« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2013-02-13
۱
فندکهایی هستند در زندگانی که قلق دارند. که با هر دستی روشن نمیشوند. که در هر دستی زرتی خودشان را ول نمیدهند، آتششان را رو نمیکنند. من؟ من فندکهای قلقدار را دوستتر دارم. این آخری اینجوریست که باید سروته بگیریش و چندبار بزنیش روی کف دستت، انگار که توتون سیگار را داری هواگیری میکنی، تا روشن شود. آنهم یکبار. برای سیگار بعدی باید روز از نو.
۲
یک فندکی هست در «پذیرایی ساده»، همان اول فیلم، در دست مامور بازرسی، که روشن نمیشود. بعدتر هم، فندک دیگری هست که روشنشدنش قلق دارد. قلقش را لیلا میداند. داشتم فکر میکردم اینجور فیلمها هم لابد قلق دارند که اینجوری جماعت کثیری را از خودشان میرانند و ناامید میکنند. راستش را بخواهید مانی حقیقی با آن مصاحبهاش با سوسنخانم شریعتی در روزنامهی بهار، کمی تقلب کرد. قلق فیلمش را لو داد. اشکالی هم ندارد. همین که آدم بعد آن مصاحبه هوس کند برود دوباره فیلم را ببیند یعنی استراتژی آقای حقیقی، کلن استراتژی عرضهی فیلم و حواشیاش، درست بوده. از کلکل با مسعود فراستی در مجلهی ۲۴ بگیر تا برنامهی هفت.
۳
نقش کاوهی فیلم را خود مانی بازی کرده. «بازی» جالبی هم شده. این که مخاطب را ببرد در این وادی که نکند این مانی همان مانی کارگردان باشد. که نیست. مانیِ کارگردان بهنظرم از همه بیشتر به لیلا نزدیک است. به تنها آدمی که قلق فندک را میداند و بلد است روشن کند، کلن. مانیِ کارگردان یکجاهایی از عهدهی مانیِ هنرپیشه برنیامده. گاس هم که نخواسته که بربیاید. که مثلن فاصلهاش را با خودش حفظ کرده باشد. عوضش آنقدر خوب لیلا را بلد بوده، آنقدر خوب ترانه را هدایت کرده که نتیجه یک بازی حیرتانگیز و حسابشده از ترانه شده. ترانهای که گاهی فکر میکنم چه فاصلهی نجومیای گرفته در این فیلم، با همنسلانش. پیشنهاد میکنم یکبار پذیرایی ساده را فقط برای دیدن بازی ترانه، و گوشکردن به تونِ صدایش، به دگرگونیهای کنترلشدهی تونِ صدایش ببینید.
۴
مولفِ پذیرایی ساده آدم اصولگراییست، خیلی هم اصولگراست. از آنها که بعید است چون بید بر سر ایمانشان بلرزند. جوری که گاهی خیال میکنم بر اثر جبر زمانه است که در اردوگاه اصلاحطلبها دیده شده. این اصولگرایی، این قاطعیت و موضعداشتن، این دغدغهی اصول و اخلاقیات و الخ را داشتن، این «جاجو»بودنش، بیش از هر کنشای در دنیای بیرون، در دنیای پذیرایی ساده دیده میشود.
۵
پذیرایی ساده دوستداشتنیترین فیلم مانی حقیقی نیست برای سرهرمس. اما به جد گمان میکند که بهترین کارگردانیِ آقای حقیقی باشد.
Labels: سینما، کلن |
Post a Comment