به آن سال‌هایی که این کتاب (بگویم این ترجمه تا حق مطلب به‌تر ادا شود) کتاب بالینی بود. که آدم سیر نمی‌شد از ورق‌زدن‌ش. بس که «تر و تمیز» بود. پالوده بود. حاشیه‌ی صوتی و دیالوگ‌ و تصویرش در ستون‌ها جدا مرتب شده بود. (راستی چرا دیگر کسی به این فکر نیفتاد که این‌جوری فیلم‌نامه چاپ کند؟) حرص خورده بودم سر فیلم، که چرا آدمی که زیرنویس کرده بود نرفته بود سراغ صفی اجازه بگیرد عین ترجمه‌ی او را زیرنویس کند. دلم خوش بود که «آسمان برلین» را می‌برم توی تخت و دوباره عیش می‌کنم همین امشب.

۳
این شب‌ها را با سینماتک قلهک خوبم. یک جور خوبی خوبم. گاهی خیال می‌کنم این‌جوری که نسبت ابعادِ منِ بیننده با صفحه‌ی نمایش فیلم تفاوت دارد با فیلم‌دیدن در خانه، انگار دارم سینما را دوباره کشف می‌کنم. دارم کم‌کم حال سینماروهای سه‌چهار دهه پیش را می‌فهمم. هفته‌ای یکی‌دوبار بلند شوی بری سینما، «فیلم» ببینی. مبهوت شوی. سرمست شوی. بروی پیِ‌ کارت. 

۴
«ولی یک‌چیزی را درست نمی‌فهمم؛ می‌شود با خواندن یک نقدِ منفی تفریح کرد، ولی با نوشتنِ نقدِ منفی قرار است چه‌کار کنم؟ قرار است کسی را قانع کنم که آن فیلم خوب نیست؟ که بدترین کارِ دنیاست در هر زمینه‌ای. مثلِ این است که یک‌نفر یکی را دوست دارد و تو بروی بهش بگویی نه، به این دلایل دوستش نداشته باش. می شود حرص خورد و غمگین شد اما برای همچه چیزی که نمی‌شود منطق آورد.»

صفی یزدانیان، گفتگو با محسن آزرم، دوماه‌نامه‌ی نافه، تیر هشتاد و نه

۵
نبود. کتاب جلدآبی نوستالژیک‌م نبود. هزارجا را گشتم. نبود. لابد دست کسی امانت مانده. کوفت‌ش بشود. شنبه بیفتم دنبال‌ش یک نسخه‌ی دیگر پیدا کنم. وسط گشتن «ترجمه‌ی تنهایی» را گذاشتم روی میز. کتاب را سیمی کرده بودیم که از ورق‌زدن‌های زیاد آسیب نبیند. نشستم «استاکر»ش را دوباره خواندم. بعد دلم خواست از همین تریبون به آقای صفی یزدانیان بگویم هی آقا، سرهرمس بین این آدم‌هایی که به سینما نگاه می‌کنند و از سینما می‌نویسند، بی که خیلی هم خودآگاه باشد، مدت‌هاست که سرمشق‌ش نوشته‌های شماست. بی‌تعارف. 



کمی‌ بعدتر؛
این را امیر زحمت کشید و از روی «آسمان برلین» به ترجمه‌ی صفی یزدانیان در فیسبوک برای سرهرمس نوشت. جایی که ماریون و دامیل بالاخره هم را پیدا می‌کنند، اواخر فیلم، ماریون به دامیل می‌گوید:


«شب پیش، خواب بیگانه‌ای را دیدم، خواب مرد را که مرد من است. فقط با او می‌توانستم تنها باشم، و خود را در برابرش بگشایم، به تمامی باز، تنها برای او. تا چنان یکسر به درونم راه یابد، که هزارتویی از نیکبختی مشترک ما را درمیان گیرد. آن مرد تو هستی، می‌دانم.»

Labels: , ,



Comments:
دست سينماتك قلهك درد نكنه، برت گردوند اينجا
 
کم‌حافظه شدی مهندس. دست منه. خودت دادی بهم، سال چل ودو. امروز پس می‌فرستم دم خونه. دیگه کوفتش بشه نداره که!
 
ای آقا/بابا که
خب نوش جون‌تون اصن دخترم

 
نه فیلم را دیده ام نه فیلم نامه را خوانده ام اما شما انچنان تعریف می کنید که ادمی هوس می کند خب.
عجب جمله ای گفته ماریون به دامیل.هوم.
 
سر هرمس
می خواستم بگویم چه خوب که شما هستید و وبلاگ خوبتان هست.بمانید برایمان
 
این رو ببینید لطفن
http://yekahmad.blogspot.nl
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017